در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

روزهای چَپَکی

پُرم از بی خوابی،
همه اش را دروغ گفتم.

پُرم از خارش این کهیرهای عصبی
پُرم از تاول های نداشتنت.

   + نمک ; ۳:٥٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()

روزهای شَبَکی

پُرم از خواب،
  اینجا پشت این ادیتور سفید،
                   پشت همین سرریزانِ حسرت و غم.

   + نمک ; ۳:٤٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()

روزهای شَبَکی

پُرم از خلوت،
    شبیهِ تو که نیستند،
                انگار اصلا نیستند. 

   + نمک ; ۳:٤٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()

روزهای شَبَکی

پُرم از سوال،
   چرا آدمی یک بار متولد
               و این همه میمیرد!

   + نمک ; ۳:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()

روزهای شَبَکی

پُرم از کارهای نیمه تمام،
مهمترینش همین مُردن!

   + نمک ; ۳:۳٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()

Twilight

می‌فهمه دوستش دارم،
اما همه‌ش نگرانه

.

ازم می‌ترسه.

   + نمک ; ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()