عیادت مجروح!
پدرش اجازه نمیداد بره
گفت: میخواهیم بریم دیدار مجروح
پدر با لبخند رضایت گفت : به سلامت. سلام منم برسونید
چند روز بعد از جبهه تماس گرفت.
پدر پرسید: مگه نرفتی عیادت!؟
پسر گفت: اومدیم عیادت؛ فقط مجروح اومده بود جبهه ما هم مجبور شدیم بریم اونجا!
خواست من!
از تو هیچ نمی خواهم....
همین که سر به سر رویاهایم نگذاری و سنگ به شیشه ی خوابم نزنی
کفاف یک عمر تنهائی ام را می دهد!
سرگیجه!
وقتی همه حرفها و بغض هایت را جمع میکنی
و میخواهی یک روزه افطار کنی این روزه سکوت را
سرم به دوران می افتد از صدای فریادت!
می فهمی؟؟!
خر کیست ؟
خر کسی است که جواب محبت را به بدی می دهد و نه آنکسی که به هر دلیلی به هر کسی محبت می کند ...
می پرسید من خرم که اینقدر به او محبت کردم ؟!؟
همین!
به همین سادگی ...
من و خدا
تو از من می خواهی که همیشه کنارت باشم
من از خدا می خواهم که بی تو بمیرم
همین!
فاصله
من بخلاف تو
به شدت این فاصله را حس می کنم
توی چشمام
توی گلوم
توی بغضم
توی قلبم
توی معده ام
چطور می تونی حس کنی الآن کنارتم ؟!؟
همین!
پارک
خانه ای که نشود درش گریه کرد
به هیچ درد نمی خورد
زنده باد پارک
همین!
دوستت ندارم
پس بده
تمام برگهایی را که روزی به اندازهی آنها دوستت داشتم را پس بده

دوستت ندارم
دوستت دارم هایم را پس بده
با بغض و فریاد بخوان
همین!
مراقبه
زین پس به جای ترکیب لوس و بی مزه ی "مواظب خودت باش"
از ترکیب پر مغز و بی نظیر " مراقب خودت باش" استفاده کنیم
همین!
فشار
می ترسم
از فشاری که قلبم
به دستانم میآورد
همین!
خوش بین
همیشه خود آدم ها ، خوش بین ترین افراد نسبت به خودشون هستند
و من حتی خودم هم بعضا تعاریف تو را در مورد خودم باور نمی کنم
همین!
سرمایه
من هیچ وقت داشته هایم را از کسی پنهان نمی کنم
حتی اگر داشته ام تنها بغض باشد
همین!
یادم تورافراموش!
بعضی وقت ها اسم ها فراموش میشوند...
بعضی وقت ها صاحبان اسم هم....
امامن!نه خودت را فراموش میکنم نه اسمت را!
این را خوب میدانی!!!!
او و ما!
غم و اندوه از فجایعی که از دید او زیبا بود
گرمای زیاد، مسافت طولانی و سختی راه هم اضافه شد
کربلا بود و تل زینبیه بود و ...
اما باز هم زائرین ترجیح میدادند حتی ذرهای اینها را نچشند
و لحظهای از کولرها جدا نشوند و ...
پذیرایی او از زائران برادرانش بود و ...
دارو
آرزو می کنم غذا و دارو از طریق پوست و لباس هم جذب شوند
وقتی نوبت من است به محمدحسین بخورانمشان ....
همین!
بی وفای من!
آن روز که هرلحظه مخاطب تماسهایت میشدم
فکر امروز را نکردی که چقدر درانتظار شنیدن صدایت ثانیه شماری میکنم؟
بارسم دنیا مشکلی ندارم!
اماخوشحالم که همیشه شریک غمهایت بودم!
همین!

