در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

گریه کردم

شاید به مزاج برخی خوش نیاید

اما دیدمش و گریه کردم
دلم هوایی شد که من هم بنوشم یکی چند جرعه
بوسه هایش ، نوشیدنی هایش ، در آغوش کشیدن هایش

دلم خواستشان

همین!

   + نمک ; ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()