رایانه ی ذغالی!!
دقیقاً از ساعت 9 شب همه ی نیروگاه های برق، از کار افتادند؛ همان طور که حامیان مهندس موسوی پیش بینی کرده بودند. اگر برق منزل شما هنوز وصل هست، برای این هست که کنتور منزل شما زیادی داغ شده و متوجه نیست که باید بسوزد!! همین رایانه ی من؛ به زور ذغال!! سرپا نگه داشتمش تا بتوانم خبر موفقیت آمیز بودن عملیات امشب و قطعی برق و به تبع آن سرنگونی رژیم را به نظر شما برسانم!! اگر ذغال ندارید، بنزین، گازوئیل و حتی شمع هم جواب می دهد!!
این روزها زیاد یاد بابابزرگ کراواتی و سلطنت طلب فیلم "دایره زنگی" می افتم که به همه توصیه می کرد، برای سرنگونی رژیم در خیابان بوق بزنند. دلم برای جوانان امروزی و تحصیل کرده ی سرزمینم می سوزد که مثل آن پیرمرد قدیمی و بی سواد...
سخن آشنا
برای ما، بهشتی شدن
نشانه آزادیست؛
قطرههای خونم، فدای آزادی
وداع
مادر بودن و پدر بودن، گاهی وقتها چقدر سختتر می شود؛ وقتی آن تابوت خالی که روی دوش مردم سُر میخورد، همهی سهم مادر بودن یا پدر بودن تو میشود از پارهی تنت...

من و سوزن
مدام در بدنش سوزن فرو می کرد
سوالش کردند : این چه کاریست که می کنی ؟
گفت : نمی دانید وقتی سوزن به خودم فرو نمی کنم ؛
چه حال خوشی دارم ...
*
مدام سعی می کند کنار من باشد
نمی دانم وقتی نیستم
چه حال خوشی دارد ....
همین! مال هیچکس نیست!
بوی شب!
وقتی آمدی ستارهها شبیه غنچه بودند
و تو بوی شب میدادی،
حالا که همه ستارهها گل شدهاند
تو رفته ای؛
و اینجا هنوز بوی شب میدهد.
غریبه
لبهایم میخندند
خوشحال میشوی از این به قول خودت "خوب بودنم"
دلم گریه میکند
تلخ است، مثل ته خیار؛
دیگر با تو نمیشود گریه کرد
فقط باید خندید
غریبه شدهای نازنین!
با دلم نیستی دیگر...
دلم با تو نیست دیگر...
این یک داستان واقعی است
نشسته بود وسط کوچه کنار بچههایش گریه میکرد.
موسی پرسید: چرا گریه میکنید؟
زن گفت: تو هم مثل بقیه میپرسی و میروی!
موسی دوباره پرسید.
زن جواب داد: بچههایم بی پدرند، گاومان هم مرده، به نان شب محتاجم.
ایستاد کنار کوچه و شروع کرد به نماز خواندن.
زیر لب چیزهایی گفت و چوب را برداشت و زد به گاو.
حیوان خودش را تکان داد و بلند شد.
زن بدنبال موسی دوید و صدا زد: تو عیسی بن مریم هستی؟
موسی پاسخ داد: عیسی بن مریم نه! موسی بن جعفر.
آشتی با نظام
هاشمی رفسنجانی: "باید با آسیب دیدگان همدردی شود، هم به آنها تسلیت بگوییم و از آنها دلجویی کنیم و هم آنها را با نظام آشتی دهیم."
