در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

چوب شدم

یک وقتی هر چی می‌گفتند خم می‌شدم
هر چی بارم می‌کردند خم می‌شدم
اما این روزها چوبم
خم نمی‌شم
می‌شکنم
صدای شکستن میاد
دیدی این درخت‌ها را که با تبر می‌زنند ، چطور آروم روی زمین میاند؟
صدای تبر میاد
صدای شکستن میاد ....

   + نمک ; ۳:٤۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()