هیچکس
پاییز ؛ شبهای بلند ؛ تنهایی ؛ پیادهروهای لخت و عور ؛ صدای همنوایی تلق تلوق سنگ فرش های زیر پا له شده با خش خش خرد شدن همه ی عمرت زیر پاها ...
گذشتِ تولدی همین چند روز پیش ، که هنوز هم نمی توانی باور کنی کسی به تو تبریکش نگفت ...
دل آشوبه دارم
دیده ای درخت ها را که از ته با تبر قطع می کنند ، چه آرام فرود می آیند ....؟!
همین! مال هیچکس نیست!
نظرات ()
