در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

دعا ممنوع!

احساس می کنم تمام برنامه هایم را،
مدام قدرتی اسرارآمیز در هم می ریزد!

چیزی شبیه اراده ی خداوندی،
یا شاید هم خودش!

با این حساب فکر میکنم بهتر باشد،
تا اطلاع ثانوی کسی مرا دعا نکند!

   + نمک ; ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

آدمیزاد هم نیستیم که...

آدمیزاد فقط وقتی می‌تواند کسی را دوست داشته باشد،
که اولا حداقلی دوستدار خودش باشد...

خواستم بگویم با این حساب تعجب نکن؛
اگر فرداروز جایی از من اینطور خواندی که

از همه متنفرم!

   + نمک ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

بدترین حالت

کامنت وارده:

بدترین حالت اینه
که مجبور بشی دور بشی
از کسی که دوسش داری
دوستت دارم
فک کنم

الان من اینم لبخند

   + نمک ; ۸:٢٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

شلوغ

- میشود آدم باشی؟

- وقت ندارم فعلا!

   + نمک ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

چت و چاه

شوخی می‌کنم،
آن هم با چشم‌های خیس!

چت است دیگر،
کسی چه می‌فهمد...

   + نمک ; ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

محرم آمد و...

سیزده شام دگر مانده که فریاد کنیم

"امشبی را شه دین در حرمش مهمان است"

   + نمک ; ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

وقتی که نیستم...

همه‌اش در جنگم،
با این همه دوری،
با دلتنگی مدام،

بر سرِ آرامشت!

   + نمک ; ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

مرارت یک تکرار

یک مشت خاطره،
متنفرم از مرورشان،

همانقدر که دوست دارم،
تکرارشان را به کَرّات...

   + نمک ; ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

تازه جوان شده است...

با هم بزرگ می‌شویم،
من و تنهاییم!

از او بزرگ‌ترم،
برای همین زودتر می‌میرم!

   + نمک ; ۸:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

شانسی

حجم بالای کارهای روزانه‌ام را،
فقط به لطف خوش‌شانسی می‌توانم رسیدگی کنم!

این بدشانسی نیست آیا؟

   + نمک ; ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

بی‌رحم نباش!

می‌شود از سرِ مهربانی کسی را دوست داشت،
می‌شود از سرِ بی‌رحمی...

   + نمک ; ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()