عیدی؛ به نام حضرت مادر
اولین عیدی ام را
از مادرم می گیرم
-مثل همه ی این سال های نبودن پدر-
تکه ای از زندگی اش را که به تمام وقف ما کرده است،
باز به خودمان می دهد!
یا مقلب القلوب
به دنبال محمل..
همه سال را تحویل می دهند و سال تحویل می گیرند،
من خودم را تحویلت میدهم شاید که خودت را نشانم دهی..
احساس تنهایی
پیام نوروزی میر حسین موسوی
از تو که انتظاری نبود؛
راستش دلم از حماقت رضاییها، مطهریها و قالیبافها آتش گرفت!

آتش گرفته را مگر آتش کند خموش.
پیام نوروزی میرحسین موسوی در نم نمک
پیام نوروزی میرحسین موسوی در بچههای قلم
تولدی دیگر
با تکاندن کارش راه نمیافتد؛
باید دلم را بکوبم و
از نو بسازمش
شب عید است!
ممنوعهترین شبِ زندگیَم
دست توست
هدیه ام کن.
تو کیستی؟
آیا خدا اغراق داشت که گفت: زندهتر
یا حقیقتی نهفته است؟
احیاءٌ عند ربک ..
8 ماه، 8 سال
زنده باد بسیجیان خامنهای؛
که اجازه ندادند سرنوشت 8 ماه دفاع مقدسشان؛
به عاقبت 8 سال جنگ تحمیلی دچار شود. +
چهارشنبه سوری سبز
به مناسبت چهارشنبه سوری
آقای قالیباف!
به جای جمع کردن سطلهای زبالهی سطح شهر تهران،
لطفا کمی غیرت خرج کرده،
سرانِ زبالهی فتنه را یکباره جمع کنید.
اسلام آمریکایی
اسلام آمریکایی یعنی،
اسلام منهای ولایت فقیه .....
دلتنگ دریا
بهار در راه است و ماهی سرخ تنگ بلور؛
دلتنگ دریا.

بلاگ تا پلاک
اینجا خرمشهر!
اینترنت و ساندیس در درون خوابگاه

من(نمک) و مهدی(بچههای قلم) و محمد(دچار) و سید سعید(فاطمیون) و علیرضا(مهندسی فرهنگ) و احمد(حاج محمد) و میثم(مرصاد) و مهدی(رند) و علی(دنیای جوانی) و محمد(خودمونی) و محمد جواد(استراتژی ها و عاشقانه ها) و محمد ( اویس) و محسن(الهیات شیعه) و حمید(بهشت سرخ) و امین(من او) و مهدی(شاهد) و سید یاسر(سد یاسر) و آرش(اسلام در اروپا) و مهدی(خاطرات جوانی) و محمدعلی(مزخرفات یک حوزوی)

و تو چه می دانی فکه کجاست..؟
می دانی ۵ روز یعنی چه؟
می دانی ۵ روز بدون غذا یعنی چه؟
می دانی ۵ روز بدون غذا و با آب جیره بندی یعنی چه؟
می دانی ۵ روز بدون غذا و با آب جیره بندی زیر آفتاب ۵۵ درجه و هوای شرجی در کویری رملی یعنی چه؟
می دانی ۵ روز بدون ... و هوای شرجی در کویری رملی، در محاصره بودن و جنگیدن و نگه داشتن ارتش دشمن با علم به اینکه هیچ نیروی پشتیبانی نخواهد آمد یعنی چه؟
اینها را اگر دانستی، قصه ی فکه را هم خواهی فهمید.
با خودم هستم!
پانوشت:
هویزه به همراه دوستان سعی در ارسال پستی داشتیم، اینترنت قطره چکانی تلفن همراه نشد، من و نمک و مهدی و دوستان دیگر آنجا بودیم.
به نظر بنده
میرحسین را نباید محاکمه کرد،
وضعیت اجتماعی امروزش، از هزار بار محاکمه مفید تر است.
