مهربان سردار
سردار یادت هست؛
یادت هست گفتی قبل ورود به مراسم میخواهی در جمع مردم بروی!؟
سردار یادت هست؛
یادت هست اون منافقی که با دست اشاره کرد و گفت: سلام سردار!
سردار یادت هست ایستادی تا او که خود را به شکل مردم بلوچ دراورده بود سلام و احوالپرسی کنی و او چه ناجوانمردانه آن عملیات شوم را انجام داد!؟
سردار یادت هست؛
یادت هست همیشه اینکار را برای ابراز محبت به مردم آن منطقه انجام میدادی!؟
سردار یادت هست؛
یادت هست همیشه به بچههای سپاه گوشزد میکردی تا وقتش نشده احدالناسی حق نداره از اسلحه استفاده کنه!؟
سردار یادت هست؛
یادت هست شب قبلش خواب اون برادر پاسدار را؛
یادت هست گفت سردار ما نبردبان گرفتیم تا شما بالا بروید. شما رفتید بالای ابرها و ما همچنان پایین نردبان ایستاده بودیم.
چه مهربانی بودی سردار. چه مهربان
من که ندیدم ولی اونایی که دیدند میگن احمد متوسلیان هم همین برخورد را توی غرب انجام داد و همه را شیفته خود کرد.
سردار شوشتری یادت همیشه جاودانه خواهد ماند
نمک
گفتم به لبت چیست نهان
گفت : نمک
گفتم نمکت را بمکم
گفت : نمک
خمپاره
صدای صوت خمپاره را شنیدند
همه خیز رفتند و حسین فرصت خیز رفتن پیدا نکرد
فقط تو دلش آروم گفت: خدایا مادرم منتظرمه
خمپاره به زمین اصابت کرد و منفجر شد
همه شهید شدند غیر از حسین
مصنوعی
کوه و کاه
زندگی
پایان
نه سوختن
نه ساختن
هیچ یک پایان نیست
تولد نمک

نور علی نور
عیدی که نه،
عید در عید بود
دیدار حضرت یار
در روز ولادت بانو
*دلم هنوز در حسینیهی امام خمینی مانده است...
خفه شو
لازم نکرده از این
صورتک ها بفرستی !
وقتی میگم خفه شو
فقط خفه شو
همین!
شیراز
چیزهایی بودند که وقت رفتن با تو بودند
و حالا که باز می گردی اثری از آن ها نیست
و چیزهایی هستند که وقت رفتن نداشتی
و حالا که باز می گردی داریشان
خوب به چرخش روزگار نگاه کن
پ.ن:
این نوشته مخاطب خاص دارد
از تو می ترسم
قبل تر
کمی سخت تر
دل می شکستی
و امروز چه راحت
و شاید فردا
راحت تر
مزد خوبان
مثل باران که از آسمان میبارد
امروز
از زمین بلوچستان
شهادت بارید
آنها که چترشان بسته بود
تر شدند و پریدند...
رها
آرام نمی شوم
کاش دستم را می گرفتی توی دستت
رها می شدم
چتر!
زیبا بعضی چیزها را باید بدون واسطه تجربه کرد...
برای داشتن...برای احساس کردن بعضی چیزها باید از بعضی چیزها چشم پوشید...
مثل تجربه خیس شدن زیر باران.... تجربه کردن باران زیر چتر بی معناست...
باید چتر را بست واز خیس شدن نترسید تا احساسش کنی...
زیبا کاش برایت آنقدر عزیز باشم که بخواهی - بدون تردید - مرا بدون چتر تجربه کنی...
آنوقت هر آنچه دارم از آن تو...غیر از این باشد هرگز روی چترت نخواهم بارید...
علاج
بودنت هم به این بزرگی
درد نبودنت را
علاج نمی شود گاهی ...
گرسنگی
دیگر ناامید
از ترشح بزاق
و توان جویدن
و همچنان ترسان
از سوزش فرو بردن
و سوزش فرو رفتن
قصه ی پس دادنش حالا بماند ...
