در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

مهربان سردار

سردار یادت هست؛
یادت هست گفتی قبل ورود به مراسم می‌خواهی در جمع مردم بروی!؟

سردار یادت هست؛
یادت هست اون منافقی که با دست اشاره کرد و گفت: سلام سردار!

سردار یادت هست ایستادی تا او که خود را به شکل مردم بلوچ دراورده بود سلام و احوالپرسی کنی و او چه ناجوانمردانه آن عملیات شوم را انجام داد!؟

سردار یادت هست؛
یادت هست همیشه اینکار را برای ابراز محبت به مردم آن منطقه انجام می‌دادی!؟

سردار یادت هست؛
یادت هست همیشه به بچه‌های سپاه گوشزد می‌کردی تا وقتش نشده احدالناسی حق نداره از اسلحه استفاده کنه!؟

سردار یادت هست؛
یادت هست شب قبلش خواب اون برادر پاسدار را؛
یادت هست گفت سردار ما نبردبان گرفتیم تا شما بالا بروید. شما رفتید بالای ابرها و ما همچنان پایین نردبان ایستاده بودیم.

چه مهربانی بودی سردار. چه مهربان
من که ندیدم ولی اونایی که دیدند میگن احمد متوسلیان هم همین برخورد را توی غرب انجام داد و همه را شیفته خود کرد.

سردار شوشتری یادت همیشه جاودانه خواهد ماند

 

   + مرتضا ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نمک

گفتم به لبت چیست نهان
گفت : نمک

گفتم نمکت را بمکم
گفت : نمک

   + نمک ; ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

خمپاره

صدای صوت خمپاره را شنیدند
همه خیز رفتند و حسین فرصت خیز رفتن پیدا نکرد

فقط تو دلش آروم گفت: خدایا مادرم منتظرمه

خمپاره به زمین اصابت کرد و منفجر شد
همه شهید شدند غیر از حسین

   + مرتضا ; ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

مصنوعی

تنفس

در طبیعت دوستت دارمهایت

   + نمک ; ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

کوه و کاه

تو
من
تنها
کاه ...

تو
من
همراه
کوه ...

   + نمک ; ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

زندگی

سوختن

در خنکای دو دست

   + نمک ; ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

پایان

نه سوختن

نه ساختن

هیچ یک پایان نیست

   + نمک ; ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

تولد نمک

هر سال
سال روز آغازت را
رنگ آغازی دگر بزن
نیمه ی سالی اگر
نفس برای رفتن کم آمد
امید دوباره ای شودت
برای آغاز
تولدت مبارک

   + مرتضا ; ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نور علی نور

عیدی که نه،
عید در عید بود
دیدار حضرت یار
در روز ولادت بانو

*دلم هنوز در حسینیه‌ی امام خمینی مانده است...

   + کبری آسوپار ; ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

خفه شو

لازم نکرده از این خنثی صورتک ها بفرستی !

وقتی میگم خفه شو

فقط خفه شو

همین!

   + نمک ; ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

شیراز

چیزهایی بودند که وقت رفتن با تو بودند
و حالا که باز می گردی اثری از آن ها نیست

و چیزهایی هستند که وقت رفتن نداشتی
و حالا که باز می گردی داریشان

خوب به چرخش روزگار نگاه کن

پ.ن:
این نوشته مخاطب خاص دارد

 

   + نمک ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

از تو می ترسم

قبل تر
کمی سخت تر
دل می شکستی
و امروز چه راحت
و شاید فردا
راحت تر

   + نمک ; ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

مزد خوبان

مثل باران که از آسمان می‌بارد
امروز
از زمین بلوچستان
شهادت بارید
آنها که چترشان بسته بود
تر شدند و پریدند...

   + کبری آسوپار ; ٩:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

رها

آرام نمی شوم

کاش دستم را می گرفتی توی دستت

رها می شدم

   + مهدیه ; ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

چتر!

زیبا بعضی چیزها را باید بدون واسطه تجربه کرد...

برای داشتن...برای احساس کردن بعضی چیزها باید از بعضی چیزها چشم پوشید...

 مثل تجربه خیس شدن زیر باران.... تجربه کردن باران زیر چتر بی معناست...

باید چتر را بست واز خیس شدن نترسید تا احساسش کنی...

زیبا کاش برایت آنقدر عزیز باشم که بخواهی - بدون  تردید - مرا بدون چتر تجربه کنی...

