در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

عیدی؛ به نام حضرت مادر

اولین عیدی ام را
از مادرم می گیرم
-مثل همه ی این سال های نبودن پدر-

تکه ای از زندگی اش را که به تمام وقف ما کرده است،
باز به خودمان می دهد!

   + کبری آسوپار ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

یا مقلب القلوب

احسن الحال که می گویند

تویی ....

   + یک پسر شیمیایی ; ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

به دنبال محمل..

همه سال را تحویل می دهند و سال تحویل می گیرند،
من خودم را تحویلت میدهم شاید که خودت را نشانم دهی..

   + دچار ; ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

احساس تنهایی

تنهایی بد است

احساس تنهایی بدتر

   + نمک ; ٥:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

پیام نوروزی میر حسین موسوی

از تو که انتظاری نبود؛
راستش دلم از حماقت رضایی‌ها، مطهری‌ها و قالیباف‌ها آتش گرفت!

پیام نوروزی میرحسین موسوی

آتش گرفته را مگر آتش کند خموش.

پیام نوروزی میرحسین موسوی در نم نمک

پیام نوروزی میرحسین موسوی در بچه‌های قلم

   + مهدی - بچه های قلم ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تولدی دیگر

با تکاندن کارش راه نمی‌افتد؛
باید دلم را بکوبم و
از نو بسازمش

   + کبری آسوپار ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

شب عید است!

ممنوعه‌ترین شبِ زندگی‌َم
دست توست
هدیه ام کن.

   + دچار ; ۱:٢٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تو کیستی؟

آیا خدا اغراق داشت که گفت: زنده‌تر

یا حقیقتی نهفته است؟

احیاءٌ عند ربک ..

   + دچار ; ٢:٠۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

8 ماه، 8 سال

زنده باد بسیجیان خامنه‌ای؛
که اجازه ندادند سرنوشت 8 ماه دفاع مقدس‌شان؛
به عاقبت 8 سال جنگ تحمیلی دچار شود. +

   + [از طرف] حسین قدیانی ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

چهارشنبه سوری سبز

به مناسبت چهارشنبه سوری

آقای قالیباف!
به جای جمع کردن سطل‌های زباله‌ی سطح شهر تهران،

لطفا کمی غیرت خرج کرده،
سرانِ زباله‌ی فتنه را یکباره جمع کنید.

   + نمک ; ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

اسلام آمریکایی

اسلام آمریکایی یعنی،

اسلام منهای ولایت فقیه .....

   + یک پسر شیمیایی ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

دل‌تنگ دریا

بهار در راه است و ماهی سرخ تنگ بلور؛
                                                 دل‌تنگ دریا.

   + مهدی - بچه های قلم ; ۳:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

بلاگ تا پلاک

اینجا خرم‌شهر!
اینترنت و ساندیس در درون خوابگاه

ساندیس خورها

من(نمک) و مهدی(بچه‌های قلم) و محمد(دچار) و سید سعید(فاطمیون) و علی‌رضا(مهندسی فرهنگ) و احمد(حاج محمد) و میثم(مرصاد) و مهدی(رند) و علی(دنیای جوانی) و محمد(خودمونی) و محمد جواد(استراتژی ها و عاشقانه ها) و محمد ( اویس) و محسن(الهیات شیعه) و حمید(بهشت سرخ) و امین(من او) و مهدی(شاهد) و سید یاسر(سد یاسر) و آرش(اسلام در اروپا) و مهدی(خاطرات جوانی) و محمدعلی(مزخرفات یک حوزوی

حماسه ی ساندیس

   + نمک ; ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

و تو چه می دانی فکه کجاست..؟

می دانی ۵ روز یعنی چه؟
می دانی ۵ روز بدون غذا یعنی چه؟

می دانی ۵ روز بدون غذا و با آب جیره بندی یعنی چه؟
می دانی ۵ روز بدون غذا و با آب جیره بندی زیر آفتاب ۵۵ درجه و هوای شرجی در کویری رملی یعنی چه؟

می دانی ۵ روز بدون ... و هوای شرجی در کویری رملی،  در محاصره بودن و جنگیدن و نگه داشتن ارتش دشمن با علم به اینکه هیچ نیروی پشتیبانی نخواهد آمد یعنی چه؟

اینها را اگر دانستی، قصه ی فکه را هم خواهی فهمید.