ولایت مداری
"برای حاج عماد نیاز نبود که رهبرش حرف بزند، میل رهبرش برای حاج عماد فرمان بود. مثلاً اگر آقای سیدحسن نصرالله میگفت: هیچ زندانیای در زندانهای اسراییل باقی نخواهد ماند، انشاءالله؛ حاج عماد، این را یک فرمان تلقی میکرد و در واقعیت هم، زندانی لبنانیای در زندانهای اسراییل باقی نماند."
*نماینده فرهنگی حزب الله در تهران
مراسم دومین سالگرد شهید عماد مغنیه
آنجا که بر نفست غلبه کنی
"دوکوهه آنجاست که بر نفست غلبه کنی،
پس نیاور آن روز را که، کسانی که تا به حال دوکوهه را ندیدهاند یا نخواستهاند که ببینند، دوکوههها داشته باشند و تو فقط یاد و خاطرهی آنجا را..."
*یک بار رفیق عزیزی، این را ابتدای کتابم نوشت و بد، اینکه
من نه دوکوههها داشته ام و نه یاد و خاطرهی آنجا را؛
همه یاران ز خشکی خسته بودند
به بحر عاشقان پیوسته بودند
دریغا مثل یک لنج شکسته
دل من را به ساحل بسته بودند
آغوش فراموشی!؟
در آغوش کشیدمتان
و ابراز دلتنگیتان کردم و خوشحالی؛ از دیدنهاتان بعد از این همه مدت
در حالیکه هنوز از زخمهای خنجرهای از پشت زده تانم
خون
میچکد . .
کدام هویت ملی و ایرانی ؟
استاد مملکت که تو باشی
چه می ماند از جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت این مرز و بوم ؟
چه می ماند از هویت ملی و ایرانی ؟
از دیار حبیب!
قاصد ملک فراموشی کسی چون من مباد .
نامه ای دارم که هر جا میبرم گم میکنم ....
پانوشت:
تکه ای از غزلی از بیدل دهلوی
"خ" و "م" و"ی" و"ن" و"ی"
خامنهای برای ما خمینی دیگر است.
"خ" و "م" و"ی" و"ن" و"ی" یعنی "خم" و "می" و "نی" در "خمینی" و "خامنهای" مشترک است.
یعنی من هر وقت مینویسم "خامنهای" در دل خود "خمینی" هم دارد.
اما "خامنهای" یک "الف" و یک "ها" از خمینی بیشتر دارد که روی هم میشود؛ "آه".
این "آه"، نشان میدهد که خامنهای از خمینی مظلومتر است.
البته ما اجازه نمیدهیم "آه" نایب روح الله، به سینه چاه گره بخورد.
دوره جام زهر گذشت.
نیَم از عالم خاک
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی..
حیای مومن
و دشمن حیا را نشانه گرفته است،
.
.
.
چارچوب روابط را کنترل کنیم.
مرگ و شهادت!
خدایا شهادت نخواستیم
مرگ ما را برسان...
حسین قدیانی و میوه ممنوعه
به نام خدا
بروبچههای ممنوعه نویس، اکانتی را برای آقای "حسین قدیانی" در وبلاگ گروهی میوه ممنوعه ایجاد کردهاند و با افتخار و از طرف او، برخی جملات مقالاتشان را در قالب وبنوشتهای کوتاهی در "میوه ممنوعه" منتشر میکنند.
البته دوست داریم که خود حسین آقا زحمتش را بکشد، ولی تا آن موقع، با افتخار این کار را ما [ممنوعه نویسان] انجام میدهیم.
:: قطعه 26 ؛ وبلاگ اصلی حسین قدیانی. +
تبریک 8 مارس و روز زن بعضیها!
به مناسبت فرا رسیدن ٨ مارس، روز زن بعضیها! ، این روز مبارک و میمون! را به مجید توکلی و ریش و سبیل دارن روسری به سر سبزکی، تبریک و تهنیت عرض میکنم!
* لینک مرتبط +
درد
گفت:
"آن را که چنین دردی از پای در اندازد
باید که فرو شوید دست از همهدرمانها.."