 آنوقت هر آنچه دارم از آن تو...غیر از این باشد هرگز روی چترت نخواهم بارید...

Image and video hosting by TinyPic

   + باران ; ٥:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

علاج

بودنت هم به این بزرگی
درد نبودنت را
علاج نمی شود گاهی ...

   + نمک ; ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

گرسنگی

دیگر ناامید
از ترشح بزاق
و توان جویدن

و همچنان ترسان
از سوزش فرو بردن
و سوزش فرو رفتن

قصه ی پس دادنش حالا بماند ...

   + نمک ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

کنارش

به کنارت بودنم
و حتی کنارم بودنت

مشتاقم

   + نمک ; ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

معادلات نکبتی

فکر می کنم در این معادلات

نکبت بودن کارهایی که باید
نکبت بودن کارهایی که نشاید
نکبت بودن نتیجه ی بایدها و نشایدها
نکبت بودن حتی جنات تجری من تحتها الانهار

نکبت بودن من
نکبت بودن ما

   + نمک ; ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

زندگی

این روزها کمی بیشتر وقت فکر کردن داشته ام

به این نکبتی که در آن غوطه می خوریم !

   + نمک ; ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

آسوده بمیر!

آسوده بمیر!

کودک فلسطینی؛
                       آسوده بمیر!

شورای امنیت سازمان ملل متحد به تو می‌اندیشد!

   + مهدی - بچه های قلم ; ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

تناقض

ما ملتی هستیم که همه‌مان دلمان می‌خواهد، دولتمان کوچک شود و در عین حال، همه‌مان دلمان می‌خواد به استخدام یک اداره‌ی دولتی دربیاییم!

   + کبری آسوپار ; ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

هر کسی عشق خودش، شعر خودش!

نمی‌شود دیگر؛ هرچه این حافظ و غزلیات شمس و غزلیات سعدی و لیلی و مجنون نظامی و حتی قیصرامین‌پور را می‌گردم، شعری پیدا نمی‌شود که وصف "من و تو" باشد؛ آخر "من و تو" نه شیرین و فرهادیم، نه لیلی و مجنون، نه وامق و عذراء، نه ویس و رامین، نه هیچکس دیگر؛
من و تو، "من و تو" ایم؛ باید برای خودم و خودت، باید برای "من و تو" شعری تازه بگویم...

*یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است/ حافظ

   + کبری آسوپار ; ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

اصالت

اصلاحات تنها درختی بود که وقتی سبز شد
                                                    مرد!
درختان بی‌ریشه،
سبز هم که شوند
می‌میرند!

   + کبری آسوپار ; ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ترنم هیچ کس

میان این همه دوراهی

 بگو با قلب خود بجنگم یا بادوری تو؟!

دلم  ترنم میخواهد دراین دنیای بی کسی!

 

   + باران ; ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

الگو

تو را چه به فرهاد؛
یک فرهاد است و یک بیستون عاشقی؛
تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار،
من باورت می‌کنم!

*تیشه بردار؛ پشت سرت چله گرفته‌ام...

   + کبری آسوپار ; ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

واقعیت

کاش بعضی آدم‌ها را از همان پشت دیوار وبلاگ و واژه‌‌های اتوکشیده‌شان می شناختم؛ بعضی‌ها این طرف مانیتور که می‌آیند، چقدر کریه می‌شوند!

   + کبری آسوپار ; ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

همپا

باید همپای صاعقه بود

تا بتوان ضربت متقابل وارد کرد...

 

   + مرتضا ; ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

چقدر ثانیه ها بی تو کند می گذرد

این عقربه ها انگار خیال حرکت ندارند

حالا که من همه ی امیدم به گذشت این روز هاست !

   + مهدیه ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

صادق آل محمد

رویا نیست؛

دستانم را حلقه می کنم
در پنجره‌های ضریحی که نیست!
اشک می‌ریزم
پای مزاری که حتی حق نزدیک شدن به آن را ندارم!
چشم می‌دوزم
به گنبد و بارگاهی که نگذاشته‌اند بسازیم!
ناتوانی‌هایمان را پنهان می کنم
پشت دعای فرجش؛
"آخر یه روز مهدی برات حرم می سازه"
رویا نیست!

