در خلوت - جانم فدای امام نقی علیه السلام

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

دعوت به عشق

او فقط دعوت به عاشقی کرده
یکی با وعده ی عشق خلیل می شود
یکی هم بهانه می گیرد و عمل می کند … می شود پدر بندگی خدا ….
یکی خلیل بت شکن شد
یکی هم خود شکست و سیادت خود شکستگان را نوش کرد
جان فدای آن شیخ و جانان فدای این پیرمغان…
همین!

   + نمک ; ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()