میوه‌ی ممنوعه- الله اکبر! خامنه‌ای رهبر

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

کربلایی‌ام...

امروز بعداز ظهر [3 آبان] عازم کربلای حسینی(ع) هستم.
این اولین سفر من به کربلای معلی است.
سفری که سال‌ها آرزوی آن‌را داشتم اما به دلایل گوناگونی تا به امروز توفیق خاک بوسی و عرض ادب و ارادت از نزدیک را نداشته‌ام.


شنیده‌ام که اولین سفر به عتبات عالیات، به یادماندنی‌ترین و مبهوت‌کننده‌ترین آن است.

دلم شور عجیبی می‌زند.
شور دیدار؛
شور روبرو شدن با سرزمین غم‌های عظیم؛
شور این‌که از دریای بی‌کران معرفت حسینی، قطره‌ای نصیبم نگردد؛
شور این که وقتی برای اولین بار به بین‌الحرمین قدم می‌گذارم، معرفتی نسبت به مکان و زمان موجود دارم یا این‌که...
بگذریم...
این شورها و هول‌ها بماند برای این دل.

انشا الله به لطف خداوند متعال و عنایات چهارده معصوم(ع)، میلاد آقا امام رضا(ع) در 8/8/88 در کربلای معلی، نائب الزیاره دوستان خواهم بود.

به یادتان هستم؛
به یادم  باشید.

------------------
نوایی که شباهت عجیبی با حال و هوای این روزهایم دارد [دانلود]:

بگو تا نامه‌بر باشم، ز بام خود هوایم کن؛
برای یک سفر امشب، دعایم کن؛
که تا کرب و بلا پر گیرم و بوسم دوباره، خاک سرخی را؛
که بوی سیب سرخ می‌آید؛
از آن شش گوشه روشن؛
هوایی‌ام هوایی‌ام دوباره کربلاییم...

لینک اصلی در بچه‌های قلم:
http://www.bachehayeghalam.ir/diary/012060.php 

   + مهدی - بچه های قلم ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()