در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

دشمنی به نام بدحجابی

امروز اگر روز احیای امر به معروف و نهی از منکر بود؛
ای کاش!
نه تظاهراتی علیه بدحجاب،
که اجتماعی علیه بدحجابی میدیدیم...

این خلاصه‌ی تمام مطالبی بود که امروز بارها نوشتم و پاک کردم

   + نمک ; ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

روی گسل زلزله

"عــــــــــــــــــــبور از بحرانِ" این روزهای من

بدون تو

   + شکیبا ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

لیلای بی دل

نگران نباش!
نگران نباش که دیگر هیچ جنونی
مرا این همه لیلا نمی‌کند.

*لیلای بی دل را ببین!
از عشق تو مجنون شده

   + کبری آسوپار ; ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

بسیجی مسلح

آن روزها که صدام،
وعده‌ی فتح سه روزه‌ی ایران را داده بود،
و تو می‌ترسیدی که اعراب فاتح ناموست باشند؛
نوجوانان پانزده-شانزده ساله‌ی بسیجی باید مسلح می‌شدند.

امروز چون تو بر نوامیس ملت می‌تازی؛
مسلح شدن بسیج جرم است...؟!؟

   + نمک ; ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

و ما ادرئک ما لیلة القدر؟

درد ما قبر گمشده‌ی تو نیست!

درد اصلی، قدر گمشده‌ی توست!

   + نمک ; ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

روزی ما را از کوچه‌ی بنی هاشم عبور می دهند...

میدان جهاد با فتنه،
کربلا نیست؛
کوچه‌ی بنی هاشم است...

   + کبری آسوپار ; ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

از دردهایی که باید به چاه گفت...

داغ سیلی،
بیشتر از حسن بن علی
علی بن ابیطالب را می‌سوزاند؛
این را،
باید مرد باشی که بفهمی...

   + کبری آسوپار ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

اس ام اس وارده!

من یک زره برای جهازش فروختم

او عزم جزم کرده بمیرد برای من...

   + مرتضا ; ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

شناسایی

کار شناسایی ظاهر شهدا
از عکس و پلاک،
رسید به آزمایش DNA،
کاش آزمایشی هم بود
باطن شهدا را به ما می‌شناساند...

   + کبری آسوپار ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

گمنام

این حکایت ما
که شما را گمنام می‌نامیم،
کودکی را می‌ماند،
گم شده در شلوغی بازار؛
به هر کسی می‌رسد
می‌گوید:
مادرم گم شده است!

*عشق یعنی یه پلاک...

   + کبری آسوپار ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

استوانه های نظام

این ها،
که توی اقل‌تر از اقلیت،
چند تکه استخوان می‌نامی‌شان
برکت سفره‌ی دل ما هستند؛
استوانه ‌های این انقلاب...

*عشقست و آتش و خون

   + کبری آسوپار ; ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

برای برادر وحید یامین پور

گاهی فکر می‌کنم آقای دکتر یامین پور،
اجرای برنامه‌ای سیاسی مثل "دیروز امروز فردا" را رها کند،
مجری برنامه‌ای چون "زلال احکام" شود!

به نظر شما اینطور بهتر نیست؟
نه! جدا بهتر نیست؟!؟ نیشخند

   + نمک ; ٥:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

یه‌ذره‌خاک تن‌شون

دلم
آویخته‌ی پرچم سه‌رنگ پیچده تابوت تو است
بگذار نسیم مرا پیش پایت تشییع کند
..‏

   + دچار ; ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

بوی سیب

حال امروز است ....

این

   + یک پسر شیمیایی ; ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

همین که عکست را از در و دیوار پاک کردند...!

تا شنیدی آمدی!
همین که عکست را از در و دیوار پاک کردند
خودت آمدی!

خواستند سیاهی چادر خواهرت را بربایند و سرخی خون تو را با آن از سر در کوچه ها پاک کنند
شتابان همچنان که بر سر و سینه می کوفتی "زهرا" گویان آمدی!

چه زود آمدی!
همیشه همینطور بودی...


و ما همیشه جا مانده ایم از تو...

تشییع شهدای گمنام

   + زیبا رها ; ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

خودتحویل‌گیری

دانشگاهی که لینک مفیدش تو باشی
از این بهتر نمی شود!


   + دچار ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

خانه ای مجازی که کلیدش را نمی دهند

اینجا

حسین قدیانی با شما صحبت می‌کند!

   + [از طرف] حسین قدیانی ; ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

اعدام

یک جنایت‌کار،

چه وبلاگ نویس باشد!
چه معلم!
چه نقاش!
چه جوان!
و چه حتی خوشگل!

جنایتکار است!

فهم این موضوع اینقدر مشکل شده؟!؟

   + نمک ; ٧:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

دشمن کیست؟

ما با موسوی سر جنگ نداریم.
دشمن اصلی ما موسوی نیست.
موسوی خودش اصرار دارد که در ردیف آمریکا و اسرائیل قرار گیرد.