با خودم هستم!

پانوشت:

هویزه به همراه دوستان سعی در ارسال پستی داشتیم، اینترنت قطره چکانی تلفن همراه نشد، من و نمک و مهدی و دوستان دیگر آنجا بودیم.

   + دچار ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

به نظر بنده

میرحسین را نباید محاکمه کرد،

وضعیت اجتماعی امروزش، از هزار بار محاکمه مفید تر است.

   + یک پسر شیمیایی ; ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

ولایت مداری

"برای حاج عماد نیاز نبود که رهبرش حرف بزند، میل رهبرش برای حاج عماد فرمان بود. مثلاً اگر آقای سیدحسن نصرالله می‌گفت: هیچ زندانی‌ای در زندان‌های اسراییل باقی نخواهد ماند، ان‌‌شاء‌الله؛ حاج عماد، این را یک فرمان تلقی می‌کرد و در واقعیت هم، زندانی لبنانی‌ای در زندان‌های اسراییل باقی نماند."

*نماینده فرهنگی حزب الله در تهران
مراسم دومین سالگرد شهید عماد مغنیه

   + کبری آسوپار ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آنجا که بر نفست غلبه کنی

"دوکوهه آنجاست که بر نفست غلبه کنی،
پس نیاور آن روز را که، کسانی که تا به حال دوکوهه را ندیده‌اند یا نخواسته‌اند که ببینند، دوکوهه‌ها داشته باشند و تو فقط یاد و خاطره‌ی آنجا را..."

*یک بار رفیق عزیزی، این را ابتدای کتابم نوشت و بد، اینکه
من نه دوکوهه‌ها داشته ام و نه یاد و خاطره‌ی آنجا را؛


همه یاران ز خشکی خسته بودند
به بحر عاشقان پیوسته بودند
دریغا مثل یک لنج شکسته
دل من را به ساحل بسته بودند

   + کبری آسوپار ; ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آغوش فراموشی!؟

در آغوش کشیدم‌تان
و ابراز دلتنگی‌تان کردم و خوشحالی؛ از دیدن‌هاتان بعد از این همه مدت

در حالی‌که هنوز از زخم‌های خنجرهای از پشت زده تان‌م
خون
می‌چکد . .

 

   + دچار ; ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

کدام هویت ملی و ایرانی ؟

استاد مملکت که تو باشی

چه می ماند از جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت این مرز و بوم ؟

چه می ماند از هویت ملی و ایرانی ؟

 

مرتبط

   + یک پسر شیمیایی ; ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

از دیار حبیب!

قاصد ملک فراموشی کسی چون من مباد .

نامه ای دارم که هر جا میبرم گم میکنم ....

 

پانوشت:

تکه ای از غزلی از بیدل دهلوی

   + دچار ; ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

"خ" و "م" و"ی" و"ن" و"ی"

خامنه‌ای برای ما خمینی دیگر است.
"خ" و "م" و"ی" و"ن" و"ی" یعنی "خم" و "می" و "نی" در "خمینی" و "خامنه‌ای" مشترک است.
یعنی من هر وقت می‌نویسم "خامنه‌ای" در دل خود "خمینی" هم دارد.
اما "خامنه‌ای" یک "الف" و یک "ها" از خمینی بیشتر دارد که روی هم می‌شود؛ "آه".

این "آه"، نشان می‌دهد که خامنه‌ای از خمینی مظلوم‌تر است.
البته ما اجازه نمی‌دهیم "آه" نایب روح الله، به سینه چاه گره بخورد.

