در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

دوباره

سلام خدمت دوستان خوب خودم

امروز دوباره من نتی شدم ومیخوام اولین مطلب خودم را تو این وبلاگ پکیده ام بزنم

مطلبی که مطمئن نیستم خواننده ای داشته باشه

حتی کسی که براش میخوام بنویسم هم میلی واسه خوندن نوشته هام نداره

اما با این همه مینویسم

مینویسم واسه دل خودم

دلی که ندارم

دلی که مدتهاست روش غبار نشسته

دلی که خیلی وقته گریه نکرده

دلی که خیلی وقته تنها مونده

اهای با توام

تویی که نوشته هام را نمیخونی

تویی که خودت را صاحب دل من میدونی وحتی یه بار هم ازش احوال پرسی نمیکنی

تویی که انتظار داری من اونی باشم که تو میخوای

ولی اونی نیستی که من میخوام

چرا دل من؟؟

به خودت خودت بودی که اینقدر دل منو مهم کردی که حالا دارم ازش حرف میزنم

کسی بودم که برا اینکه به همه بگم دل دارم ایدیم را گذاشته بودم منم دلل دارم

اما بعد تو بودی که بهم گفتی نیازی نیست بگی همه میدونند

تو بودی که گفتی دلت پاکه

توبودی که گفتی دوستم داری

ومن فکر کردم راست میگی

واگه راست گفته بودی همه کارهایی که کردم درست بود وحالا

توبودی که دروغ گفتی وزندگی منو به گمراهی کشیدی

تویی که مقصری

وتویی که باید اون دنیا اگر اون دنیایی باشه جواب منو بدی

از خدایی که این روزا بدجوری بهش شک دارم میخوام که همه چیزی که از تو به من رسید را هیچ وقت نبینی

تا هیچ وقت طعم مرگ را در حیات نچشی تا همیشه زنده باشی

حق دارم که برای تنها دارایی خود دعا کنم

حتی اگر اون دارایی سر نیزه ای باشه که در قلبم فرو رفته

با همه بدیهایت

با همه کژی هایت

با همه بی وفاییت

با همه ...

دوستت دارم

حجاب

گرفتار خال لب دوست همون که بیشتر از همه دوستت داره

خود کرده

 

   + نمک ; ٢:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()