کنارش
به کنارت بودنم
و حتی کنارم بودنت
مشتاقم
معادلات نکبتی
فکر می کنم در این معادلات
نکبت بودن کارهایی که باید
نکبت بودن کارهایی که نشاید
نکبت بودن نتیجه ی بایدها و نشایدها
نکبت بودن حتی جنات تجری من تحتها الانهار
نکبت بودن من
نکبت بودن ما
زندگی
این روزها کمی بیشتر وقت فکر کردن داشته ام
به این نکبتی که در آن غوطه می خوریم !
آسوده بمیر!

کودک فلسطینی؛
آسوده بمیر!
شورای امنیت سازمان ملل متحد به تو میاندیشد!
تناقض
ما ملتی هستیم که همهمان دلمان میخواهد، دولتمان کوچک شود و در عین حال، همهمان دلمان میخواد به استخدام یک ادارهی دولتی دربیاییم!
هر کسی عشق خودش، شعر خودش!
نمیشود دیگر؛ هرچه این حافظ و غزلیات شمس و غزلیات سعدی و لیلی و مجنون نظامی و حتی قیصرامینپور را میگردم، شعری پیدا نمیشود که وصف "من و تو" باشد؛ آخر "من و تو" نه شیرین و فرهادیم، نه لیلی و مجنون، نه وامق و عذراء، نه ویس و رامین، نه هیچکس دیگر؛
من و تو، "من و تو" ایم؛ باید برای خودم و خودت، باید برای "من و تو" شعری تازه بگویم...
*یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است/ حافظ
اصالت
اصلاحات تنها درختی بود که وقتی سبز شد
مرد!
درختان بیریشه،
سبز هم که شوند
میمیرند!
ترنم هیچ کس
الگو
تو را چه به فرهاد؛
یک فرهاد است و یک بیستون عاشقی؛
تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار،
من باورت میکنم!
*تیشه بردار؛ پشت سرت چله گرفتهام...
واقعیت
کاش بعضی آدمها را از همان پشت دیوار وبلاگ و واژههای اتوکشیدهشان می شناختم؛ بعضیها این طرف مانیتور که میآیند، چقدر کریه میشوند!
همپا
باید همپای صاعقه بود
تا بتوان ضربت متقابل وارد کرد...
چقدر ثانیه ها بی تو کند می گذرد
این عقربه ها انگار خیال حرکت ندارند
حالا که من همه ی امیدم به گذشت این روز هاست !
صادق آل محمد
رویا نیست؛
دستانم را حلقه می کنم
در پنجرههای ضریحی که نیست!
اشک میریزم
پای مزاری که حتی حق نزدیک شدن به آن را ندارم!
چشم میدوزم
به گنبد و بارگاهی که نگذاشتهاند بسازیم!
ناتوانیهایمان را پنهان می کنم
پشت دعای فرجش؛
"آخر یه روز مهدی برات حرم می سازه"
رویا نیست!
میوه ممنوعه
ممنوع نیستی که بچینمت
این جا هم که بهشت نیست
تا گناه مادر را
تکرار کنم
... رنگ صلح چشم هایت
دهان تنهایی ام را
آب می اندازد
به شاخه ات نرسیده می لغزم
همیشه لغزیدن
بهانه ی خوبی است
برای فشردن دستی که دوستش داری !
وسوسه ی چیدن
رها نکرد ؛
رهایت نمی کند ...
بچین!
ممنوع منم که بچینی ام !
«فاطمه روزبهانی»
یاد تو
همه جا هستی
و این بودنت
از نبودنت سخت تر است
دردِ مگو
نمی دانم جواب مادر را چه بدهم
وقتی می پرسد : چرا گریه می کنی ؟
درد مگو هم عجیب دردناک است ها !
برادر
بودنت
امنیت دل نگرانیها
تکیهگاه طوفانهای روزگار
قرار دلشورههای من
این همه جاده، فاصله را
نزدیکی دلها مغلوب میکند
انگار درست روبروی من نشستهای!
*پل میزنم فاصلهها را
محتاج
چه خوب است که من محتاج سلام تو هستم
و چه خوب تر که تو از احتیاج من آگاهی
سلام
همین!
بداخلاق
گاهی دوست دارم
بداخلاق باشم
اما خودم باشم
همین!