دوره جام زهر گذشت.

   + [از طرف] حسین قدیانی ; ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نیَم از عالم خاک

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی..

   + دچار ; ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

حیای مومن

و دشمن حیا را نشانه گرفته است،

.

.

.

چارچوب روابط را کنترل کنیم.

   + یک پسر شیمیایی ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

مرگ و شهادت!

خدایا شهادت نخواستیم

مرگ ما را برسان...

 

   + مرتضا ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

حسین قدیانی و میوه ممنوعه

به نام خدا

بروبچه‌های ممنوعه نویس، اکانتی را برای آقای "حسین قدیانی" در وبلاگ گروهی میوه ممنوعه ایجاد کرده‌اند و با افتخار و از طرف او، برخی جملات مقالاتشان را در قالب وب‌نوشت‌های کوتاهی در "میوه ممنوعه" منتشر می‌کنند.

البته دوست داریم که خود حسین آقا زحمتش را بکشد، ولی تا آن موقع، با افتخار این کار را ما [ممنوعه نویسان] انجام می‌دهیم.

:: قطعه 26 ؛ وبلاگ اصلی حسین قدیانی. + 

   + [از طرف] حسین قدیانی ; ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تبریک 8 مارس و روز زن بعضی‌ها!

به مناسبت فرا رسیدن ٨ مارس، روز زن بعضی‌ها! ، این روز مبارک و میمون! را به مجید توکلی و ریش و سبیل دارن روسری به سر سبزکی، تبریک و تهنیت عرض می‌کنم!

* لینک مرتبط +

   + مهدی - بچه های قلم ; ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

درد

گفت:
"آن را که چنین دردی از پای در اندازد

باید که فرو شوید دست از همه‌درمانها.."


نتوانستم بگویم:

"نمی دانی مگر دردم؟ به درمانم نمی کوشی..؟"

 

تتمه:
سورمه ای را پسندید!

   + دچار ; ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

اصول پرورش گاو و...

هرچه فکر کردم که با چه جمله‌ای می‌تواند این عکس را توصیف کرد، راه به جایی نبردم!
شما توصیفش کنید.

   + مهدی - بچه های قلم ; ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

اما تو باور نکن..

حال ِ همه‌ی ما خوب است

   + دچار ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

شاکی

شاکی زیاد این روزها دلم را کلون می‌زند.

اما میان این همه شاکی،

تنها تویی که حق داری.

   + نمک ; ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تقسیم ارث

پدر قمقمه‌ات آب ندارد

و در مزرعه‌ی تو

این قوم

سراب تقسیم می‌کنند...

   + مرتضا ; ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

لذت درویشی

لذت بردن از این‌که مرگ هم نمی‌خواهی که نیازت به غسال بیافتد ...

درویشی و بی‌نیازی

   + نمک ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

سوزن

سوزنی دست گرفته بود و مدام در بدن فرو می‌کرد

گفتندش چه می‌کنی ؟
گفت نمی‌دانید وقتی سوزن به تنم نمی‌زنم، چه حال خوشی دارم!

و تو!
نمی‌دانی بعد از یک عمر دوست داشتن و سوراخ شدن،
این روزها با نفرت دلم چه صفایی می‌کنم !

   + نمک ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

صد رحمت

صد رحمت به قدیم‌ها که لااقل دوست داشتم بمیرم ...

   + نمک ; ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

جنگ نا منظم

عماد مغنیه

هم او که تمام دنیای کفر

از او سال ها واهمه داشت*

هم او که سال ها

کابوس خواب هایشان بود

جنگ نا منظم رو از این کشور آموخته بود.

.

.

.

* و دارند، چرا که شهیدان همیشه زنده اند.

   + یک پسر شیمیایی ; ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

مشائی

می‌گفت من احمدی‌نژاد هستم و تو مشائی

مدام مرا فریب می‌دهی

   + نمک ; ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آورده اند که...

