در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

یا حکیم

آخر چه کسی مرا به ریختن روزی یک پیاله اشک به سینه‌ی عریان و زننده‌ی این دنیا محکوم کرده؟؟؟
آخدا اگر حکمتت اینه ... خوشا کله‌ی گنجیشکی ...
ببخشید که نمی‌خوام دیگه خائفانه بپرستمت

همین! مال هیچکس نیست!

   + نمک ; ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()