معبر
از معبر بودنش رنج نمی برم
حالا که قرار هم نبوده مقصد باشد ...
آمدن و رفتن...
وقتی نوشت: "خداحافظ!" ؛ یعنی او رفت.
و وقتی از آمدنم نوشتم ، امروز یک بار دیگر مطمئن شدم که روزی خواهم نوشت:
"خداحافظ!"
خداحافظ!

ومن بازهم میبوسم!
اما این بار:
قلم را بی هیچ بهانه ای!
خداحافظ خط خطیهای مبهم من!
خداحافظ دلتنگیهای بی شمارم!
خداحافظ شلوغی و هیاهو!
خداحافظ
"نمک"
"مرتضا"
"آسوپار"
"مهدیه"
"مهدی"
وخداحافظ "هیچ کس" مهربانم!
"ترنم" چشمهای خسته ام
"رها" تر از پرنده آبی
خدانگهدار
بودن
نباش !
حالا که نمی توانی برای همیشه باشی ...
ایمان
"و از نصیرالدین طوسی، که از اعاظم متکلمین است، منقول است که گفت: هفتاد سال در علوم عقلیه فکر کردم، کتاب های بسیار در آن تصنیف کردم و بیش از این نیافتم که این مخلوقات را خالقی است؛ و در این هم، یقین عجوزه های قبیله، از من بالاتر است!"
معراج السعاده/ ملا احمد نراقی/ ص 193
حضور!
روزهای بودنت را
روی دیوار
خط می کشم؛
بگذار این دیوار همیشه تمیز بماند!
روایت راه
ستارهگان شهادت دهید
لحظات غمانگیز را با خنده نمیتوان جبران کرد
خاکیان افلاکی! شما شهادت نمیدهید؟
شما راه روایت کنید...
...
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود ...
غیبت
حرف مرا، پشت سرم، میزنی
خبرش میرسد؛
خوشحال میشوم که گناهانم را میشویی!
از گناه دوستداشتنت پاک؛
غرق در ثواب نفرتت میشوم!
روزها، بل ماههاست، ثواب بیشتری میبرم؛
نه دوستت دارم، نه از تو متنفرم!
نوشتن!
میخواهم به کتاب نوشته هایم پایان دهم
اجازه میدهی؟!
نمایشگاه رسانه های دیجیتالی (تهران)
اصفهانی ها
اگر می خواهید دست جمعی بریم
ایمیل بزنید تا هماهنگ کنیم
همین!
آرزوی آسمان
دیشب کنار خاک شریف پنج شهید گمنام
خیره در آرزویم
ستاره ها را تا صبح می شمردم ...
جای همه خالی
احیای همیشگی
همین که چشم هایش را خواب می برد
احیای من آغاز می شود ...
همین!
تنها
هر دو تنها
یکی میان خانه ای خلوت
یکی میان شلوغی خانه
همین!
نصف غذا
دستم عادت کرده
به برداشتن دو پیمانه برنج
امروز چه تلخ ، نصف غذایم اضاف آمد !
همین! مال هیچکس نیست!
اصفهانی
تو را دوست داشتن
چه فایده ای دارد ؟!؟
کلاس و جلسه
وقتی فهمیدم جلسه همزمان با کلاسم برگزار می شود
به هر چیزی فکر می کردم جز اینکه اون ساعت
نه کلاس و نه جلسه ...
گوشه ی اتاق در خودم فرو رفته ، خیس باشم !
همین!
نوشتن
خداحافظی
سختی اش همین دو سه روز اول است
که به اندازه ی یک عمر می گذرد !!!
کاش ...
کاش زمان برگردد
به همان روز
همان تاکسی
و درست همان لحظه ای که دلم برایت تنگ می شود
اما این بار تلفن همراهی نباشد !!!
ارزش
کسی که در پوشش انتقاد
از هیچ اهانتی دریغ نمیکند
و همه را بر زبان جاری میکند
در پیشگاه الاهی
هیچ ارزشی ندارد.
...
گاهی فکر می کنم این زندگی ارزش دوست داشتن ادم ها را ندارد !
مرا ببین...
بالا را نگاه کن...