 

   + کبری آسوپار ; ۱:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

میوه ممنوعه

ممنوع نیستی که بچینمت

این جا هم که بهشت نیست

تا گناه مادر را

تکرار کنم

... رنگ صلح چشم هایت

دهان تنهایی ام را

آب می اندازد
به شاخه ات نرسیده می لغزم

همیشه لغزیدن

بهانه ی خوبی است

برای فشردن دستی که دوستش داری !

وسوسه ی چیدن

رها نکرد ؛

رهایت نمی کند ...

بچین!

ممنوع منم که بچینی ام !

 

«فاطمه روزبهانی»

   + مهدیه ; ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

یاد تو

همه جا هستی

و این بودنت

از نبودنت سخت تر است

   + مهدیه ; ٩:٢٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

دردِ مگو

نمی دانم جواب مادر را چه بدهم

وقتی می پرسد : چرا گریه می کنی ؟

درد مگو هم عجیب دردناک است ها !

   + مهدیه ; ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

برادر

بودنت
امنیت دل‌ نگرانی‌ها
تکیه‌گاه طوفان‌های روزگار
قرار دلشوره‌های من

این همه جاده، فاصله را
نزدیکی دل‌ها مغلوب می‌کند
انگار درست روبروی من نشسته‌ای!

*پل می‌زنم فاصله‌ها را

   + کبری آسوپار ; ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

محتاج

چه خوب است که من محتاج سلام تو هستم

و چه خوب تر که تو از احتیاج من آگاهی

سلام

همین!

   + نمک ; ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بداخلاق

گاهی دوست دارم

بداخلاق باشم
اما خودم باشم

همین!

   + نمک ; ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

معبر

از معبر بودنش رنج نمی برم

حالا که قرار هم نبوده مقصد باشد ...

میوه ی ممنوعه

   + نمک ; ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

آمدن و رفتن...

وقتی نوشت: "خداحافظ!" ؛ یعنی او رفت.

و وقتی از آمدنم نوشتم ، امروز یک بار دیگر مطمئن شدم که روزی خواهم نوشت:

"خداحافظ!"

   + مهدی - بچه های قلم ; ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

خداحافظ!

ط®ط¯ط§ط­ط§ظپط¸ظٹ

ومن بازهم میبوسم!

اما این بار:

قلم را بی هیچ بهانه ای!

خداحافظ خط خطیهای مبهم من!

خداحافظ دلتنگیهای بی شمارم!

خداحافظ شلوغی و هیاهو!

خداحافظ

"نمک"

"مرتضا"

"آسوپار"

"مهدیه"

"مهدی"

وخداحافظ "هیچ کس" مهربانم!

"ترنم" چشمهای خسته ام

"رها" تر از پرنده آبی

خدانگهدار 

   + باران ; ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بودن

نباش !

حالا که نمی توانی برای همیشه باشی ...

   + مهدیه ; ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ایمان

"و از نصیرالدین طوسی، که از اعاظم متکلمین است، منقول است که گفت: هفتاد سال در علوم عقلیه فکر کردم، کتاب های بسیار در آن تصنیف کردم و بیش از این نیافتم که این مخلوقات را خالقی است؛ و در این هم، یقین عجوزه های قبیله، از من بالاتر است!"

معراج السعاده/ ملا احمد نراقی/ ص 193

   + کبری آسوپار ; ٧:۳٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

حضور!

روزهای بودنت را
روی دیوار
خط می کشم؛
بگذار این دیوار همیشه تمیز بماند!

   + کبری آسوپار ; ٧:۳٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

روایت راه

ستاره‌گان شهادت دهید

لحظات غم‌انگیز را با خنده نمی‌توان جبران کرد

خاکیان افلاکی! شما شهادت نمی‌دهید؟

شما راه روایت کنید...

   + مرتضا ; ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

...

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود ...

   + مهدیه ; ۸:۳۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

غیبت

حرف مرا، پشت سرم، می‌زنی
خبرش می‌رسد؛
خوشحال می‌شوم که گناهانم را می‌شویی!

از گناه دوست‌داشتنت پاک؛
غرق در ثواب نفرتت می‌شوم!

روزها، بل ماه‌هاست، ثواب بیشتری می‌برم؛
نه دوستت دارم، نه از تو متنفرم!

   + کبری آسوپار ; ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نوشتن!

میخواهم به کتاب نوشته هایم پایان دهم

                                              اجازه میدهی؟!

