نا...
خوشحالم که می دانی
حقم این نبود
...
دروغگو
دوست دارم بمیرم
وقتی
ادای ادم های عاشق را در میاوری
!
بدون تو
همه چیز همانجایی است که باید باشد
الّا دل من
امیدوارم
حالا که نیستی
یا شاید
حالا که نیستم
همه چیز بهتر است
امیدوارم که اینطور باشد !!
تو
بین همه ی ضمیر ها
او
یک چیز دیگر است
نامرد !
میوه ی ممنوع
لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد
تمام
همه ی چیزهای خوب
یک روز تمام می شوند ...
بی بهانه
بهانه ی دیدار نمی خواهم
بی بهانه که ببینمت
بیشتر می فهمی
احتیاج و اشتیاقم را
به بودنت
خواستن
نمی توانم دوستت نداشته باشم
همیشه هم
خواستن ، توانستن نیست !
سوء تفاهم
نه سیب نه گندم است بین من و تو
بین من و تو گم است بین من و تو
این عشق که دیگران از آن می گویند
یک سوء تفاهم است بین من و تو
"جلیل صفربیگی"
جایی برای نبودن !
نمی دانم
کجای قصه ی زندگی تو جا دارم
هر چه نگاه می کنم
برای بودنم جایی نیست
نبودنم را بپذیر !
!
دلم از کسی گرفته
که می خوام براش بمیرم
عادت
عادت می کنم به دلتنگی
وقتی
بودنت با نبودنت یکیست
سیزده آبان اصفهان
کاش کور می شدم
تا اوج توحش جلبک های سبز
و ردّ تیغ جراحی
بر دنده های پاره شده ی آن نیروی ضد آشوب انتظامی را
نمی دیدم ...
رها
آرام نمی شوم
کاش دستم را می گرفتی توی دستت
رها می شدم
چقدر ثانیه ها بی تو کند می گذرد
این عقربه ها انگار خیال حرکت ندارند
حالا که من همه ی امیدم به گذشت این روز هاست !
میوه ممنوعه
ممنوع نیستی که بچینمت
این جا هم که بهشت نیست
تا گناه مادر را
تکرار کنم
... رنگ صلح چشم هایت
دهان تنهایی ام را
آب می اندازد
به شاخه ات نرسیده می لغزم
همیشه لغزیدن
بهانه ی خوبی است
برای فشردن دستی که دوستش داری !
وسوسه ی چیدن
رها نکرد ؛
رهایت نمی کند ...
بچین!
ممنوع منم که بچینی ام !
«فاطمه روزبهانی»
یاد تو
همه جا هستی
و این بودنت
از نبودنت سخت تر است
دردِ مگو
نمی دانم جواب مادر را چه بدهم
وقتی می پرسد : چرا گریه می کنی ؟
درد مگو هم عجیب دردناک است ها !
بودن
نباش !
حالا که نمی توانی برای همیشه باشی ...
...
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود ...
کاش ...
کاش زمان برگردد
به همان روز
همان تاکسی
و درست همان لحظه ای که دلم برایت تنگ می شود
اما این بار تلفن همراهی نباشد !!!
...
گاهی فکر می کنم این زندگی ارزش دوست داشتن ادم ها را ندارد !
خواب
خوابت را دیدم دیشب
چقدر خنده هایت را دوست دارم
آرزو
همه ی زیبایی زندگی به آرزوی داشتن نداشتنی هاست ...
ترس
...
دلتنگی
دوستش ندارم
اگر بگذارم بفهمد که دلم برایش تنگ می شود !
گناهکار
"او" گناهی ندارد ؛
"تو" گناهی نداری ؛
با این حساب تنها گناهکار این قصه "من" است !
حکمت موهای سپیدت !
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی ...
شیرین
مثل یک حقیقت تلخ ، باور کردنت سخت است !
دستت به دست های من اما نمی رسد ...
برای یک دختر ، کاری سخت تر از پنهان کردن احساسات هم هست ؟!