نتوانستم بگویم:
"نمی دانی مگر دردم؟ به درمانم نمی کوشی..؟"
تتمه:
سورمه ای را پسندید!
اصول پرورش گاو و...
هرچه فکر کردم که با چه جملهای میتواند این عکس را توصیف کرد، راه به جایی نبردم!
شما توصیفش کنید.

اما تو باور نکن..
شاکی
شاکی زیاد این روزها دلم را کلون میزند.
اما میان این همه شاکی،
تنها تویی که حق داری.
تقسیم ارث
پدر قمقمهات آب ندارد
و در مزرعهی تو
این قوم
سراب تقسیم میکنند...
لذت درویشی
لذت بردن از اینکه مرگ هم نمیخواهی که نیازت به غسال بیافتد ...
درویشی و بینیازی
سوزن
سوزنی دست گرفته بود و مدام در بدن فرو میکرد
گفتندش چه میکنی ؟
گفت نمیدانید وقتی سوزن به تنم نمیزنم، چه حال خوشی دارم!
و تو!
نمیدانی بعد از یک عمر دوست داشتن و سوراخ شدن،
این روزها با نفرت دلم چه صفایی میکنم !
صد رحمت
صد رحمت به قدیمها که لااقل دوست داشتم بمیرم ...
جنگ نا منظم
عماد مغنیه
هم او که تمام دنیای کفر
از او سال ها واهمه داشت*
هم او که سال ها
کابوس خواب هایشان بود
جنگ نا منظم رو از این کشور آموخته بود.
.
.
.
* و دارند، چرا که شهیدان همیشه زنده اند.
مشائی
میگفت من احمدینژاد هستم و تو مشائی
مدام مرا فریب میدهی
آورده اند که...
"در پایان عمر، او (موسوی) را گفتند که سه چیز گو که رستگار شویم.
میرزا منقلب شده، گریه کرد و گفت: من یک عمر چیز گفتم و رستگار نشدم، شما چگونه با سه چیز گفتن رستگار خواهید شد؟!
مریدان را این سخن گران آمد و آنها نیز گریه کردند به حال خود که تا بحال مرید چه کسی بودند!"
*منبع: وبلاگ "از همه جا، از همه چیز"
فحشهای سبزکی!
وقتی میر حسین موسوی، مرد قانون و قانونگرایی! 23 را کوچکتر از 13 میبیند؛
اعوان و انصار سبزکیش هم "تو رو سننه!" و "عیبی یخ" را فحش تفسیر میکنند!
یادمان باشد که این دو کلمه از فحشهای جدید زبان ترکیست!
* اینجا را ببینید. +
مبارزان روسری به سر
اینها
می خواهند انقلاب کنند ؟؟؟
وای بر جریان فکری که، برای زنده نگه داشتن خود، از شکستن هیچ هنجاری دریغ نمی کنه.
ایها العزیز
به چه درد می خورند
این آخرین نفسهای خسته
جز قربانی ِ ذکر ِ نام ِ تو شدن
دلناگرونی
دلشوره ی تو را نمیفهمد
از سرد شدن هوای تهران،
وقتی که موج رادیو پیام را عوض می کند، رانندهی مشهدی
تو!
خستگی را
خسته کردی ..
پانوشت:
رنگ پیشنهادیتان را برای "رنگ قلم" منتظریم!
بعد نوشت!
خدا را شکر
اگر به اینها بود،
همان شهریور 59 تهران سقوط می کرد
نه با جنگ
که با خیانت
.
.
.
خدا رو شکر که نبود و نیست و نخواهد بود.
خدا را شکر که سبز نیستم!
خدا را شکر که سبز نیستم!
چون پدر، مادر، خواهر، برادر و دوستانم به من فحش دادن و مظلومنمایی مزورانه نیاموختهاند!
* رجوع به کامنتهای این دو نوشته + +
تو خود بینی و من تو را
جالبه،
اولین اعتراض دانشجویان فرهیخته خدا جوی سرشار از ادب و منطق و احترام
فحاشیه ...
بچه مذهبی
اگر استفادهای داشته باشد،
بد نیست،
استفاده از عنوان "بچه مذهبی"
بد،
سوء استفاده از این عنوان است ...