   + باران ; ٤:۳۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نمایشگاه رسانه های دیجیتالی (تهران)

اصفهانی ها
اگر می خواهید دست جمعی بریم
ایمیل بزنید تا هماهنگ کنیم

همین!

   + نمک ; ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

آرزوی آسمان

دیشب کنار خاک شریف پنج شهید گمنام
خیره در آرزویم
ستاره ها را تا صبح می شمردم ...

جای همه خالی

   + نمک ; ٤:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

احیای همیشگی

همین که چشم هایش را خواب می برد

احیای من آغاز می شود ...

همین!

   + نمک ; ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

تنها

هر دو تنها

یکی میان خانه ای خلوت
یکی میان شلوغی خانه

همین!

   + نمک ; ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نصف غذا

دستم عادت کرده
به برداشتن دو پیمانه برنج

امروز چه تلخ ، نصف غذایم اضاف آمد !

همین! مال هیچکس نیست!

   + نمک ; ٤:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

اصفهانی

تو را دوست داشتن

چه فایده ای دارد ؟!؟

   + نمک ; ٤:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

کلاس و جلسه

وقتی فهمیدم جلسه همزمان با کلاسم برگزار می شود
به هر چیزی فکر می کردم جز اینکه اون ساعت

نه کلاس و نه جلسه ...
گوشه ی اتاق در خودم فرو رفته ، خیس باشم !

همین!

   + نمک ; ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نوشتن

مدتهاست که خیس اند

نوشته هایم

همین!

   + نمک ; ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

خداحافظی

سختی اش همین دو سه روز اول است

که به اندازه ی یک عمر می گذرد !!!

   + مهدیه ; ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

کاش ...

کاش زمان برگردد

به همان روز

همان تاکسی

و درست همان لحظه ای که دلم برایت تنگ می شود

اما این بار تلفن همراهی نباشد !!!

   + مهدیه ; ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ارزش‌

کسی که در پوشش انتقاد

از هیچ اهانتی دریغ نمی‌کند

و همه را بر زبان جاری میکند

در پیشگاه الاهی

هیچ ارزشی ندارد.

   + مرتضا ; ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

...

گاهی فکر می کنم این زندگی ارزش دوست داشتن ادم ها را ندارد !

   + مهدیه ; ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

شلوغی را دوست ندارم

   + باران ; ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

مرا ببین...

بالا را نگاه کن...

فرا تر از هر سقفی را؛

و بگو:
       خدایا مرا ببین...

 

(مؤمن در هیچ چهارچوبی نمی‌گنجد...)

   + مهدی - بچه های قلم ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

خواب

خوابت را دیدم دیشب

چقدر خنده هایت را دوست دارم

   + مهدیه ; ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بچه های قلم

بچه های قلم هم با حجاب شد !!

و حجاب بچه های قلم را آلوده کرد !

اینجا شاید جایی باشد برای لحظات چند کلمه‌ای ...

   + مهدی - بچه های قلم ; ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

شاپرک

و من باز هم
میان رختخوابم
تک و تنها
با یاد تو

در خود می تنم ...

همین!

   + نمک ; ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

فیس بوک ملی ایرانیان

بعد از ملی شدن فیس بوک به ذهنم رسید گوگل را هم ملی کنیم

در این طرح می توانیم برای سیستم چت گوگل ( گوگل تاک) مزایایی مثل گوگل دست ، گوگل بوس ، گوگل شوت بلبلی و امکاناتی از این قبیل تعریف کنیم ...

همین!

   + نمک ; ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

متوقع

این روزها یک متر فاصله را هم بر نمی تابم

همین!

   + نمک ; ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

آرزو

همه ی زیبایی زندگی به آرزوی داشتن نداشتنی هاست ...

   + مهدیه ; ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ترس

می ترسم ...

   + مهدیه ; ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

پرچم

وقتی

پرچم افتاد

فهمیدند

کلاه سوراخ شده است...

   + مرتضا ; ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

تلخ

دختری که
اولین آغوش عاشقانه‌ی مردش را
گوشه‌ی پارک تجربه می‌کند
از خوشبختی
خیلی دور است...

   + کبری آسوپار ; ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

لعنت

لعنت می فرستم
همیشه هفتاد بار
بعد از رفتنت

بر این زبان ناتوان
که هرگز نمی تواند
دردم را آنطوری که باید

با تو در میان بگذارد

همین!

