در خلوت - جانم فدای امام نقی علیه السلام

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

او گفت!

او گفت: بنویس

گفتم: چشم.

(البته بعضیا ببخشن که "او"ی آنها برای این پست قرض کردم)

   + مرتضا ; ٧:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()