در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

گذر

من در موردش قضاوت کردم؟ من فقط گفتم دوستش دارم


تو مگه بودی ببینی چیا به من گفته. تو می تونی از ساعت ها گریه گذر کنی؟


من نمی تونم


 شنبه 4 اسفند 1386 , ساعت 8:29 عصر

   + نمک ; ۳:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()