وقتی نیستی
رانندگی سخت است...
حتی به کمک دست راست!
وقتی نیستی
همه جا سرد است...
حتی این دستها!
عمو مهدی
مثل بچهای که به وعید مادرش،
منتظر است بابا بیاید...
امشب منتظرم،
منتظر یک پدر
لطفا در مورد این که او کیست سوال نکنید!
حتی شما...
و ان یکاد...
نمیدانم تا به حال،
قطره اشکی چشیدهای یا نه اما...
وقتی که نیستی،
برای چشمهایت،
اسفند آتش کن!
من اغلب اوقات
چشمهای شوری دارم!
محکم
هر وقت به دل گلایه داری
بفشار مرا عصاره خوب است
و میزان نماد ماه مهر
دگران روند و آیند
و تو همچنان که هستی...
خدا نکنه
جز تو
فدای هر کسی بشوم؛
ناکام مرده ام!
دستهایم
به هیچ نمیروند،
از آغوش تو که باز میگردند...
آغوش سرد خیالت...
درد
چه در خراشه ی روحت،
چه در میانه ی سینه،
نام مرا بد انتخاب کردهاند،
از هر طرف که بخوانی...
جوش می آورم
من پیامبر نیستم اما،
وحی آمده برایم...
یک شب،
میان سرمای نفست...
به خدا گفته ام!
خوشحالم که زنده ای!
آخر این روزها کسی،
در آغوش من،
جان نداده!
آتروپات

بعضی حرفها را فقط تگها میزنند...
چشم هایم
پا که در روشنی میگذارم،
بیهوده سفارشها شروع میشود!
شما را به خدا... آبرویم!
به خاطر خدا رازداری کنید...
