عقب وانت
اتفاقی دیدمش
همهی بارش همین بود
دو تخته فرش آفتاب خورده و بیرنگ و رو
یه بوق دستی
یه گاز تک شعله که کپسولش با یه شلنگ آب بهش وصل شده بود
چند تا استکان لبه پریدهی کدر شده و اسباب تعارف چای
دلم لک زد برای یه هیئت جمع و جور و باحال ....
وانتی! آروم برو تا منم عقبت بیام ...
همین! مال هیچکس نیست!
نظرات ()