   + نمک ; ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

...

در جواب همه ی حرف های تو :

                                           ...

   + مهدیه ; ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

قانون اول نمک

من دوستت دارم

پس هستم !

همین!

   + نمک ; ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

کوری!

توی قر آن خوانده ام...

یعقوب یادم داده است:

دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

   + باران ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

دوست داشتن

دوست داشتن داریم تا دوست داشتن

عاشق شدن تا عاشق شدن

یکی برای رسیدن به دنیا

یکی برای عبور از دنیا

اول عاشق هستی اوست

که روزی هفتاد بار میگه: دوستت دارم

   + مرتضا ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

دلتنگی

دوستش ندارم

اگر بگذارم بفهمد که دلم برایش تنگ می شود !

 

   + مهدیه ; ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

چشمان خیس

بعضی ها از دیدن چشمای خیس من خوشحال می شن...

از وقتی رفتی...

اونا هر روز خوشحالن...

 

 

 

 

 

   + باران ; ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

جرم

سنگینی جُرم تو را دوست داشتن ...

همین!

   + نمک ; ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

طلاق

سبابه ات را رو به دیوار بگیر و با بغض تکرار کن

مااماان ...

   + نمک ; ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

دندان

یک بار هم باید او را کشید

دندان گندیده را که نمی شود همیشه پُر کرد !

همین!

   + نمک ; ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

مجرم

یاد گرفته ام وقت محاکمه
هر قدر هم که مجرم باشم

جر زنی نکنم

   + نمک ; ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

خسته

نه تنها خستگی صدایت ، خسته ام می کند

که مدام خستگی صدایت هم
مدام خسته ام می کند

همین!

   + نمک ; ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

التهاب

باشی یا نباشی
ملتهبم

باشی تنم
نباشی روحم

همین!

   + نمک ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

اصلاح ابرو

دخترتر که بود هم زیبا بود
اما از وقتی "نور متاهلی" بر چهره اش نشسته بود ، دیگر محشر شده بود

چه بد که از تأهل تنها نصیبش همین نور بود !!

همین!

   + نمک ; ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

"او"

من یتیمم ای خدا!

                      "اویم"را از من مگیر!!!!

   + باران ; ٧:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

گناهکار

"او" گناهی ندارد ؛

"تو" گناهی نداری ؛

با این حساب تنها گناهکار این قصه "من" است !

   + مهدیه ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

غریبی!

غریبی هم عالمی دارد....!

                          فقط همین!

   + باران ; ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

حکمت موهای سپیدت !

جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی ...

   + مهدیه ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

شیرین

مثل یک حقیقت تلخ ، باور کردنت سخت است !

   + مهدیه ; ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نفس

از آخرین باری که تو را دیدم

حتی یک نفس عمیق هم نکشیده ام

همین!

   + نمک ; ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

پارک

آزارم می دهند

چشمان تیزبین اهالی پارک ها ...

همین!

   + نمک ; ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نه

گاهی چه زود

با گفتن یک "نه"

جاری می شوند اشک ها

همین!

   + نمک ; ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ازدواج دائمی

موقتش هم گاهی
راه حلی دائمی ست

همین!

   + نمک ; ٥:۳٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

انفجار یواشکی

شاید بشود ضامنی را آهسته کشید
اما هرگز نمی شود آهسته منفجر شد ...

برای سرگیجه و گلایه هایی که پی در پی برایم ایمیل شد

همین!

   + نمک ; ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

احساسات

بیانش
برای پسرها
همان قدری سخت است
که برای دختران
پنهان کردنش

در جواب به اتفاق خوبی که دیروز در میوه ی ممنوعه افتاد

همین!

   + نمک ; ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

مرگ!

خسته شد ...

از بس که  آمد  و  رفت  و  پرسید  و  شنید:

 که هنوز دوستت دارم... 

آخر مدتهاست منتظر است مرا در آغوش بگیرد...

 نگران نباش مهربان!...

((مرگ)) را می گویم.

   + باران ; ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

دستت به دست های من اما نمی رسد ...

برای یک دختر ، کاری سخت تر از پنهان کردن احساسات هم هست ؟!

   + مهدیه ; ٩:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

اتفاق تکراری

هم سر می پرسد

چرا گریه می کنی ؟!؟

همین!