عجیب است؛ اینها که با نظام آشتی اند. خانواده ی رجب پور که خود از این نظام اند، آن سپاهی چاقو خورده هم که بنزین رویش ریختند تا آتشش بزنند هم، همین طور. خانواده ی هشت شهید بسیجی تهرانی هم که اصلاً برای همین نظام فرزندانشان را دادند، بازماندگان حسین کبیری هم که با نظام قهر نیستند، 400 مجروح ناجا هم که نیروی نظامی همین نظام اند، حامیان مهندس موسوی هم که فعالیت های مدنی! خود را دقیقاً در چارچوب نظام و قانون اساسی!! پی گرفتند و قصدشان هم از حمله به پایگاه های نظامی و تخریب اموال عمومی و گزارش های مستقیم به BBC و VOA به هیچ وجه براندازی نظام و کودتای مخملی نبوده است؛ اصلاً هر دو طرف برای حفظ نظام کتک زدند و کتک خوردند، کسی با نظام قهر نیست جناب هاشمی؛ خیالتان راحت!
خود فراموشی
در نماز جمعه ی این هفته ی تهران، کشتار تعدادی از مردم چین، از یاد آیت الله هاشمی رفسنجانی نرفت؛ ولی 1۶٨ سرنشین هواپیمای توپولف که از قضا هم وطنان ما هم بودند، در ازدحام سیاست بازی ها گم شدند...
فراجناحی
هاشمی رفسنجانی: من همیشه فراجناحی بوده ام!
می گذریم از اینکه در این عمل فراجناحی، موسوی و خاتمی در اردوگاه هاشمی چه می کردند، اما راست می گفت؛ حالا، واقعاً فراجناحی است؛ هم این طرفی ها ناراضی اند، هم آن طرفی ها، هم بی طرف ها و هم مهدی و فائزه و هم ضد انقلاب و هم انقلابی و هم...
دلسوزی
کوچکترین احتمالی برای دفاع هاشمی رفسنجانی از اکثریت احمدینژادی ملت ایران وجود نداشت؛ اما دلم برای سبزها و نمازجمعه اولیها، خیلی می سوزد.
برای میرحسین موسوی و آن بیانیهی حضورش، بیشتر!
ضد انقلاب و هاشمی رفسنجانی
برای هاشمی رفسنجانی همین بس که بعد از پایان یافتن خطبههای نماز جمعه ضد انقلاب شروع به فحاشی به او کردهاند.
نماز جمعه امروز تهران و هاشمی رفسنجانی
هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه تهران جنبش سبز را به آرامش دعوت کرد.
اقای موسوی با شما هم هستم. خانم زهرا رهنورد شما هم گوش دهید لطفا!
برادران و خواهران معترض با شما هستم؛ گوش دهید:
خواهشا تا اطلاع ثانوی گوش به فرمان پدر معنوی خود باشید.
نماز جمعه اولی ها!
قطعا فردا روز خوبی برای عدهای خواهد بود.
چقدر لذت بخش است خواندن اولین نماز جمعه زندگی!
برادران و خواهران نماز جمعه اولی؛ امیدوارم مانند رای اولیها روز خوبی داشته باشید.
سیاست
کاش می دانستم چه احساسی دارد
دعوت از کسی که برای دلش می نویسد
به نوشتن از سیاست