"در پایان عمر، او (موسوی) را گفتند که سه چیز گو که رستگار شویم.
میرزا منقلب شده، گریه کرد و گفت: من یک عمر چیز گفتم و رستگار نشدم، شما چگونه با سه چیز گفتن رستگار خواهید شد؟!
مریدان را این سخن گران آمد و آنها نیز گریه کردند به حال خود که تا بحال مرید چه کسی بودند!"

*منبع: وبلاگ "از همه جا، از همه چیز"

   + کبری آسوپار ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

فحش‌های سبزکی!

وقتی میر حسین موسوی، مرد قانون و قانون‌گرایی! 23 را کوچک‌تر از 13 می‌بیند؛
اعوان و انصار سبزکیش هم "تو رو سننه!" و "عیبی یخ" را فحش تفسیر می‌کنند!

یادمان باشد که این دو کلمه از فحش‌های جدید زبان ترکیست!

* اینجا را ببینید. +

   + مهدی - بچه های قلم ; ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

مبارزان روسری به سر

اینها

می خواهند انقلاب کنند ؟؟؟

وای بر جریان فکری که، برای زنده نگه داشتن خود، از شکستن هیچ هنجاری دریغ نمی کنه.

   + یک پسر شیمیایی ; ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

ایها العزیز

به چه درد می خورند
این آخرین نفس‌های خسته
جز قربانی ِ ذکر ِ نام ِ تو شدن

   + دچار ; ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

دل‌ناگرونی

دل‌شوره ی تو را نمی‌فهمد
از سرد شدن هوای تهران،
وقتی که موج رادیو پیام را عوض می کند، راننده‌ی مشهدی

   + دچار ; ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تو!

خستگی را

خسته کردی ..


پانوشت:
رنگ پیشنهادی‌تان را برای "رنگ قلم" منتظریم!

بعد نوشت!

   + دچار ; ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

خدا را شکر

اگر به اینها بود،

همان شهریور 59 تهران سقوط می کرد

نه با جنگ

که با خیانت

.

.

.

خدا رو شکر که نبود و نیست و نخواهد بود.

   + یک پسر شیمیایی ; ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

خدا را شکر که سبز نیستم!

خدا را شکر که سبز نیستم!
چون پدر، مادر، خواهر، برادر و دوستانم به من فحش دادن و مظلوم‌نمایی مزورانه نیاموخته‌اند!

* رجوع به کامنت‌های این دو نوشته + +

   + مهدی - بچه های قلم ; ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تو خود بینی و من تو را

جالبه،

اولین اعتراض دانشجویان فرهیخته خدا جوی سرشار از ادب و منطق و احترام

فحاشیه ...

   + یک پسر شیمیایی ; ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

بچه مذهبی

اگر استفاده‌ای داشته باشد،
بد نیست،
استفاده از عنوان "بچه مذهبی"

بد،
سوء استفاده از این عنوان است ...

   + نمک ; ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

فرزندان خمینی

و چه کسی می داند که بر فرزندان خمینی چه گذشت؟

   + مهدی - بچه های قلم ; ٢:۱۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

دفاع مقدس سایبری

برای من

دفاع مقدس هنوز تموم نشده،

نبرد سایبری که تازه آغاز شده.

   + یک پسر شیمیایی ; ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

عزیزٌ علیَ

به مادرتان، به نور چشممان، به بهانه‌ی آفرینش، به عزیز پیامبر، به مادر ِ پدر، به ...
ناسزا گفتند،
هیچ نگفتی، هیچ روی تُرش نکردی، هیچ ..
 
تنها فرمودی:
اگر مادر من آن است که تو می‌گویی، خدای او را ببخشد؛
و اگر تو اشتباه می گویی، خدای تو را ببخشد.
 
ما اسم‌مان شیعه است،
دستمان بگیر که یادت بگیریم.

