در خلوت - جانم فدای امام نقی علیه السلام

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

دلتنگی

وقتی که دلتنگ می شمو همراه تنهایی میرم
داغ دلم تازه میشه
زمزمه های خوندنم
وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه
قد هزار تا پنجره تنهایی آواز میخونم
دارم با کی حرف میزنم
نمیدونم نمیدونم
این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره
کاش میتونستم بخونم قد هزار تا پنجره
طلوع من طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتنه منه
حالا که دلتنگی داره
رفیق تنهاییم میشه
کوچه ها نارفیق شدن
حالا که میخوان شب و روز به همدیگه دروغ بگن
ساعتا هم دقیق شدن
طلوع من طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتنه منه
طلوع من طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتنه منه
طلوع من طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتنه منه
طلوع من طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتنه منه
طلوع من طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتنه منه
طلوع من طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتنه منه

   + نمک ; ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()