کاش می دانستم احساست را ...
همین! مال هیچکس نیست!
نماز جمعه تهران

آن عده ای که عیاشی می کردند و جلوی عیاشی هایشان گرفته شده ناراحت اند، آن ها هستند که دولت را تضعیف می کنند و دائم می گویند کمبود هست، این ها هستند که مشغول تضعیف دولت هستند.
آقایان باید در نماز جمعه ها دولت را پشتیبانی کنند.
در صورت تخلف ؛ امام جمعه از امامت جمعه عزل خواهد شد
(صحیفه حضرت امام ج 17-ص 454)
(صحیفه حضرت امام ج 20-ص 288)
همین! مال هیچکس نیست!
شهدای جنبش سبز
چرا کسی از پایمال شدن خون خانوادهی رجب پور حرفی نمیزند؟
یعنی فرق خانوادهی مظلوم رجب پور با ندا چیست؟
مشخصا پنهان کردن دست آشوبگرانِ سبز، در قتل خانوادهی رجب پور غیرممکن است.
اگرچه دست آشوبگرانِ سبز در تمامی قتلها برای مردم واضح و مبرهن است.
مشکل تنها اینست که روی زیاد آشوبگرانِ سبز فقط قابلیت بلند کردن دیوار حاشا، برای سایر کشتگان را دارد...
چرا که افاضات روشن بینانهی مرد خانوادهی قربانی، آقای رجب پور دیگر جایی برای انکار آشوبگرانِ سبز در مورد جنایت حمله به این خانوادهی مظلوم باقی نگذاشته .
همین! مال هیچکس نیست!
اعتراض
اخیرا برای نوشته هایم زیاد مورد اعتراض قرار گرفته ام .
ببخشید !
این روزها دچار مرض جدیدی شده ام
"عفونت اعصاب"
همین! مال هیچکس نیست!
عینک
نگاهت معیوب کرد
سه جایم را
قلب
معده
اعصاب
مطمئنا اگر عینک بر چشمانت نبود
الآن مرده بودم
همین! مال هیچکس نیست!
او گفت!
او گفت: بنویس
گفتم: چشم.
(البته بعضیا ببخشن که "او"ی آنها برای این پست قرض کردم)
میراث ماندگار
بازیگرها تغییر کردهاند
لوکیشنها هم،
قصه اما، قصهی تازهای نیست؛
دیروز، سرنیزهی قزاقهای رضاخانی
امروز، تیزی چاقوی نئونازی های آلمانی
دیروز، مسجد گوهرشاد ایران
امروز، دادگاه درسدن آلمان
بهتر نگاه کن؛
کارگردان هم یکی است!
***
چادرم را محکمتر میگیرم؛
روزهایی است که اینگونهام
درخیابانهای ام القرای جهان اسلام
چادر از سر زنان میکشیدند
-به نام آزادی و حقوق شهروندی!-
ترسش هنوز در رگهای بودنم می دود.
***
چادرم را محکمتر میگیرم
-حجابم را-
هر روز به اسم آزادی
تیغش می زنند
-میخواهند، اما نمیتوانند-
میراث ماندگار مادر را نمیشود تیغ زد
-نمیدانند!-
حجابم را محکمتر می گیرم؛
میراثی را که از کوچههای خاکی مدینه،
سایه بان بی پناهیام شده است...
عذر خواهی
"ببخشید که اذیتت کردم"
گاهی این طور معنی می دهد
"نمی بخشمت که اذیتم کردی"
همین! مال هیچکس نیست!
دلیل
تا اطلاع ثانوی
دلیل هیچ یک از کارهایم را از من نپرس
چون نمی دانم
همین!
لی ؟
مزاحم
وقتی از حرف زدن با کسی خسته نمی شوی و در عین حال او مرتبا از تو عذرخواهی می کند که وقتت را گرفته ...
درست وقت آنست که بفهمی مزاحم کسی شده ای
کسی که گذر زمان را می فهمد
مزاحم نمی خواهد
همین! مال هیچکس نیست!
فاحشه
آزار
ارضاء را می ماند
خود آزاری
خود ارضائی را
و دیگر آزاری
جِماع را
حالا خودت بگو
فاحشه کیست ؟
همین! مال هیچکس نیست!
وبلاگ نویسی
حس زن بودن
در یک دختر نه ساله را می ماند
حس داشتن وبلاگ
همین! مال هیچکس نیست!
ناراحت
همیشه ناراحت
گاهی از نوشته ها
گاهی از ننوشته ها
همین!
گرسنه
همیشه بعد از دو روز گرسنگی و بی غذایی
طعم خوراکی هایی که کنار تو خوردم
زیر زبانم پیدا می شود
ضعف دلم را پر می کند
سیر می شوم
همین!
تپش
برای همه ی آدم های اطراف
دوستان
خانواده
همه و همه
دلم می تپد
منتهی
نفرت از تکرار و تکرر
گاهی چیره می شود
بر این تپش
همین! مال هیچکس نیست!
تکرار اشتباه تکراری
اقرا کتابک
برای من که خیلی خوب است .
وقتی کتابت را حلقه ی گردنت می کنند و می گویند بخوان
نخوان
وقتی می گویند که تو برای محاسبه ی رفتار خویش کفایت می کنی
نخوان
نخوان
و بگو چه بخوانم که تو از من بر من مهربان تری
نخوان و بگو
ای از مادر مهربان تر
تو بخوان
همین! مال هیچکس نیست!
آخرت خرابتر!
با نوشتن برخی مطالب
آخرت
خویش را
خرابتر
نکنید.
پول شویی
بدهید این پول ها را بدوزند ، بشویند و اتو کنند