بداخلاق!
وقتی جاری خون روی دستهایت را می بینم دلم می لرزد!
احساس میکنم چقدر به تو مدیون بودم و هستم و
خودنمی دانستم ونمی فهمم!
! باتمام بداخلاقیت دوستت دارم
شلمچه - کربلا
همیشه دوست داشتم از شلمچه برم
دوست داشتم پشت شلمچه را ببینم
بالاخره شد
اذن ورود به کربلای حسینی را از کربلاییهای شلمچه گرفتم
و
رفتم
و حال که برگشتم ...
صد شکر که این آمد و ...
هلال ماه شوال هم انگار دوست داشتنی است
حالا که قرار است هلال روی ماهت ، با هلال ماه شوال رویت شود
عید رمضان آمد و ماه رمض ...
همین!
بغض
به آغوشت بسپار چشمانم را
وقتی که طاقت تماشای بغض تو را ندارند
همین!
قلب یا معده
کلا لازمه عضوی توی بدنت باشه که مرتبا درد کنه و تو را یاد کسی بندازه
همین!
درد و درک
351
گاهی دلم تنگ می شود
برای داشتن خواهری
که در راه مدرسه حتی
از راه دور
مراقبش باشم
همین!
قضای سهو
با خاطر تو
اقامه ی نماز قضا را
دوست تر می دارم
از اقامه ی سجده ی سهو
همین! مال هیچکس نیست!
فتواهای نمکی
باطل می کند روزه را
خوردن و خورده شدن
همین!
سانسور
برای اینجا ماندن
سانسور می کنم
خودم را
همین!
قدریه
میان این همه صفاتش
تا امشب
یا "ستارالعیوب"ش به کارم میآمد
از امشب
یا "اله العاصین"ش
نکند فردا
برسم به
یا "قهار"ش
عمری توبه شکستهام
امشب خودم را باید بشکنم
الهی العفو
امشب خواستم توبه کنم ازدوست داشتنت!
اما نشد!
"الهی العفو"که هرگز نتوانستم دوستش نداشته باشم!!

شیطان!
دوست دارم بازهم شیطنت را به شیطان بیاموزم
اما
انگاراونیز ازمن گریزان است!
دعای شب قدر
مشق انتظار
پشت دیوار کاهگلی خانهی علی
کودکان کوفه
کاسههای شیر در دست
مشق انتظار میکنند
***
کاسهی شیری بردار!
- دیوار خانهاش
برای ما
کوتاهِ کوتاه است-
بیشتر از هزار و صد سال است
مشق غفلتمان را خط زده
هنوز انتظار را
غلط مینویسیم!
باشد؛
نمک به زخم نمیزنم؛
نمیگویم چه کسانی
سرش را که نه،
دلش را
شمشیر زده "ایم"!
شق القمر
خشنود مباش به شق القمرت ملعون!
این،
معجزهی تو نبود؛
معجزه،
مثل همیشه
از خدای علی بود
که قمر را
- باب علم را -
آورده بود پایین؛
روی زمین
آن قدر که جهل دستان تو هم بدان میرسید؛
ماه، در کوچههای زمینی کوفه
نورش
چشمانت را میزد؛
تو به سیاهیها عادت کرده بودی!
پله پله تا...
پهلوی شکسته
فرق شکافته
جگر پارهپاره
زینب آبدیده میشود برای عصر روز دهم
اشک!
دوست داشتی بغض فروخفته درگلویم را با محبت آرام کنی!
امانشد!
وقتی رفتی سیل اشک کاسه چشمانم را پرخون کرد!
کربلایی
خوبی ؟
وقتی می پرسی "خوبی؟"
بی اختیار بغض می کنم
خوبم ؟
همین!
تو!
وقتی
مثل دیشب که تلخ بودم و غمگین و خسته
می آیی و می شوی مرهم
می شوی آرامش
می شوی امنیت
می شوی تکیه گاه
دلم قرص می شود به بودنت!
از جانب خدا
دوست ندارد گناهکار بودنم را
همانقدر که بازنده بودن را
من دوست نمی دارم
از جانب خدا
به زبان بی زبانی
التماس می کند
همین!
دوستی باید ...
لعنت بر اصفهان
که آسمان تنهایی ش
همرنگ تمام دنیاست
همین!
تخت مشترک
نمی دانی چه تختی برایمان مهیا کرده اند !
من که مرده م
دعا می کنم تو هم بمیری
قبل از اینکه قول زندگی ت را در آخرت به کسی بدهی
اما نه !
ترجیح می دهم به جای دعا
کمی گریه کنم !
همین! مال هیچکس نیست!
بخشش
اشک و دعا
در این شب های مبارک
اشتباه می کنی
اگر جای اشک و بغض را
به دعا و مناجات بدهی
همین!
کاش
سنگین شدن گوش خدایگان
به اجابت نرسیدن دعاها
تقصیر خود ماست
تقصیر دعاهای اضافی و بیخودمان
گوش خدای من هم سنگین شده
از دست دعاهای مزخرفم
"کاش هرگز نمی دیدمت"
همین!
خمار
فردا روز
سر پل صراط
چشم هایم را در خواهند آورد
به جرم ناشکری
به حکم کفران نعمت
اگر خیره ی چشمان خمارت نشوم
امروز
همین! مال هیچکس نیست!
جیتاک
هیچ هم فوق العاده نیست
سبز بودن چراغ بیست نفر از دوستانت
وقی حوصله ی هیچ کدامشان را نداری
همین! مال هیچکس نیست!
هویت
آخرش یک روز باید بنشینی، سنگهایت را با خودت وا بکنی و جواب این سوال را – حتی اگر شده فقط در دلت - بدهی که "بیشتر یک مسلمانِ ایرانی هستی یا یک ایرانی مسلمان؟!".
جواب جناب هاشمی رفسنجانی، به این سوال، در فیلم تبلیغاتیاش برای انتخابات سال 84، آغاز سقوطش از چشمهای من بود!
طلوع تو/ طلوع من
بالا و بالاتر
آسمان خدا
زیر بال پروازت
گم میشود
آسمان دل من که بماند!
صبح میشوم با تو
مغرب و مشرق دلم را
طلوعت
پر میکند
قرصت، کامل که میشود
ستارهها ناپدید میشوند
خورشید من!
طلوع تازه ام! بمان
مرا غروب مکن!
من و رهپو!!
کاش من هم به اندازه رهپو عزیز بودم...!!
ما هر دو صاحب "او" بودیم با این تفاوت که "اوی" او ماند و "اوی" من رفت...
آینه!
مرا که روبرویت چون آئینه بودم شکستی... حاصل: هزار تکه نا منظم که "منم".... و "تو" که تا آخر عمر باید درتکه های آینه دنبال تکه تکه وجودت بگردی...!! اما یک تکه از وجودت تا ابد پیش من خواهد ماند ... قلبت...! نمی دانم بی آن چه خواهی کرد؟
عشق یک طرفه!
تمام راه را همراه با ماشین دوید به امید یک پول سیاه!
عجیب نیست؟
"پول" ،سفیدی عزت نفس را به لجن میکشاند!
وما
عاشقانه دوستش داریم!!
این است مصداق کامل عشق یک طرفه!
ما جان به کف پول و ....
چه بازی کودکانه ایست رسم این دنیا!!