فرزندان خمینی
و چه کسی می داند که بر فرزندان خمینی چه گذشت؟
دفاع مقدس سایبری
برای من
دفاع مقدس هنوز تموم نشده،
نبرد سایبری که تازه آغاز شده.
عزیزٌ علیَ
به مادرتان، به نور چشممان، به بهانهی آفرینش، به عزیز پیامبر، به مادر ِ پدر، به ...
ناسزا گفتند،
هیچ نگفتی، هیچ روی تُرش نکردی، هیچ ..
تنها فرمودی:
اگر مادر من آن است که تو میگویی، خدای او را ببخشد؛
و اگر تو اشتباه می گویی، خدای تو را ببخشد.
ما اسممان شیعه است،
دستمان بگیر که یادت بگیریم.
افق
آدم هایی هستند که هر چه شلوغ باشند
باز مجالست با ایشان آرام بخش است
آدم های افق دار
آقازاده ها
خانواده دختر:
آقازاده چه کاره هستند ؟
خانواده پسر:
هیچی، ظهر عاشورا بسیجی ها رو برهنه می کنن.
8 ماه دفاع مقدس سایبری
تعدادی از دوستان پیگیر برگزاری همایش "8 ماه نبرد سایبری" هستند.
دستشان درست!
اما به گمان من بهتر بود نام همایش را میگذاشتند:
"8 ماه دفاع مقدس سایبری"!
فکر کردید میتوانید مقابل خدا بایستید؟
گردان برای عملیات والفجر هشت آماده میشد؛
گفتند چون برادرش تازه شهید شده است و خانوادهاش تحمل داغ او را دیگر ندارند، باید او را راضی کرد تا به عملیات نیاید.
خیلی سخت میشد کسی را راضی کنند تا به عملیات نرود.
وقتی به او گفتند صلاح نیست به عملیات بیایی و او علتش را فهمید، خیلی راحت قبول کردٰ؛ به گونهای که خیلیها فکر کردند او از خدا خواسته است تا به عملیات نیاید.
اما جملهای گفت که تا صبح عملیات کسی معنایش را نفهمید.
او به بچهها گفت: فکر کردهاید میتوانید جلوی خدا بایستید؟
او به واحد دژبانی رفت و ما به عملیات.
صبح که شد ما از عملیات برگشتیم و او شهید شده بود...
به نام او
باشد که دِین خود را ادا کنم.
پانوشت:
کنار بزرگانی چون نویسندگان این وبلاگ بودن برایم بسیار دلپذیر است،
هرچند هم قدشان نیستم.
اسلامنا
ادعا نمی کنم اسلام واقعی در این کشور برقرار است،
ولی می دانم
تمام آن قدرت هایی که با رشد اسلام مخالفند
با وجود و پیشرفت این کشور هم مخالفند.
شاید همین فردا
بلند شو؛
نگاه کن؛
شتاب کن؛
آینده نزدیک است؛
شاید همین فردا؛
از سوی کعبه ندایی بشنوی...
الا یا اهل العالم انا بقیه الله...
یقین
دخیلم
به خانه غلام غلامان شما هم
اگر باشد
حاجت روا می شوم.
عبدالمالک ریگی دستگیر شد
انگار همین دیروز بود که به عنوان رهبر "جنبش مقاومت مردمی ایران"! با صدای آمریکا صحبت میکرد و چه زود گذشت روزی که برای دادن آموزش نظامی به سبزکها! اعلام آمادگی کرد.
حیف شد؛
سربازان گمنام امام زمان(عج) با دستگیری بیوقت! بیچاره را از این یک فقره معصیت محروم کردند!
(مؤمن در هیچ چهارچوبی نمیگنجد...)
صلوات و تعجیل در فرج
برای تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات کافی نیست!
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
عشق،
گاهی خیلی زود،
از گونههای گل انداختهی شوق،
به چشم های متورم دلتنگی میرسد...
*نذار باور کنم تنهای تنهام
نمیخوام با کسی غیر از تو باشم
