در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

قهر و قدرت

قهر قهر قهر . می خواستم اونقدر قوی بودم که باهات قهر کنم . زورم بهت نمی رسه . زورم به خودم نمی رسه.

   + نمک ; ۳:۱٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()