خدایا
خدایا! میشه جای گناهام حسنه بزاری!
...
خدایا! من به کی پناه ببرم...
دوستت ندارم
دوستت دارم که دوست ندارم دوست داشتنیِ نکبتی مثل من باشی
همین!
نفرت
از خودت که متنفر باشی
حالت بهم می خورد
کسی را دوست داشته باشی
این روزها مدام حالم بهم می خورد ...
همین!
به همین سادگی ...
لذت پنهان کردن فیلمی که تحمل دوباره دیدنش را نداری !
همین! مال هیچکس نیست!
احمقانه
ما که هیچوقت به هم نمی رسیم !
پس چرا باید همدیگر را دوست داشته باشیم ؟!؟
همین!
شاپور کاظمی
گفته بود
خاک بر سرت
تو عرضه ی آزاد کردن داداش من رو نداری
می خواستی واسه ما حکومت عوض کنی ؟
خاک بر سرت
و این خاک بر سرت را خیلی آرام تکرار کرده بود
شما هم می توانید همنوا شوید با روشنفکرترین زن ایرانی
خاک بر سرت
خاک بر سرت
شله شله
بلندتر
آفرین
حالا برعکس
اوووف
همین!
...
سلام نگفته فرصت خداحافظی هم ندادی....
پس من کی عاشقت شدم...
بگو...!

تبعیدی!
روزهاست تبعیدی سرزمین نبودنت شده ام...
به جرم دزدیدن(( نگاهت))...
میوه ممنوعه بهشت چشمانت.
سهم
اگر می دانستم سهم من از داشتن تو همینقدر است ...
چشم از تو بر نمی داشتم ...
پلک هم نمیزدم ...
چه برسد به آنکه....