   + دچار ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

افق

آدم هایی هستند که هر چه شلوغ باشند
باز مجالست با ایشان آرام بخش است

آدم های افق دار 

   + نمک ; ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آقازاده ها

خانواده دختر:

آقازاده چه کاره هستند‌ ؟

خانواده پسر:

هیچی، ظهر عاشورا بسیجی ها رو برهنه می کنن.

   + یک پسر شیمیایی ; ٩:۱۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

8 ماه دفاع مقدس سایبری

تعدادی از دوستان پیگیر برگزاری همایش "8 ماه نبرد سایبری" هستند.
دستشان درست!

اما به گمان من بهتر بود نام همایش را می‌گذاشتند:
"8 ماه دفاع مقدس سایبری"! 

   + مهدی - بچه های قلم ; ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

فکر کردید می‌توانید مقابل خدا بایستید؟

گردان برای عملیات والفجر هشت آماده می‌شد؛

گفتند چون برادرش تازه شهید شده است و خانواده‌اش تحمل داغ او را دیگر ندارند، باید او را راضی کرد تا به عملیات نیاید. 

خیلی سخت می‌شد کسی را راضی کنند تا به عملیات نرود.

وقتی به او گفتند صلاح نیست به عملیات بیایی و او علتش را فهمید، خیلی راحت قبول کردٰ؛ به گونه‌ای که خیلی‌ها فکر کردند او از خدا خواسته است تا به عملیات نیاید.

اما جمله‌ای گفت که تا صبح عملیات کسی معنایش را نفهمید.
او به بچه‌ها گفت: فکر کرده‌اید می‌توانید جلوی خدا بایستید؟

او به واحد دژبانی رفت و ما به عملیات.

صبح که شد ما از عملیات برگشتیم و او شهید شده بود... 

   + مرتضا ; ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

به نام او

دچار هم، نمک‌گیر حجاب شد.

باشد که دِین خود را ادا کنم.


پانوشت:
کنار بزرگانی چون نویسندگان این وبلاگ بودن برایم بسیار دل‌پذیر است،
هرچند هم قدشان نیستم.

   + دچار ; ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

اسلامنا

ادعا نمی کنم اسلام واقعی در این کشور برقرار است،

ولی می دانم

تمام آن قدرت هایی که با رشد اسلام مخالفند

با وجود و پیشرفت این کشور هم مخالفند.

   + یک پسر شیمیایی ; ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

شاید همین فردا

بلند شو؛
نگاه کن؛
شتاب کن؛
آینده نزدیک است؛
شاید همین فردا؛
از سوی کعبه ندایی بشنوی...

الا یا اهل العالم انا بقیه الله...

   + مهدی - بچه های قلم ; ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

یقین

دخیلم

به خانه غلام غلامان شما هم

اگر باشد

حاجت روا می شوم.

   + یک پسر شیمیایی ; ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

عبدالمالک ریگی دستگیر شد

انگار همین دیروز بود که به عنوان رهبر "جنبش مقاومت مردمی ایران"! با صدای آمریکا صحبت می‌کرد و چه زود گذشت روزی که برای دادن آموزش نظامی به سبزک‌ها! اعلام آمادگی کرد.

حیف شد؛
سربازان گمنام امام زمان(عج) با دستگیری بی‌وقت! بیچاره را از این یک فقره معصیت محروم کردند!

(مؤمن در هیچ چهارچوبی نمی‌گنجد...)

   + مهدی - بچه های قلم ; ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

صلوات و تعجیل در فرج

برای تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات کافی نیست!

   + مهدی - بچه های قلم ; ۸:٤٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

عشق،
گاهی خیلی زود،
از گونه‌های گل انداخته‌ی شوق،
به چشم ‌های متورم دلتنگی می‌رسد...

*نذار باور کنم تنهای تنهام
نمی‌خوام با کسی غیر از تو باشم

   + کبری آسوپار ; ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()