در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

وقتی هستی . وقتی نیستی

وقتی هستی حرفم میاد
دلم برات می‌سوزه که چند وقته شدی سنگ صبور من
گفتم حرفام رو این بار توی وب بزنم شاید کسی پیدا شد به کمک تو صبوری کنه
شاید یه سنگ دیگه پیدا کردم
تو تنهایی سختته
می‌فهمم دردت میاد
اما این روزا هیچکی نیس
هیچکی نمیاد بگه خرت به چند من؟
توی این گردی محض ؛ هیچکی نیس

هیچکس

   + نمک ; ۳:٤٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()