در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

اعتماد

نمی‌دانی بی‌اعتمادی با من چه می‌کند!

نمی‌دانی که می‌فهمم به من بی‌اعتمادی...

   + نمک ; ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٩
comment نظرات ()

خواب و نفس

تو آرزو می‌کنی!
خوابت مثل تنفس غیر ارادی باشد،
تا چشمانت خوابی راحت را تجربه کند!

من به آرزوهای خودم می‌خندم!
تنفس اردی باشد،
تا شاید خواب راحتم را درک کنم!

   + نمک ; ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٩
comment نظرات ()

با شمایم! انگشت‌ها

ناتوان بودن هیچ زبانی بهانه نمی‌شود؛

آبروی چندین و چند ساله‌ی یک مرد را،
به خاطر یک بغض چروک شده،
با نوشتن این خزعبلات،

بر خاک بریزید...

   + نمک ; ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩
comment نظرات ()

با شمایم! ناخن‌ها

نخواندن هیچ درسی بهانه نمی‌شود؛

جای پر کردن ورقه‌ی امتحان،
جوش‌های صورت را بی‌رحمانه جراحی کنید،

اینطور خون بریزید...

   + نمک ; ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩
comment نظرات ()

با شمایم! شقیقه‌ها

یک طرفه بودن هیچ دوست داشتنی بهانه نمی‌شود؛

وقت بغض‌های مدام،
اینطور یک طرفه درد بگیرید؛
شما که قرار گذاشته‌اید،
وقت فکر کردن به گذشته‌ها،

با هم عرق بریزید...

   + نمک ; ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩
comment نظرات ()

با شمایم! دست‌ها

دوری هیچ گونه‌ای بهانه نمی‌شود؛

آرامش دست‌های کسی را،
اینطور با مدام رعشه‌‌ها،

بر هم بریزید...

   + نمک ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩
comment نظرات ()

با شمایم! چشم‌ها

تماشای هیچ عکسی بهانه نمی‌شود؛

این دردانه مهمان‌ها را،
اینطور از خانه‌ی قرمز رنگتان،

روی گونه‌ها بریزید...

   + نمک ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩
comment نظرات ()