در خلوت - جانم فدای امام نقی علیه السلام

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

خمپاره

صدای صوت خمپاره را شنیدند
همه خیز رفتند و حسین فرصت خیز رفتن پیدا نکرد

فقط تو دلش آروم گفت: خدایا مادرم منتظرمه

خمپاره به زمین اصابت کرد و منفجر شد
همه شهید شدند غیر از حسین

   + مرتضا ; ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()