در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

مرا به نام کوچکم صدا بزن

خانمی را صدا میزنند 

آقا بلند میشود 

 

آقایی را صدا میزنند 

خانم بلند میشود 

 

و من فکر میکنم حتما برای همین زیبایی هاست که اسمش را گذاشته اند 

 

"داروخانه"

   + نمک ; ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ شهریور ۱۳٩٦
comment نظرات ()

تفریح سالم

درک نمیکنم وقتی این همه کار نکرده در دنیا هست؛

چطور کسی از تفریح لذت میبرد!؟

   + نمک ; ۳:٤٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

کوررنگی

من هم لابد شعری میگفتم

اگر رنگ چشمهایت را میفهمیدم!

   + نمک ; ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

همین خوبه

نگاه من حتی
از این هم
حداقلی تر است +

   + نمک ; ٢:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

همه آنچه میخواهم

یک روستا وسط کوه،
یک زمین برای کشت،
یک جین مرغ و خروس،
یک گله ی کوچک گوسفند،
یکی دو تا گاو که مدام بزایند

و یک خانه که تو در آن باشی.

   + نمک ; ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

زندگی م

بعضی‌ها زندگی می‌کنند،
بعضی‌ها فکر می‌کنند که زندگی می‌کنند،

بعضی‌ها با فکر کسی زندگی می‌کنند...

مساله‌ی دردناک مساوی بودن دو دسته‌ی آخر است...

   + نمک ; ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

خواب خوشایندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر

هر که تعریف کند خواب آدامس خرسی را

   + نمک ; ۳:٢۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

از بدی های تابستان

چشم به هم میزنی،
صبح شده!

یک شب دیگر گذشت...

   + نمک ; ۳:٢٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٦ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

مادر این عشق تویی

این عشق به سینه‌ی تو وصل است...

روزت مبارک

   + نمک ; ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

گرمای من...

صورتم می ترسد،
از سردی دست هام بیشتر

اشک هایم را...
بالشم هر چند خائن، هست.

... تو به زندگی ات برس.

   + نمک ; ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

بی تو وارونه!

نوشته‌هایم را می‌سوزانم،

زخم‌هایم می‌سوزد...

   + نمک ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

وقتی نیستی

همه چیز شب است...

به جز خودِ شب!

   + نمک ; ۳:٥۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

اعتیاد بی افیون

افیون دیگر چه صیغه‌ایست؟

معتاد یعنی من
که هر روز منتظرم،

شبم با پیامک عاشقانه‌ی تو سحر شود...

   + نمک ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

یلدا

انار می‌خواهد دلم،

انار ترک خورده...

یک دقیقه بیشتر.

   + نمک ; ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

یلدا

از این یک دقیقه‌ی بیشتر،
استفاده کن

جمله‌های طلایی بگو!

دوستت دارم... 

   + نمک ; ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دوباره عکس‌های تو

اینجا من
و یک استکان چایِ لب نزده!

هر دو یخ بسته‌ایم.

او گوش‌هایش بی‌بخار
من لب‌هایم سوخته...

   + نمک ; ۳:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

حضور و غیاب بغض ها

این هم یک کلاس دیگر که چند متر آنطرف تر،
در حال برگزاریست!

الصاق به تمام کلاس ها و جلساتی که روزهای دلتنگی،
تا چند قدمیشان پیش رفته ام و...

   + نمک ; ٧:۳٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

لب‌های تو نسخه‌ی مرا پیچیدند

تو که تب می‌کنی،
همه
چشم‌هایِ خونینِ مرا می‌بینند

و دائم نسخه‌ی سرماخوردگی،
برایم می‌نویسند... 

   + نمک ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

جوش می آورم

من پیامبر نیستم اما،
وحی آمده برایم...

یک شب،
میان سرمای نفست...

   + نمک ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

عاشق ندیدم

به خدا عشق به رسوا شدنش میارزد...

یاد او که می‌گفت:
خواهی نشوی رسوا،
همرنگ جماعت شو!

   + نمک ; ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

i-)

خوابی که خودم اداره‌اش کنم
خوابی که این همه بیداری‌ام را... هعی، چقدر وقت است که نخوابیده‌ام...

هستی،
اما هنوز دلم خواب می‌خواهد...

   + نمک ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بانوی فول اسکرین من!

و لبهای تو

زمینگیر می کند وقت لبخند،

فاصله را
من را...

   + نمک ; ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

از کربلا

به خودم نگاه می‌کنم!

چنان بازگشته‌ام که انگار هرگز نرفته بودم...

   + نمک ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

قرص خواب

خوابی که قرص بیاورد،

مرا می‌برد،
ولی تو را نمی‌آورد... +

   + نمک ; ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

خوبی یا خوابی؟

شب‌ها را همه خوب،

این روزها اما،
وقتی که خوابم
یعنی خوب نیستم...

   + نمک ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

بیداری

واقعی!
همین بیداری تهوع آور است...

بیدار می‌شوم!
از خواب بیداری...

   + نمک ; ٥:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

دنده‌هایمان

روی ماهت در رویم!

من، ساده بر دنده‌ی راست!
تو اما به بهانه‌ی چشم‌های من!
هم‌چنان بر "دنده‌ی چپ"،

وضع همین است که هست،
هر چه هم که حالا غلت بزنیم...

...خنکای بستر داغ می‌شود.

   + نمک ; ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

خنکای بسترمان

در راحت بستر!
غلت می‌زنیم و آواز می‌خوانیم...

صدایمان تمام دالان‌های آسمان را برداشته...

   + نمک ; ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

مرغ سحری

رو در روی هم!
انگار که همه عالم می‌شنوند،
مرغ سحر می‌خوانیم...
برای هم.

مرغ سحر،
با عطر مطبوع دهان تو!

آدامس خرسی...

   + نمک ; ٥:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سهم هر یک از دهان دیگری

دقیق نصف کردن یک آدامس،
آن هم از نوع خرسی،
خیلی سخت...

تکه‌ی کوچکش برای من!
تکه‌ی بزرگش برای تو!

تکه‌ی بزرگش را اما
من برای تو می‌خورم!

   + نمک ; ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

آدامس خرسی

یک دانه‌اش برای دوتایمان

اهل که باشی می‌فهمی!
اینطوری خوشمزه‌تر است.

   + نمک ; ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()