در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

کسی چه می‌دونه؟

هنوز هم وقتی توی خیالم صدات می‌کنم می‌گی : جاانم
می گی جانم و مثل همون وقت‌ها الف جان را می کشی ....
کسی چه می‌دونه با کشیدن الف جانت دل من رو کجاها می‌کشی ....
دیگه نگو چه کار کنم ؟؟
به من بگو چه کار کنم؟
چه کار کنم دوستم داشته باشی؟


همین! مال هیچکس نیست!

   + نمک ; ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()