   + نمک ; ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ببخش

نمی دانم کدام را ببخشم

خوبی هایت ، یا بدی هایم را

مهربانی ات ، یا دردسرهایم را

نمی دانم

همین!

   + نمک ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ازدواج موقت

دائمی اش هم دائمی نیست

همین!

   + نمک ; ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

الامان

امان چشمهایم را گرفته

باران بی امان

همین!

   + نمک ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نفس

برای زندگی میان این همه آلودگی

گوشه ی لب های تو
نفس گیری می کنم

همین!

   + نمک ; ۱:۳٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

جمهوریت

انگار فراموش کرده اند عده ای

که جمهوریت این نظام

بر گرفته از اسلامیت آن است ...

همین!

   + نمک ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

حرف هایم! کجائید ؟

بالا می آیند و از بین می روند
به سادگی شکستن بغض ها

وقتیکه دردسترس نباشد
قلم یا کیبورد

* در ایام کمرنگی چه بسیار حرف ها که از میان نمی روند !

همین!

   + نمک ; ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نیستی

وقتی نیستی

نبودنت همه جا هست

همین!

   + نمک ; ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

روز مرگی

حرف "ر"

در روزمرگی های تو چون من مکسور

و در روز مرگی های من چون تو ساکن است

همین! مال هیچکس نیست!

   + نمک ; ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

روزمرگی

تو را سرگرم روزمرگی هایت تصور می کنم و یکی پس از دیگری اس ام اس های ارسال نشده ام را حذف می کنم

همین!

   + نمک ; ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

احمقانه

تا به حال هیچکس را اینقدر احمقانه دوست نداشته ام

همین!

   + نمک ; ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

تکیه

چشمانت را باز می کنی
خودت را تکیه گاه لغزان یک عده انسان استوار می یابی ...

واعجباه !

همین! مال هیچکس نیست!

   + نمک ; ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بوی بد دهان

بوی بد دهانم
نه از اثر روزه داری
که از زمان طولانی بسته ماندنش است ...

این نوشته از ماه مبارک رمضان جای مانده بود و الا اهل گرفتن روزه ی مستحبی نیستم ...

همین!

   + نمک ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

تسبیح

در میان سکوت رعب آور تنهایی
وقتی در نرمای تشک غرق می شوم

زمزمه ی "تسبیحات بانوی دو عالم"
انگار همانا صدای نفس توست!

سبحان الله
سبحان الله
سبحان الله

شب بخیر

همین! مال هیچکس نیست!

   + نمک ; ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

آنفولانزای خوکی

پزشکان هم پا به پای کشیشان

حکم به جدایی دست های ما می دهند .

همین! مال هیچکس نیست!

   + نمک ; ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

سالک درمانده

محاسبه

مشارطه

مراقبه

مؤاخذه ، مؤاخذه ، مؤاخذه ....

همین! مال هیچکس نیست!

   + نمک ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

وابستگی

بعضی وقت‌ها چنان وابسته می‌شوی

که قدرت دفاع از نظر خود

 در برابر نظر او را نداری

   + مرتضا ; ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نپرس

کاش کسی یاد معلم‌ها می‌داد
اول مهری
شغل پدر‌ها را نپرسند؛
وقتی هنوز احترام به همه‌ی شغل‌ها را
و
افتخار به همه‌ی پدر‌ها را
یاد دانش آموزانشان نداده‌اند!

*حالا قصه‌ی چشمان یتیمی که نم می‌خورد،
بماند...

   + کبری آسوپار ; ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

سئوال

اگه ایستادگی نمی‌کردند چی میشد؟؟؟

   + مرتضا ; ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

افطار!

ماه رمضان هم گذشت!

          نمیخواهی افطار کنی این روزه سکوت چند ماهه را؟!

   + باران ; ٧:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

کمک دارد می‌آید

وقتی برگشتم با عصبانیت گفتم: پس کو!

گفتی: کمک دارد می‌آید - کمک دارد می‌آید!

تو که می‌دانستی بچه‌ها توی این منطقه نمی‌توانند به کمک ما بیایند.

خیلی آرام گفت: مگر باور نداری ملائکه را
مگر نشنیده‌ای که اگر کسی یاری کند خدا را، خدا یاری‌اش می‌کند.

جعبه فشنگ را برداشت و رفت... 

   + مرتضا ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

باران ابری!

آسمان چشمان "باران"ابری است

                                 دعاکنید ببارد!!

   + باران ; ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()