گم شدن
ای کاش مرا پیدا نمیکردی
دوباره گم شدن نعمت است
وب نوشت
نکته ی قابل توجهی بود
هر کس ایران امروز را بشناسد می داند که دود آشوبهای خیابانی تنها به چشم مردم و تاریخ وعظمت ایران میرود +
نه اینکه راه اندازان آشوب های خیابانی ایران را نشناسند
این طایفه اصل هدفشون دود رفتن به چشم مردم و تاریخ و عظمت ایران است
همین!
وبلاگ نویسی در زندان
ایران را دوست دارم برای تمام اتفاقات نادرش
اتفاقاتی که در هیچ کجای دنیا نمی شود دید
یکیش همین وبلاگ نویسی از زندان !
همین!
اشتباه
همیشه اشتباه جستجو کرده اند....
....
داخل اتاقم... کشوی میزم....
داخل کیفم...
لای برگهای دفترم....
حتی میان حرفهایم را ....
برای یافتن آنچه،
من در دلم پنهان کرده ام .....
اعترافات
سبزها به جای زیر سوال بردن مکرر اعترافات
اندکی تحمل پذیرش نظرات دیگران را داشته باشند
همین!
نگاه
نگاه !
بعضی آدم ها را به یک راست به دل می بره
بعضی را به فکر
بعضی را هم به روده ....
همین!
روزه
موقع گرفتن حق من از لب هایت
وقتی بهانه ای جز روزه باقی نمی ماند
مدام از خودم می پرسم
اگر روزه نبودی حق مرا می دادی ؟
اصلا آیا تو خودت را حق من می دانی ؟
همین!
نبودن و نداشتن
نبودنت سخت
نداشتنت سخت تر
بودن و نداشتنت اما
بوی کافور می دهد !
همین! مال هیچکس نیست!
سلام
و من باز هم می گذرم...
از کوچه پس کوچه های روزهایی که با هم از آن عبور کرده ایم
ولی اینبار ،تنها..
تو رفته ای...و من مانده ام...
روز رفت ...
و شب آمد
شبی که سهم من بود از این روزگار
...
ولی راستش را بخواهی این شب را هم زیاد دوست دارم...
سکوتش را ... غرورش را ... و از همه مهمتر یکرنگی اش را ...
همه چیز برای آرامش مهیاست....
شب همیشه هم چیز بدی نیست... شاید شب اصلا”چیز بدی نباشد....
...
و من مانده ام و شب ... ویاد آن روزها...
و من تنها توانسته ام یاد تو را از آن روزها بدزدم...
من بدنبال شبی سرشار هستم....چون هنوز زندگی در من جریان دارد...
پس مینویسم
به یاد او و به نام خدا!
سلام
روزهی ابدی
لب از نبود آب به عطش میرسد
دل از نبود عشق؛
حالا لب و دل، هر دو در عطش
یکی به اشتیاق
یکی به اجبار
لب، غروب، به لیوانی آب
افطار میکند
دل، در فصلِ گلِ نی هم،
تو را نمییابد!
ستاره زخمی
هر شب ستارهای
برای من قصه میخواند
تا خواب تو را ببینم
تازه فهمیدم
آن ستاره زخمی
ستارهی توست
سران اصلی آشوب

می توانیم بفهمیم که چرا ما را گرفته اند.
وقتی سران اصلی را نمی توانند بگیرند مارا که به زعم آنها می توانستیم سران را پشتیبانی کنیم و حرف بزنیم و بعضی ها که تشکیلات دارند ، تشکیلات را به کار بگیرند ، گرفته اند تا آشوبی که از توهم تقلب در حال شکل گرفتن بود مهار شود . +
همین! مال هیچکس نیست!
حضرت باران
شهادت حضرت باران
مرا به یاد آسمان
به یاد رابطه انسان با انسان
میاندازد
باید بروم!خدانگهدار!
هنوز نیامده!
ننوشته!
نخوانده!
باید بروم!
بایدبروم چون "او"میخواهد!
حرف هابوی بهشت نمیدهند،فقط نی ها بی خرمادرهوای نیستان،شیرین میخوانند.
می روم تا به کوچه های چراغانی شده سلام کنم!
می روم تا ازچشمان مهربان تو ترانه عشق بشنوم!
حوالی رفتن خواب خورشید،چیزی مثل یک تبسم ساده مارابه خود می خواند و وقتی میرسیم،هنوز ردپای لبخند و ستاره تازه است!
من می روم چون "تو"خواسته ای!
ساده نیست!
اما من ازجان نیز برای تو دریغ نمیکنم چه رسد به نوشتن!
باید بروم!!!

