در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

بی تو وارونه!

نوشته‌هایم را می‌سوزانم،

زخم‌هایم می‌سوزد...

   + نمک ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

زنگ تعطیلی که می‌خورد

حسرت یکدیگر را
با حسرت برانداز می‌کنیم...

من، او را با ماندنش
او، من را و رفتنم...

من و پاسبان اداره
دوستان خوبی هستیم برای هم.

.

شلوغی‌های قرارگاهی که در آن کار می‌کنم
برای من فرارگاه یک عالم خیال و در خود فرو رفتن است...

   + نمک ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

تمام

تمام می شوم،
یکی از همین روزها؛

میان تمام نبودن هایت.

   + نمک ; ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بله آقای فوق تخصص!

دکتر می‌بایست اقلا اینقدر سواد داشته باشه که بفهمه،
مریض‌ها دو دسته‌اند؛
دو دسته‌ی کاملا متفاوت:

مریض‌های باهمراه
مریض‌های بی‌همراه

   + نمک ; ٤:۳٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بی خوابم

اشک مرا در بیاور
و شب به خیر بگو!

و از ساعت به روز شدن اینجا،
تعجب نکن...

   + نمک ; ٤:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

یبوست روحی

هر قدر که در خودت بیشتر فرو روی،

متعفن‌تر می‌شوی...

   + نمک ; ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()