در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

کار، جوهر مرد است

مردی را میشناسم مدام مشغول جوهر و قلم؛
تمام کارش امضاء است و پاراف.

مردی دیگر هم هست،
کار میکنند که کارش به جوهر و قلم نکشد.

 

پ.ن: وبلاگ هر دوتایشان راکد است.

   + نمک ; ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()