در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

گیر

چقدر این دل مشغول هستش. مدام به این و اون گیر می کنه .


تقصیر من چی بود؟ به خدا دلم سوخت . به خدا می خواستم بهتر بشه. خدایا گند زدم. کمکم کن


همین!


 شنبه 27 بهمن 1386 , ساعت 4:9 عصر

   + نمک ; ٢:٤٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()