در خلوت - جانم فدای امام نقی علیه السلام

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

مجنون من!

"دیدی ای حافظ که کنعان دلم بی ماه شد
 عاقبت با اشک غم، کوه امیدم کاه شد
 گفته بودی یوسف گمگشته باز آید، ولی
 یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد"

* نام شاعر در خاطرم نیست.

   + کبری آسوپار ; ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

لیلای بی دل

نگران نباش!
نگران نباش که دیگر هیچ جنونی
مرا این همه لیلا نمی‌کند.

*لیلای بی دل را ببین!
از عشق تو مجنون شده

   + کبری آسوپار ; ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

روزی ما را از کوچه‌ی بنی هاشم عبور می دهند...

میدان جهاد با فتنه،
کربلا نیست؛
کوچه‌ی بنی هاشم است...

   + کبری آسوپار ; ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

از دردهایی که باید به چاه گفت...

داغ سیلی،
بیشتر از حسن بن علی
علی بن ابیطالب را می‌سوزاند؛
این را،
باید مرد باشی که بفهمی...

   + کبری آسوپار ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

شناسایی

کار شناسایی ظاهر شهدا
از عکس و پلاک،
رسید به آزمایش DNA،
کاش آزمایشی هم بود
باطن شهدا را به ما می‌شناساند...

   + کبری آسوپار ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

گمنام

این حکایت ما
که شما را گمنام می‌نامیم،
کودکی را می‌ماند،
گم شده در شلوغی بازار؛
به هر کسی می‌رسد
می‌گوید:
مادرم گم شده است!

*عشق یعنی یه پلاک...

   + کبری آسوپار ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

استوانه های نظام

این ها،
که توی اقل‌تر از اقلیت،
چند تکه استخوان می‌نامی‌شان
برکت سفره‌ی دل ما هستند؛
استوانه ‌های این انقلاب...

*عشقست و آتش و خون

   + کبری آسوپار ; ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

امید

نا امید نشو!
خورشیدمان دوباره طلوع خواهد کرد؛
من خدای این آسمان را می‌شناسم...

   + کبری آسوپار ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

غریبه

لب‌هایم می‌خندند
خوشحال می‌شوی از این به قول خودت "خوب بودنم"
دلم گریه می‌کند
تلخ است، مثل ته خیار؛
دیگر با تو نمی‌شود گریه کرد
فقط باید خندید
غریبه شده‌ای نازنین!


با دلم نیستی دیگر...
دلم با تو نیست دیگر...

 

   + کبری آسوپار ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آشتی با نظام

 هاشمی رفسنجانی: "باید با آسیب دیدگان همدردی شود، هم به آنها تسلیت بگوییم و از آنها دلجویی کنیم و هم آنها را با نظام آشتی دهیم."


عجیب است؛ اینها که با نظام آشتی اند. خانواده ی رجب پور که خود از این نظام اند، آن سپاهی چاقو خورده هم که بنزین رویش ریختند تا آتشش بزنند هم، همین طور. خانواده ی هشت شهید بسیجی تهرانی هم که اصلاً برای همین نظام فرزندانشان را دادند، بازماندگان حسین کبیری هم که با نظام قهر نیستند، 400 مجروح ناجا هم که نیروی نظامی همین نظام اند، حامیان مهندس موسوی هم که فعالیت های مدنی! خود را دقیقاً در چارچوب نظام و قانون اساسی!! پی گرفتند و قصدشان هم از حمله به پایگاه های نظامی و تخریب اموال عمومی و گزارش های مستقیم به
BBC  و VOA به هیچ وجه براندازی نظام و کودتای مخملی نبوده است؛ اصلاً هر دو طرف برای حفظ نظام کتک زدند و کتک خوردند، کسی با نظام قهر نیست جناب هاشمی؛ خیالتان راحت!

 

   + کبری آسوپار ; ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

خود فراموشی

در نماز جمعه ی این هفته ی تهران، کشتار تعدادی از مردم چین، از یاد آیت الله هاشمی رفسنجانی نرفت؛ ولی 1۶٨ سرنشین هواپیمای توپولف که از قضا هم وطنان ما هم بودند، در ازدحام سیاست بازی ها گم شدند...