فرا تر از هر سقفی را؛
و بگو:
خدایا مرا ببین...
(مؤمن در هیچ چهارچوبی نمیگنجد...)
خواب
خوابت را دیدم دیشب
چقدر خنده هایت را دوست دارم
بچه های قلم
بچه های قلم هم با حجاب شد !!
و حجاب بچه های قلم را آلوده کرد !
اینجا شاید جایی باشد برای لحظات چند کلمهای ...
شاپرک
و من باز هم
میان رختخوابم
تک و تنها
با یاد تو
در خود می تنم ...
همین!
فیس بوک ملی ایرانیان
بعد از ملی شدن فیس بوک به ذهنم رسید گوگل را هم ملی کنیم
در این طرح می توانیم برای سیستم چت گوگل ( گوگل تاک) مزایایی مثل گوگل دست ، گوگل بوس ، گوگل شوت بلبلی و امکاناتی از این قبیل تعریف کنیم ...
همین!
متوقع
این روزها یک متر فاصله را هم بر نمی تابم
همین!
آرزو
همه ی زیبایی زندگی به آرزوی داشتن نداشتنی هاست ...
ترس
پرچم
وقتی
پرچم افتاد
فهمیدند
کلاه سوراخ شده است...
تلخ
دختری که
اولین آغوش عاشقانهی مردش را
گوشهی پارک تجربه میکند
از خوشبختی
خیلی دور است...
لعنت
لعنت می فرستم
همیشه هفتاد بار
بعد از رفتنت
بر این زبان ناتوان
که هرگز نمی تواند
دردم را آنطوری که باید
با تو در میان بگذارد
همین!
...
قانون اول نمک
کوری!
توی قر آن خوانده ام...
یعقوب یادم داده است:
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است
دوست داشتن
دوست داشتن داریم تا دوست داشتن
عاشق شدن تا عاشق شدن
یکی برای رسیدن به دنیا
یکی برای عبور از دنیا
اول عاشق هستی اوست
که روزی هفتاد بار میگه: دوستت دارم
دلتنگی
دوستش ندارم
اگر بگذارم بفهمد که دلم برایش تنگ می شود !
چشمان خیس
بعضی ها از دیدن چشمای خیس من خوشحال می شن...
از وقتی رفتی...
اونا هر روز خوشحالن...
جرم
طلاق
سبابه ات را رو به دیوار بگیر و با بغض تکرار کن
مااماان ...
دندان
یک بار هم باید او را کشید
دندان گندیده را که نمی شود همیشه پُر کرد !
همین!
مجرم
یاد گرفته ام وقت محاکمه
هر قدر هم که مجرم باشم
جر زنی نکنم
خسته
نه تنها خستگی صدایت ، خسته ام می کند
که مدام خستگی صدایت هم
مدام خسته ام می کند
همین!
التهاب
باشی یا نباشی
ملتهبم
باشی تنم
نباشی روحم
همین!
اصلاح ابرو
دخترتر که بود هم زیبا بود
اما از وقتی "نور متاهلی" بر چهره اش نشسته بود ، دیگر محشر شده بود
چه بد که از تأهل تنها نصیبش همین نور بود !!
همین!
"او"
من یتیمم ای خدا!
"اویم"را از من مگیر!!!!
گناهکار
"او" گناهی ندارد ؛
"تو" گناهی نداری ؛
با این حساب تنها گناهکار این قصه "من" است !
غریبی!
حکمت موهای سپیدت !
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی ...
شیرین
مثل یک حقیقت تلخ ، باور کردنت سخت است !
نفس
از آخرین باری که تو را دیدم
حتی یک نفس عمیق هم نکشیده ام
همین!
پارک
آزارم می دهند
چشمان تیزبین اهالی پارک ها ...
همین!
نه
گاهی چه زود
با گفتن یک "نه"
جاری می شوند اشک ها
همین!
ازدواج دائمی
انفجار یواشکی
شاید بشود ضامنی را آهسته کشید
اما هرگز نمی شود آهسته منفجر شد ...
برای سرگیجه و گلایه هایی که پی در پی برایم ایمیل شد
همین!
