در خلوت - جانم فدای امام نقی علیه السلام

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

آب

چشمانت آب را می‌ماند ...

آب

صادقند ؛ بیشتر از خودت
وقتی می‌گویی از من متنفری
گوشه‌ی اتاق که کز می‌کنم
خیره در چشم‌هایت
هر چه با آبی چشم‌هایت
چشمانم را می‌شویم
ردی از نفرت نمی‌بینم
آری !
اشک من ، آبی چشمان توست

چشمانت آب را می‌ماند ...

همین! مال هیچکس نیست!

   + نمک ; ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()