در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

پراکنده

خاطرات ....
خاطرات پراکنده
رشته ای می خواهد که این پراکندگی را در هم کشم و انسجامشان دهم
یک تار از موهایت را میان دفتر خاطراتم مدت ها نگاه داشتم اما نشد که خاطراتم را به آن انسجام دهم

شاید به خاطر غصبی بودنش است
یک تار موی رحماء بینهمی به من می دهی؟

همین!

   + نمک ; ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()