در خلوت - جانم فدای امام نقی علیه السلام

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

بابا

بابا ، بابا می‌گوید
از پشت تلفن

مدتی غایبم
به اصفهان می‌روم
تا بابا ، بابا بگوید

در حضور چشمان کسی که
شاید دیگر نشناسدش ...

همین!

   + نمک ; ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()