خسته شدیم از بس با رانندگان محترم تاکسی
سر پارگی ، رنگ و چروک پول ها غرغر کردیم
همین!
تملق
یک بار وقت عبادت
به زبانت نگاه کن
و فکر کن
نکند عبادت نمی کنم
نکند تملق می کنم ...
تعجب نکنی اگر خودت را متملق یافتی
عادت چه کارها که نمی کند ...
همین!
فجر صادق
چندی مانده به فجر صادق
بیدار که می شوم
همیشه اولین دلهره ام اینست
نکند حالا که بیدار می شوی
پیش خودت دلگیر باشی
از تنهایی ات در بستر ...
همین! مال هیچکس نیست!
قسمت تلخ
قسمت تلخی است؛
او، یگانهی لحظههایت می شود
تو اما
تا آخرین نفسها هم در نمی یابی
در کتاب قطور زندگیاش
حاشیهی کمرنگ کدام صفحهای!
سبز
هیچ زردی
خودش دوباره سبز نمی شود

برای سبز شدن
باید فکر رویش دوباره بود
همین!
نزدیکی
معاشقه
در معاشقه
از آدمها
آدمتر
حتی جغدها

همین! مال هیچکس نیست!
شهیده حجاب
با حجاب
به مبارزهی با سیاست

در مقابلش
بی حجاب
به مبارزهی با دین
همین! مال هیچکس نیست!
هجده تیر
ابابیل طوفان شن ...
بعد از طبس ؛ هزار و سیصد پنجاه و نه

ماموریت دوباره
تهران ؛ هزار و سیصد و هشتاد و هشت

همین! مال هیچکس نیست!
نان عاشقی
دست دنیای دلم همیشه خالیست
تعجبی نیست؛
نان عاشقیام را میخورم!
کاریکاتور
دانشگاه آزاد اسلامی!
دانشگاه آزاد اسلامی را مطلقا به رسمیت نمیشناسم.
امضاء:
دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی
پیوند
پیوند با تو

پیوندی که قدرت راه رفتن را
از هر دوی ما می گیرد ...
همین!
گوسپند
نمی دانم
تا به حال تجربه کرده ای

آرزوی "گوسپند بودن" را ... ؟
همین!
فرزند یک ماهه و روز پدر
مرتضا پاشو.
بچه یک ماهت اومده روز پدر را تبریک بگه.

روز پدر
همین که دنیا پر شده از حرفهای زیبا در وصف مادران
همین بزرگترین نشانهی بزرگی و مهربانی پدر است ...

همین! مال هیچکس نیست!
از دل برود ، هر آنکه از دیده رود
موهبتی است
از دل رفتنِ آنان که از دیده رفته اند
به چه کار میاید
در دل ماندنِ کسی که در دیده نیست ؟
همین! مال هیچکس نیست!
اقتصاد خانواده
عادت
نان به نرخ روز خوردن
ری شهری ( وزیر اطلاعات وقت) رفته بود با هاشمی رفسنجانی در مورد پروندهی سید مهدی هاشمی مشورت کند.
گفت: سید مهدی هاشمی(معدوم) کارش بیخ پیدا کرده. باید حتما بررسی شود.
هاشمی هم پاسخ داد: فرض کن امام فردا بمیرد و منتظری که اکنون قائم مقام است، رهبر شود.
تو مگر نمیخواهی در این کشور زندگی کنی!؟
مخیلات
- اینقدر توی خیالاتت زندگی نکن
- اما من فقط وقتی توی خیالات خودم غرقم ، زندگی میکنم
همین!
اجازه گرفتن چمران
دیگر خسته شدهام،
دیگر طاقت ندارم،
دریای صبرم خشک شده،
آسمان روحمئبه ستوه آمده،
این دنیا جای من نیست،
به من اجازه شهادت ده ...
گشت
کتابخانهام را میگردم
به دنبال کتابی که میدانم هست ، ولی نمیدانم کجاست
کتابخانهام را میگردم
به دنبال کتابی که نمیدانم هست یا نیست
گشتن از نوع دوم آزار دهندهترین کاریست که در همهی عمرم انجام دادهام
پ.ن:
کتاب و کتابخانه فقط مثال است
همین! مال هیچکس نیست!
لب
وقتی گرسنهای جز من و تو این نزدیکیها نیست
لب من
یا لب تو
فرقی نمیکند کدام خوردنیست
همین! مال هیچکس نیست!
آب
چشمانت آب را میماند ...

