در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

سلام برسان

رفتی بهشت

سلام من را هم

خیلی خیلی 

برسان...

   + مرتضا ; ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

روح مهربانتان را سپاس!

وقتی

قنوت دستانتان رو به آسمان بلند شد هرگز تصورنمیکردم کسی دعایی کند برای "باران"

من امشب باریدم!

چقدر عجیب است سرایش این شعرهای باهم بودن!

بغض وجودم را گرفته!

"ترنم""مثل هیچ کس" روحم را آسمانی کرده!

من دراوجم!

چون قاصدکی دردستان باد!

باران اشکهایم تقدیم شما!

صفای مهرتان را باسراپای وجودم

باتمام تاروودم میپذیرم!

میبرم باخویش!

مراتاجاودان سرمست خواهد کرد بیش از پیش!

روح مهربانتان را سپاس!

   + باران ; ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

دل من

دل است دیگر؛
     یا شور می‌زند
        یا تنگ می‌شود
           یا می‌شکند
آخر هم مهر سنگ بودن می‌خورد روی پیشانی‌اش!

   + کبری آسوپار ; ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

خواستن

نمی توانم دوستت نداشته باشم

همیشه هم

خواستن ،  توانستن نیست !

   + مهدیه ; ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

میگرن

بعد از قلب و معده ی معیوب

حالا این سردردهای یک طرفه هم
به طرزی غریب

حکایت از دوست داشتنی یک طرفه می‌کنند ...

   + نمک ; ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

سنگسار

گرگ دهن آلوده‌ی یوسف ندریده ...

   + نمک ; ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

سوء تفاهم

نه سیب نه گندم است بین من و تو
بین من و تو گم است بین من و تو
این عشق که دیگران از آن می گویند
یک سوء تفاهم است بین من و تو

"جلیل صفربیگی"

   + مهدیه ; ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

یک عاشقانه‌ی سیاسی!

سیاسی‌ترین تصویر کودکی من
اشک‌‌های مادرم
در صبح چهارده خرداد ۶٨ است...

   + کبری آسوپار ; ۸:٠۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

سن عشق

سن عشق پایین می‌آید
سن ازدواج بالا می‌رود

   + کبری آسوپار ; ٧:٥۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ازدواج موقت

"مباحی" که حامیانش، آن را "واجب" می‌پندارند
و مخالفینش، آن را "حرام"!

   + کبری آسوپار ; ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

جایی برای نبودن !

نمی دانم
کجای قصه ی زندگی تو جا دارم

هر چه نگاه می کنم
برای بودنم جایی نیست
نبودنم را بپذیر !

   + مهدیه ; ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

خیانت

هر یک از ما به طریقی

من روی لباس پشمین تو
تو روی یقه‌ی کت من

با وسواس 
تارهای موی خود را جستجو می‌کنیم

تا صاحب من
تا صاحب تو
نفهمند

صاحب ما نمی‌فهمد ؟!؟

همین! مال هیچکس نیست! 

   + نمک ; ٩:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

!

دلم از کسی گرفته

که می خوام براش بمیرم

   + مهدیه ; ۸:٢٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

عادت

عادت می کنم به دلتنگی

وقتی

بودنت با نبودنت یکیست

   + مهدیه ; ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

سیر صعودی تا سقوط!

یک زمانی دوست داشتن اتفاقی بود که در وادی دل روی می‌داد؛
یک زمان دیگری، دوست داشتن تصمیمی بود که در جغرافیای عقل گرفته می‌شد؛
حالا دوست داشتن، هوسی است که در خیابان‌های غریزه، رفت و آمد می‌کند!

   + کبری آسوپار ; ۸:٠٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

سیزده آبان اصفهان

کاش کور می شدم
تا اوج توحش جلبک های سبز
و ردّ تیغ جراحی
بر دنده های پاره شده ی آن نیروی ضد آشوب انتظامی را
نمی دیدم ...

   + مهدیه ; ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ظرفیت

نه به دعای من باران می‌آید
نه به نفرین تو خشکسالی؛
تا دو کلمه بحث سیاسی می‌کنیم
من و خودت را به مباهله* دعوت نکن!

*دوئل مذهبی؛ بدون استفاده از آلات قتاله‌ی گرم یا سرد!

   + کبری آسوپار ; ٧:٤٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

حالم خوب نیست

کنار قبر بی سنگم
فاتحه ای عنایت کنید بعد از صلوات

وقتی که حالم خوب شد ...

فعلا برای نوشتن حالم خوب نیست

   + نمک ; ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

خون بجای آب

- آب داری برام بیاری؟
رفتم تو سنگر براش آب بیارم.

صدای صوت خمپاره اومد؛

دویدم بیرون ببینه چه اتفاقی افتاده؛

زانو زده بود.
ترکش به گلویش خورده بود.

سلام داد به آقا، افتاد زمین و ...

   + مرتضا ; ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

باور می‌کنم...

باور تموم شدن سخته،
اما باور نکردنش هم
اونو شروع نمی‌کنه؛

باور می‌کنم...

   + کبری آسوپار ; ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

کربلایی‌ام...

امروز بعداز ظهر [3 آبان] عازم کربلای حسینی(ع) هستم.
این اولین سفر من به کربلای معلی است.
سفری که سال‌ها آرزوی آن‌را داشتم اما به دلایل گوناگونی تا به امروز توفیق خاک بوسی و عرض ادب و ارادت از نزدیک را نداشته‌ام.

ادامه مطلب
   + مهدی - بچه های قلم ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

تنهایی اصیل

بعد از همه‌ی عاشق شدن‌ها
دوست داشتن‌ها
دوست داشته شدن‌ها
بعد از همه‌ی "دوستت دارم" گفتن‌ها و شنیدن‌ها
تازه می‌فهمی
بار همه‌ی تنهایی‌هایت را
باید تنها بر دوش لحظه‌هایت بکشی
و این آغاز درک آن تنهایی اصیل است...

   + کبری آسوپار ; ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بینش امنیتی!!

مکان: نمایشگاه مطبوعات، روبروی غرفه‌ی موسسه کیهان، جمع سبز‌های معترض
زمان: سه شنبه، ٢٨ مهر ١٣٨٨، ۶ بعد از ظهر

دختری خطاب به دختر مجاورش:
"حواست رو جمع کن؛ همه‌ی کت و شلواری‌های اینجا، مامور هستند"!

   + کبری آسوپار ; ۸:۳۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

انگشت نما

انگشت نمای شهر شده‌ام؛
شیرین ندیده‌اند که تیشه بر دوش،
سراغ بیستون رود...

   + کبری آسوپار ; ۸:۳۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

شکنجه

باید مسیر عبورم را عوض کنم؛
صندلی سنگی خالی‌مان
هر روز چشم و دل مرا
هر روز روح مرا
شکنجه می‌دهد!

   + کبری آسوپار ; ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()