   + نمک ; ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

درد و دل هایم

وقتی آدم کسی را دوست دارد، همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به او پیدا می کند، تا آخر عمر!

*ابله محله-کریستیان بوبن-

   + شکیبا ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

شیرینی تولد

یکی از رزمنده‌ها شیرینی تولد بچه‌اش را آورده بود.
تعارف کردیم، حاجی یکی برداشت.

گفتیم:« خب حاجی شما کی شیرینی تولد بچه‌تون رو می‌آورید؟ »
گفت: « من نمی‌بینمش که شیرینی بیارم »

حالا بعد از گذشت چندین سال مهدی خرازی مردی شده برا خودش ...

 

   + مرتضا ; ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

امید

نا امید نشو!
خورشیدمان دوباره طلوع خواهد کرد؛
من خدای این آسمان را می‌شناسم...

   + کبری آسوپار ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

چادر من

هر چه خس و خاشاک باشد،
از خیابان ها جارو می کند؛

دامن چادر من...!

   + زیبا رها ; ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

بهار کتاب

آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی.
هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد.
هماندم که مخلوقی نظر ما را به خویشتن منحصر کند، ما را از خدا بر می گرداند.

*مائده های زمینی-آندره ژید-
*بهار کتاب:اردیبهشت

   + شکیبا ; ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

در جمع بودن و باجماعت بودن قشنگه ولو اینکه در دنیای مجازی باشه.

* دست دل می لرزه که بدی و بی فایده ای تو کارت نباشه، که شرمنده خووننده و دوستان ممنوعه ایی نشه.

   + شکیبا ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

بیا ...

چقدر ثانیه ی نشمرده دارم تا تو ...
.
.
.
بیا ...

   + زیبا رها ; ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

دکتر رسانه

دکی جان ما

تنهایی صد تا شبکه و ماهواره و کانال غربی و شرقی را حریف است.

   + یک پسر شیمیایی ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

دلتنگی انتظار ...

تمام حوصله ام به "هیچ" می رود !
مرا پر کن از آغاز ...

   + زیبا رها ; ۸:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

...آرزوست

"گفتی به ناز بیش مرنجان مرو، برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست"

   + کبری آسوپار ; ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

گاهی رهایی..

در این مصائب روزانه
گاهی چقدر نیاز پیدا می کنی
احساس تنهایی نکنی


پانوشت:

مصیبت های روزمره..
درست است، همین‌قدر زیاد شده اند و بار سنگین کرده اند..

   + دچار ; ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

به زخم‌های دلت سوگند

قلب درد!
زخم معده!
میگرن!
تهوع!
سرگیجه!

دارم تو می‌شوم!

در iهمین رابطه:
1- اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده‌تر بی

2- به مجنون گفتند نامت چیست؟
گفت: لیلی.

بی‌ربط:
1- شاید به این زودی‌ها دیگر چیزی ننویسم؛
هنوز هم موضوعی قلبم را می‌فشرد.

2- حتما می‌گویی بی‌جنبه‌ام؛
حق داری!

   + نمک ; ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

وز نام چه پرسی...

پی اسم کسی که رسمش را به باد داده ای نباش...

   + کبری آسوپار ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نوشابه تگری

 

دیدن جلد مجله ی تایم
بعد از روزها تشویق به تقلب سبز
خیلی چسبید

مجله تایم

مثل یه نوشابه ی تگری بعد نود دقیقه فوتبال!

   + یک پسر شیمیایی ; ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

وقتی اخلاق گم می‌شود!

وقتی تکه پاره‌ی نوشته‌هایت را تفریحی سرچ می‌کنی و تنها چیزی که یافت نمی‌شود وبلاگ خود توست!

وقتی وبلاگ‌هایی را می‌بینی که نوشته‌هایت را در نهایت سلیقه،
سر و ته به هم چسبانده‌اند!

وقتی نویسندگانی را می‌بینی که دردِ نوشته‌هایت را نکشیده؛ بلغورشان می‌کنند!

وقتی می‌فهمی انگار برای اولین بار نسبت به یک چیزی احساس مالکیت می‌کنی!

وقتی دلت می‌شکند!

عزیز دلم!
پشت این همه حرف،
یک کوه درد است.
قبول! مال تو!
مرد هستی تحملش را؟!؟

چه می‌گویم؟
اگر بودی که اینطور نمی‌کردی!

   + نمک ; ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

پیش‌کش حضرت ‌او

خیلی وقت است
دل‌م نلرزیدست و هُری پایین نریخته
با دیدن کسی

   + دچار ; ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

..............

چادر همه زنان و دختران ما خاک کوچه به خود دارد مادر .....

   + یک پسر شیمیایی ; ٧:٤۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

..............

وای ....

مادرم

   + یک پسر شیمیایی ; ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

کمپین معترضین به تهدید هسته ای اوباما علیه ایران

معترضین به تهدید هسته ای اوباما علیه ایران

اگر مسلمان نیستید،
اگر ایرانی نیستید،

می شود آزاده باشید.