   + کبری آسوپار ; ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

فراجناحی

هاشمی رفسنجانی: من همیشه فراجناحی بوده ام!
می گذریم از اینکه در این عمل فراجناحی، موسوی و خاتمی در اردوگاه هاشمی چه می کردند، اما راست می گفت؛ حالا، واقعاً فراجناحی است؛ هم این طرفی ها ناراضی اند، هم آن طرفی ها، هم بی طرف ها و هم مهدی و فائزه و هم ضد انقلاب و هم انقلابی و هم...

   + کبری آسوپار ; ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

دلسوزی

کوچکترین احتمالی برای دفاع هاشمی رفسنجانی از اکثریت احمدی‌نژادی ملت ایران وجود نداشت؛ اما دلم برای سبزها و نمازجمعه ‌اولی‌ها، خیلی می سوزد.
برای میرحسین موسوی و آن بیانیه‌ی حضورش، بیشتر!

   + کبری آسوپار ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

میراث ماندگار

بازیگرها تغییر کرده‌اند
لوکیشن‌ها هم،
قصه اما، قصه‌ی تازه‌ای نیست؛
دیروز، سرنیزه‌ی قزاق‌های رضاخانی
امروز، تیزی چاقوی نئونازی های آلمانی
دیروز، مسجد گوهرشاد ایران
امروز، دادگاه درسدن آلمان
بهتر نگاه کن؛
کارگردان هم یکی است!

                   ***

چادرم را محکم‌تر می‌گیرم؛
روزهایی است که اینگونه‌ام
درخیابان‌های ام القرای جهان اسلام
چادر از سر زنان می‌کشیدند
              -به نام آزادی و حقوق شهروندی!-
ترسش هنوز در رگ‌های بودنم می دود.

                   ***

چادرم را محکم‌تر می‌گیرم
                           -حجابم را-
هر روز به اسم آزادی
تیغش می زنند
                     -می‌خواهند، اما نمی‌توانند-
میراث ماندگار مادر را نمی‌شود تیغ زد
                                         -نمی‌دانند!-
حجابم را محکم‌تر می گیرم؛
میراثی را که از کوچه‌های خاکی مدینه،
سایه بان بی پناهی‌ام شده است...

   + کبری آسوپار ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

قسمت تلخ

قسمت تلخی است؛
او، یگانه‌ی لحظه‌هایت می شود
تو اما
تا آخرین نفس‌ها هم در نمی یابی
در کتاب قطور زندگی‌اش
حاشیه‌ی کمرنگ کدام صفحه‌ای!

   + کبری آسوپار ; ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نان عاشقی

دست دنیای دلم همیشه خالیست
تعجبی نیست؛
نان عاشقی‌ام را می‌خورم!

   + کبری آسوپار ; ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نامحرم

دوست داشتن،
هر قدر زیاد، هر قدر صادقانه، هر قدر واقعی
فرقی ندارد؛
آن نامحرمیتی را که در رساله ی عملیه ی مرجع تقلیدت آمده،
از بین نمی برد.
دوست داشتن،
آدم ها را به هم محرم نمی کند؛ به همین سادگی!

   + کبری آسوپار ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

عشق بازی

نه، خیلی هم بد نیست!

خوب که فکر می‌کنم حتی

بازی قشنگی می‌شود انگار؛

عشق بازی!

تو خوب نقش عاشق‌ها را بازی می‌کنی

باشد؛

من هم بازیگر نقش مقابلت می‌شوم؛

معشوق!

دیگر چه می‌خواهی؟!

 

 

 

   + کبری آسوپار ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

بودنت/ داشتنت

دلم برای بودنت که نه،
برای داشتنت تنگ شده...

   + کبری آسوپار ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

عشق اتفاقی

عشق اتفاقی
معمولا با یک ملاقات اتفاقی شروع می شود:
روزی از روزها
گرگی
به طور کاملا اتفاقی
گوسفندی را ملاقات کرد...

   + کبری آسوپار ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

سرریز

سرشار شده ام از تو

این واژه ها

سرریز این سرشاریست!

 

   + کبری آسوپار ; ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()