صادقند ؛ بیشتر از خودت
وقتی میگویی از من متنفری
گوشهی اتاق که کز میکنم
خیره در چشمهایت
هر چه با آبی چشمهایت
چشمانم را میشویم
ردی از نفرت نمیبینم
آری !
اشک من ، آبی چشمان توست
چشمانت آب را میماند ...
همین! مال هیچکس نیست!
چشم
اشک
تازه رفته بود سردی اثر ردپایشان گرم شود
جاری باشی
همین!
هلو
هلو
فصل برداشت باغ هلوی مرتضا که برسد
بیچاره میشوم
دیشب خوابش را دیدم
درست وقتی که درون آبکش برای هلویم هلو میآوردم
کور شدم و دیدم
گرگ دارد هلویم را میخورد ...
این نوشته و خواب دیشب من
تلخترینهای عمرم بودهاند ...
همین! مال هیچکس نیست!
میهمانی
معتکف شده ایم
من و برادر محمد
منزل برادر تارنما
بعد نوشت :
لفظ اعتکاف را صرفا جهت سکته دادن میزبان ( برادر تارنما) آوردهام و هیچ ارزش معنایی دیگری ندارد .
همین!
صندلی
یک صندلی برای دو نفر
دو صندلی برای یک نفر
همین!
گم شو
برو گمشو تا دنبالت بگردم !
همین ! مال هیچکس نیست !
قم فانظر
نام شهر "قم" را به این آیه نسبت می داد
حالا که من تا "قم" آمدم
تو هم تا "فانظر" بیا
بیا تا ببینمت
همین!
نامحرم
دوست داشتن،
هر قدر زیاد، هر قدر صادقانه، هر قدر واقعی
فرقی ندارد؛
آن نامحرمیتی را که در رساله ی عملیه ی مرجع تقلیدت آمده،
از بین نمی برد.
دوست داشتن،
آدم ها را به هم محرم نمی کند؛ به همین سادگی!
لعنت
جان کندن
چه سخت است
جان کندن
وقتی می گویی
خدا حافظ ...
میوه ممنوعه
خدایا چگونه تو را شکر کنم
خدایا! چگونه تو را شکر کنم که به من نعمت درد و غم عطا کردی
و قلب مجروحم را در آتش عشق گداختی
و در وادی فقر از همه کائنات بی نیازم کردی
و در دنیای تنهایی انیس من و محبوب من شدی.
عشق بازی
نه، خیلی هم بد نیست!
خوب که فکر میکنم حتی
بازی قشنگی میشود انگار؛
عشق بازی!
تو خوب نقش عاشقها را بازی میکنی
باشد؛
من هم بازیگر نقش مقابلت میشوم؛
معشوق!
دیگر چه میخواهی؟!
بودنت/ داشتنت
ریز بین
بعضی عینکها، چنان قدرت دیدی در اختیار آدمیزاد قرار میدهد که حقههای شعبدهبازها را هم برملا میکند

