در خلوت - جانم فدای امام نقی علیه السلام

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

گره

طناب نگاهم را هر بار از تو بریدم و از نو گره زدم
این طور چندی دیگر مژه های کمانت را روی پلک‌هایم احساس می‌ کنم
و گرمی لبهایت روی لبانم ....

نزدیک بیا

   + نمک ; ٧:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()