در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

امشب

امشب با حسین پناهی گذشت

امشبم گذشت وکسی ما رو نکشت
بعدشم چشمام رو می‌بندم و دل رو می‌سپارم به صدای فلوت یدی کوره
که هفتاد سال تمومه عاشق یه دختر چهارده ساله‌ی بوره

من هم عشق سیاهم رو سوت می‌زنم
تا خوابم ببره
تو ته ته‌های خواب یه صدای اشنایی چه خوش می‌خوند
بشنو ...

امشب هم گذشت و کسی ما رو نکشت

   + نمک ; ٢:۳٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()