البته ریزبینی به این شدت هم خوب نیست
گاهی هم خوبه که آدم از "شعبده بازی" دیگران لذت ببره ...
همین! مال هیچکس نیست!
مانکن
لیلة الرغائب
آرزوی من
شب را لیل نامیدم
که شبیه صاحبش لیلی باشد
تو مالک تمام شب های منی
اما امشب شبی است
که می توانم تو را
با آرزوهای نداشته ی دیگرم
جمع کنم
رغائب !!!
آرزوی یگانه ی من
همین! مال هیچکس نیست!
لیله الرغائب
لیله الرغائب، شب آرزوها نزدیک است.
فقط چند ساعت دیگه مونده؛
فانتظروا انی معکم من المنتظرین.
خدایا هنوز وقتش نرسیده!؟
بابا
بابا ، بابا میگوید
از پشت تلفن
مدتی غایبم
به اصفهان میروم
تا بابا ، بابا بگوید
در حضور چشمان کسی که
شاید دیگر نشناسدش ...
همین!
بهانه
میفهمی
گرسنه بودنم را
تشنه بودنم را
خواب زدگیام را
اما بهانه بودن همه اینها را ...
کاش میفهمیدی ...
همین! مال هیچکس نیست!
بازدید آینه
نگاهش میکنند
اما نمیبینندش
اصلا برای خودش نیست که به آن نگاه میکنند
هیچکس به خاطر خودش به او سر نمیزند
جرمش بی آلایش بودن است
همین! مال هیچکس نیست!
یحیی علیهالسلام
گریه میکرد و از خدا میخواست
خداوند به او پسری دهد و تا زنده است سر پسرش را ببُرند
میخواست شاید داغ حسین علیهالسلام را بچشد
و همان هم شد ...
همین!
آتش زدن یک پاسدار
دیروز با هزار زحمت به محل کارش اومده بود. هنوز اوضاع روحی مساعدی نداشت.
یاد دوشنبه افتادم که یک دفعه تک افتاد و بین اغتشاشگران بدون هیچ همراهی قرار گرفت. اونا هم از موتور کشیدنش پایین و زیر و دست و پا لهش کردند و آخر کار هم بنزین روی خودش و موتورش ریختند تا هر دو را با هم بسوزونن.
اون موقع من و یکی دو نفر دیگه وقتی دیدیم واقعا کار تمومه دویدیم سمتش و با هزار زور برش گردوندیم عقب.
شاید ما هم اگه میگذاشتیم بسوزونش و ازش فیلم میگرفتیم هم فیلم اثرگذاری میشد هم میتونستیم کلی باهاش مانور تبلیغاتی بدیم. مثل همین فیلم خانم ندا!
ندا صالحی آقا سلطان
کمی منطقی باش
خوب میدانی همهی کسانی که به خیابانها آمدهاند ، جانبداران موسوی نیستند
خوب میدانی خیلی افراد هم در لباس اعتراض ، مسلّح و به قصد خرابکاری به خیابانها میآیند .
حالا تو یک معترض آرام و بیگناه
عاقلانه است در صف افراد مسلّح و اوباشان خیابانی لباس اعتراض بپوشی ؟
انتظار که نداری سرباز نیروی انتظامی در جواب تیراندازی مغتششین ، گل پرتاب کند ؟
درگیری که بالا گرفت دیگر چه تضمینی وجود دارد برای جان تویی که در سنگر آنهایی ؟!؟
اصلا کسی میتواند ببیند که گلولهها از کدام لولهی تفنگ خارج میشوند ؟!؟
همین! مال هیچکس نیست!
اعتراض ایرانی
آدم قشون محله را وقتی توی خونه با پدر ، مادر ، خواهر و برادران خودش دعوا میکنه صدا نمیزنه

اعتراض به زبان غیر مادری معنایی جز این نداره

یعنی ما خودمون عرضهی ادارهی مملکتمون رو نداریم ؛ لطفا شما اجنبیها بیایید و حقمون رو بهمون بدید

تصویر یک سرباز بیگانه در حال حمل حقوق شهروندی ایرانیانِ بی عرضه
همین! مال هیچکس نیست!
خمار
مرد و نامرد!
وقتی شیپور جنگ نواخته شد مرد از نامرد شناخته میشود.
این جمله شهید چمران را بارها به چشم دیدم. خیلی حرفها داشتم بزنم اما بخاطر مصلحتهایی که خودم همیشه بهش انتقاد داشتم نمیگم.
عشق اتفاقی
عشق اتفاقی
معمولا با یک ملاقات اتفاقی شروع می شود:
روزی از روزها
گرگی
به طور کاملا اتفاقی
گوسفندی را ملاقات کرد...
خواب شب
امروز بعد از مدتها به شدت احساس نشاط و نیرومندی میکنم !
جدا خواب شب چیز خوبیه
همین!
ابطال رهبری !!
پیش بعضیها مضحک است
حرف زدن از ولایت تکوینی و تشریعی

اما کسی که اندک اعتقادی به این حرفها داشته باشد هم
از خواندن مطالبی مثل
"تلاش هاشمی رفسنجانی برای ابطال رهبریِ رهبر انقلاب"
خندهاش میگیرد ...
همین!