احساسات
بیانش
برای پسرها
همان قدری سخت است
که برای دختران
پنهان کردنش
در جواب به اتفاق خوبی که دیروز در میوه ی ممنوعه افتاد
همین!
مرگ!
خسته شد ...
از بس که آمد و رفت و پرسید و شنید:
که هنوز دوستت دارم...
آخر مدتهاست منتظر است مرا در آغوش بگیرد...
نگران نباش مهربان!...
((مرگ)) را می گویم.
دستت به دست های من اما نمی رسد ...
برای یک دختر ، کاری سخت تر از پنهان کردن احساسات هم هست ؟!
اتفاق تکراری
ببخش
نمی دانم کدام را ببخشم
خوبی هایت ، یا بدی هایم را
مهربانی ات ، یا دردسرهایم را
نمی دانم
همین!
ازدواج موقت
الامان
نفس
برای زندگی میان این همه آلودگی
گوشه ی لب های تو
نفس گیری می کنم
همین!
جمهوریت
انگار فراموش کرده اند عده ای
که جمهوریت این نظام
بر گرفته از اسلامیت آن است ...
همین!
حرف هایم! کجائید ؟
بالا می آیند و از بین می روند
به سادگی شکستن بغض ها
وقتیکه دردسترس نباشد
قلم یا کیبورد
* در ایام کمرنگی چه بسیار حرف ها که از میان نمی روند !
همین!
نیستی
روز مرگی
حرف "ر"
در روزمرگی های تو چون من مکسور
و در روز مرگی های من چون تو ساکن است
همین! مال هیچکس نیست!
روزمرگی
تو را سرگرم روزمرگی هایت تصور می کنم و یکی پس از دیگری اس ام اس های ارسال نشده ام را حذف می کنم
همین!
احمقانه
تا به حال هیچکس را اینقدر احمقانه دوست نداشته ام
همین!
تکیه
چشمانت را باز می کنی
خودت را تکیه گاه لغزان یک عده انسان استوار می یابی ...
واعجباه !
همین! مال هیچکس نیست!
بوی بد دهان
بوی بد دهانم
نه از اثر روزه داری
که از زمان طولانی بسته ماندنش است ...
این نوشته از ماه مبارک رمضان جای مانده بود و الا اهل گرفتن روزه ی مستحبی نیستم ...
همین!
تسبیح
در میان سکوت رعب آور تنهایی
وقتی در نرمای تشک غرق می شوم
زمزمه ی "تسبیحات بانوی دو عالم"
انگار همانا صدای نفس توست!
سبحان الله
سبحان الله
سبحان الله
شب بخیر
همین! مال هیچکس نیست!
آنفولانزای خوکی
پزشکان هم پا به پای کشیشان
حکم به جدایی دست های ما می دهند .
همین! مال هیچکس نیست!
سالک درمانده
محاسبه
مشارطه
مراقبه
مؤاخذه ، مؤاخذه ، مؤاخذه ....
همین! مال هیچکس نیست!
وابستگی
بعضی وقتها چنان وابسته میشوی
که قدرت دفاع از نظر خود
در برابر نظر او را نداری
نپرس
کاش کسی یاد معلمها میداد
اول مهری
شغل پدرها را نپرسند؛
وقتی هنوز احترام به همهی شغلها را
و
افتخار به همهی پدرها را
یاد دانش آموزانشان ندادهاند!
*حالا قصهی چشمان یتیمی که نم میخورد،
بماند...
سئوال
افطار!
ماه رمضان هم گذشت!
نمیخواهی افطار کنی این روزه سکوت چند ماهه را؟!
کمک دارد میآید
وقتی برگشتم با عصبانیت گفتم: پس کو!
گفتی: کمک دارد میآید - کمک دارد میآید!
تو که میدانستی بچهها توی این منطقه نمیتوانند به کمک ما بیایند.
خیلی آرام گفت: مگر باور نداری ملائکه را
مگر نشنیدهای که اگر کسی یاری کند خدا را، خدا یاریاش میکند.
جعبه فشنگ را برداشت و رفت...
باران ابری!
آسمان چشمان "باران"ابری است
دعاکنید ببارد!!

