در خلوت - جانم فدای امام نقی علیه السلام

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

بودن

می گفت "هستی؟"

گفتم کاری جز "بودن" بلد نیستم

"هستم" ؟

   + نمک ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()