در خلوت - جانم فدای امام نقی علیه السلام

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

بزرگی !

کنار هم دراز کشیده بودند
بهش اشاره کرد : اون کوه‌ها را می‌بینی ؟ تا اون بالا ، ته آسمون! بگیر و بیا پیش پامون . به نظر چقدره؟
خب بیچاره چه می دونسته چی بگه ؟ گفته خیلی بزرگ
اونم به ریشش خندیده که زکی ! میگه بزرگه

   + نمک ; ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()