   + نمک ; ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

فاطمه

فاطمه(س) گفتیم و سوز آغاز شد... +

   + مهدی - بچه های قلم ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

معامله

نفرت یقینی
به عشق شک‌دار می‌ارزد؛
می خرمش!

   + کبری آسوپار ; ۸:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

فاطمیه

یا أیها الذین آمنوا!
لاتدخلوا بیوت النبی الا أن یؤذن لکم

مادر!
همه می دانند که تو اجازه ندادی! +

یا فاطمه

   + نمک ; ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

هدیه دامادی!

داماد شده بود

خیلی فکر کردیم برایش هدیه چی ببریم

هدیه بهتری پیدا نکردیم؛

یک مسلسل بود با سیصدتا فشنگ!!

   + مرتضا ; ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

پول زیارت!

بعد از خوندن عقد، امام یه پول مختصری بهشون داد

بروند مشهد، ماه عسل.

پول را داده بود احمد آقا. گفته بود « جنگ تموم بشه زیارت هم می‌ریم »

با خانمش دوتایی رفتند اهواز.

   + مرتضا ; ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

خاک گل شده!

سرش را انداخته بود پایین و می‌آمد

صبر کردم تا برسد « آقا قبول باشه . ما را هم دعا بفرمایین ... »

من و من کرد « نه ... می‌دونی  ... من »

« آقاجان! وقتی آدم سرش را می‌ذاره پایین گریه می‌کنه، خاک گل میشه و می‌چسبه به صورتش. »

دستش بی اختیار رفت روی صورتش. خندید!

   + مرتضا ; ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

کاه‌

چیزی هست که مدام در خودم می‌ریزمش.

درد یا حرف بودنش را نمی‌دانم.
مال من بودن و نبودنش هم مهم نیست.

نگاهم اما به کاهدانیست که در حال انفجار است.

   + نمک ; ٤:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

خواستگاری

" (دیگر دخترک را دوست نداشتم. خسته بودم. او را برای شام دعوت کردم. چه شام ملامت باری! حرفی برای گفتن نداشتیم. به او پیشنهاد ازدواج دادم. پذیرفت. بعد از آن با هم زندگی کردیم.)
این ها را یکی از دوستانم وقتی در مورد همسرش سوال کردم، گفت. خواستگاری خود من هم خیلی با او فرقی نداشت. شاید به همین خاطر است که قصه‌ی صادقانه‌ی دوستم را می‌ستودم. "

*کاپوچینو در رام الله/ سعاد امیری/ ترجمه: لیلا حسینی

* :(

   + کبری آسوپار ; ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

قد جاءنا نذیر

از تو می‌پرسند،
در واویلای یوم تبلی السرائر:

ألم یأتکم نذیر؟!

+

چه بگوییم؟
وای بر اعتراف!
فکذّبنا...

   + نمک ; ٤:٠٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

وصال

کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم

                                           تو را ..

 

شاعر: میرزا عباس فروغی بسطامی

   + دچار ; ٦:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

اندکی با من باش

"چشم"‌هایم اما
پر از "دل‌"ناگرانی‌ست ..

می فهمی ؟

   + دچار ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

بازدید مستقیم

میان شلوغی بازدیدکنندگان،
بازدیدهایی که لینک‌دهنده ندارند،

دلچسب‌ترند!

من برای چک کردن تمام آی‌پی‌های اینچنین بازدیدکنندگانی وقت دارم!

   + نمک ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

فراموش‌کار

مگر نه این است که فراموش‌کاران،
خیلی زود فراموش می‌شوند؟

چرا فراموش نمی‌شوی؟
چرا؟

   + نمک ; ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

اصل غافل‌گیری!

حواست نیست و ناگاه می‌بینی
دچار همین محبت های ساده‌ی روزمره شده‌ای

   + دچار ; ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

همین!

زنده گی یعنی خسته گی!

   + نمک ; ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

شیرین عبادی

این شیرین عبادی که می گویند؛

نه شیرین است و

نه عباد

 

 

این چه نام گذاری ست ؟

   + یک پسر شیمیایی ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

الله اکبر ....

انقلاب سبز لایک های تو را

غریو " الله اکبر " های ما در هم می شکند ....

 

 

 

اولین کامنت رو خودم میذارم.

 

   + یک پسر شیمیایی ; ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

دچار

آدم‏‌ها دو بار در زندگی عاشق می شوند؛

یکی اول جوانی

یکی سرِ پیری


دیر زمانی‌ست چشم‌انتظار پیری نشسته ام

   + دچار ; ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

شنای بانوان

گفت:
نمی‌دانی چه حس خوبی داشت، وقتی تنها زن محجبه‌ی داخل هواپیمایمان بودم!

گفتم:
منظور از سفارشی که در اسلام به شنا شده، همین "شنای خلاف جهت" است که تو کردی...

   + نمک ; ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()