در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

معلوم است چه کسی ...

 سلام واسه شروع این شعر را تقدیم میکنم به هر کس دوست دارد

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی

 روی خندان تو را کاشکی میدیم

شانه بالا زدنت را بی قید

 وتکان دادن دستت

که مهم نیست زیاد

 وتکان دادن سر...

چه کسی باور کرد؟

جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

میتوانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری از من آنچه را میبخشی

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟

چه کسی باور کرد ؟

جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

حجاب گمکرده خود کرده سوخته

همون که ....

گرفتار

همین!!!

مال هیچکس نیست

   + نمک ; ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۳
comment نظرات ()