خنده و اشک
از کدام جاده؛ کجا آمدهای!؟
که همه خندهها
با اشک
به تو میرسد...
روح
ناگهان شکست
استخوانهای روحم
در قفسهای پیش ساخته
دنیا
ساختگی
برای اینکه باور نکنند
اسطورههای راه پلیدشان
ساختگی بودهاند ،
اعترافات را پسوند ساختگی میدهند
آهای صاحب عقل سلیم
تو بگو !
کدامیک ساختگی است ؟
اعترافات !
یا اسطوره ها ؟
همین! مال هیچکس نیست!
مهدی هاشمی رفسنجانی
چه زحمتها برای تهیه کردن "شهریهی دانشگاه آزاد" فرزندش کشید !
چه دلخوش بود که دسترنجش خرج تحصیل هر چه بهتر دردانهاش میشود ...
بی انصاف !
چطور دلت آمد پول به این پاکی را خرج تکثیر وقیحانهی عکس پدرت کنی ؟!؟
با پول مردم زبان بسته چند متر دستمال توالت سبز در حلقوم مردم کردی ؟!؟
بگو ببینم !
اصلا تو انسانی ؟!؟
همین! مال هیچکس نیست!
اعترافات
نشانهی خوبی نیست که اصلاحطلبان توانایی شنیدن حرف همسلکان خودشان را هم ندارند
این روزها هر اصلاحطلبی میگردد تا طریقهای برای توجیه و تحریف اعترافاتِ قدیمدوستانش پیدا کند
این بد است که آدمی دلش بخواهد همگان حرفهای او را بلغور کنند
باور کنید دیکتاتوری همین است
و بد است ، آدمی نادانسته دیکتاتور باشد و مدام مرگ فرستد بر دیکتاتوران واهی !
خیلی بد است
همین!
آسمان!!
همیشه به من گفته اند زیاده طلبی....
اما نگفته اند چرا اینطور فکر میکنند...
....
همه چیزی که من از دنیا میخواهم،
چشمانت است....
آنرا هم از من دریغ میکند سرنوشت...
شاید آسمان سهم زیادی است برای من!!!!!!

ماه رهایی
عروسک!
نقش من توی زندگی جز یه عروسک خوشبخت چیه؟!
یه عروسک که باتمام سختیا و مشکلات تنها به داشتن تو قانعه و خوشبخت؟!
آره!عروسکِ بازی تو بودن هم عالمی داره!

دو برادر!
اولی رفت خط مقدم، دومی در ایستگاه صلواتی ماند
اولی میزبان دشمن شد، دومی میزبان دوستان
اولی ماند و دومی شهید شد!
فراق!!
خورشید نگاهت هر برفی را آب می کند...
جز برفی که بر مو هایم می نشیند در زمستان فراقت...

خط مقدم!
فکرش را هم نمیکردند.
گفته بود: سه سال است از خط تکان نخورده است.
در دلشان حسابی به او خندیده بودند.
تا اینکه ماجرا روشن شد
و
فهمیدند سه سال طول کشیده تا خانم خانه راضی شوند همسرش به جبهه بیاید.
همان روز که قصهاش را گفت اسیر شد.
بازنده!
امروز هم بازی رامی بازم....
دوباره حکم دل شده است...
اما!ما که ((دل)) نداریم...
بی خوابی و بیداری!
دوباره امشب دلتنگم و بی تاب ...
سهم ما شده بیخوابی ...
همه شبای بیخوابی فدای وقتی که ....
من باشم و تو و بیداری...
دائم السفر
در سفر، روزه میگیرم
عجب مدار؛
من به دنبال تو
دائم السفر شدهام!
آخرالزمان
عجیب نیست
در فصل قحطی ایمان،
سفرههای رنگی
نشان ماه روزهمان باشد!
.
.
.
دلم روزهی شعب ابیطالب میخواهد
در تنگی محاصرهی کفار
دلم، ندیدهها را تنگ میشود!
تمنا
تمنای تر شدن از بغضهایت
ریخته بر جان شانههایم
میشود این شانههای نحیف را
باور کنی؟!
عاشق!!
اگر عاشقت نبودم...
آرزو می کردم عاشقم باشی...
عاشقی درد بزرگی است...
طاقت سختی کشیدنت را ندارم...
جنگ!
پرسید جنگ یعنی چه؟!
مادر اخم کرد ...
عکس پدر میخندید...
تغزل
حکمت اینگونه نوشتن شاید این باشد که اگر
چشم لیلی با دل مجنون تغزل می کند
در عوض
شعر مجنون با تن لیلی تغزل می کند
منصفانه نیست ؟!؟
همین! مال هیچکس نیست!
روزه داری
فهمیدم !
دیروز نزدیک اذان
درست وقتی در خلوت چشم ها
سینک دستشویی تماما قرمز بود
چشم هایت
بعد از زندگی
توفیق روزه داری را هم
از من گرفته
پ.ن:
خودم باور نمی کنم
امروز روزه ام
همین! مال هیچکس نیست!
مرتضا
برای مرتضا که خیلی فکور است

"تولدت مبارک"
همین! مال هیچکس نیست!
