کربلاهای ایران...
امسال هم کربلاهای ایران دیدنیست؛
اگر یاران عاشورایی هزارهی سوم حسین ابن علی(علیه السلام) که به ندای حسین زمانشان لبیک گفتند و امامزادگان عشق شدند، بپذیرند... +
از بلاگ تا پلاک
پنجره فولاد
دخیل
قصهی شفا نیست مولا!
کودک، بی حاجت هم
چادر مادر را رها نمیکند؛
مباد در شلوغی دنیا گم شود...
حج فقرا
سقاخونه
اقیانوسها، همه
وامدار
کاسههای طلایی سقاخانهی توأند
راهپیمایی
خدا به این مردم اجر بده
امسال به اندازه ی تمام این سی و یک سال
برای حفظ اسلام و نظامشون راهپیمایی کردن.
22 بهمن
آفتاب که نه،
آفتاب هایی امروز،
نه از آسمان بر زمین
که از زمین بر آسمان می تابید
می دانم؛
نورش
چشم خیلی ها را می زند...
چو ایران نباشد، تن من مباد!
وجب وجب خاکت
عطر نرگس و لاله میدهد؛
سرزمین دوست داشتنیام!
نباشی، نیستم؛
نباشی،
تن من مباد!
22 بهمن 88
انقلاب،
از خاکستر سوختن سیمرغ گونهی
مستضعفان و پابرهنگان متولد شد...
روی دامن همین مستضعفان قد کشید...
با تکیه بر دستان پینه بستهی همین جماعت هم،
به دستان امام زمان(عجل الله فرجه) میرسد؛
إنشاءالله
بیدار شو
بیدار شو!
راه کج تو به نا کجا آباد هم ختم نمی شود.
راست و دروغ
اثبات اینکه "راست میگویم"
همیشه سختترین کار بوده
برای راستگوها
اما دروغگوها
چه آسان ادای انسانهای صادق را در میآورند ...
حاج سعید قاسمی
و امشب مفهوم این جمله از سید شهیدان اهل قلم را با عمق جانم درک کردم:
او یکی از پروردههای میدان رزم و جهــاد فی سبــــیل الله است و اگــــر "انقـــــلاب اســـلامی" هیــچ دســتاوردی جــــز پـرورش انسانهایی اینچنین نداشت، بازهم میارزید تا حزب الله جـان و سـر خویش را فـــــدای حفظ آن کـــند.
می شود و می توانیم
به فضل خدا .....
در این چند سال،
تابوی نمی شود و نمی توانیم بعضی ها
با می شود و می توانیم عامه ی کم سواد (!!) و غیر نخبه شکست.
سرباز تو ایم ....
همدللل
اینجا کسی میداند که من
برای تو مینویسم
آرامبخش نیست ؟!
هویجوری
22 بهمن و خروش وبلاگی
با تعدادی از دوستان قرار گذاشتهایم از حالا
تا پایان روز بیست و دوم بهمن،
بعد از راهپیمایی،
عنوان وبلاگهایمان را بگذاریم:
“الله اکبر خامنهای رهبر“
مفصل با نمکپاره
باور نمی کنی
دوستت دارم
از این اشک های جاری بپرس
اگر باور نمی کنی !
درد دینداری
شکست
در شکستن
کاشکی همراه هم نبودند
بغض و غرور
مرز داشته باش
آنچنان سیلی خواهی خورد
که سالها گوش هایت سوت خواهند کشید.
ترس
بهمن و 57
یادمان باشد و یادشان باشد؛
بهمن و ۵٧ نام دو سیگار نیست!
دیدار
تازه که نشست به حرف زدن،
یاد دیالوگ خسروشکیبایی تو "دلشکسته" افتادم؛
مثل رزمندگان اسلام
بوی شهادت میدهد...
استعاره (2)
بازگشت همه بسوی اوست؛
"شهیدی" بودی؛
به احسن تبدیل شدی
و دوباره "شهیدی" شدی!!
استعاره (1)
ولی افسوس
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس که او این را خوب می داند !
رفع ابهام
خوب است که مجبور نیستم
مثل اعراب
یا مثل انگلیسی ها
با هو و هی
یا با He و She
از جنسیت حضرت او
رفع ابهام کنم
عمرها
بعضی یک ساعت ها
انگار که یک عمر می گذرد
همین چند روز پیش
یک روز بر من
یک عمر و بیست و سه ساعت گذشت
دعا
ندانستی چه سخت بود
دعایی جز تو نداشتن
و نمی دانی چه سخت است
هیچ دعا نکردن
مدت هاست که دیگر
داشتنت را دعا نمی کنم
نپرس
سخت است
اینکه مجبورم
فقط توی چند دقیقه
یک جوری بگویم دلم گرفته
که نپرسی چرا؟!
من
فکر می کنی
کسی به اندازه من
دوستت خواهد داشت؟
خودت هم اسپمی
آزادی بیان از دید تو
یعنی همان اسپم های تو هین آمیز سیاسی اعتقادی
که برای من می فرستی
و دیگر هیچ
به کیفم لگد نزن!
حالا که قرار است تا وارد بحث میشوی
به دوست داشتنیهای طرف مقابلت طعنه بزنی،
دیگر ادعای منطق و انصاف و عقلمداری نکن!
فقط آدمهای بیمنطق
وقتی کم میآورند،
به کیف طرف مقابل،
که گوشهای بیرون از تشک است،
لگد میزنند.
جام زهر بشکست
آهای مسلمون
جام زهر رو علنی به آقا تعارف نمی کننداااا ....
حواست باشه.
خواب های بی تعبیر؟!
پی معبر میگردم؛
کسی که بتواند
این خوابهای پریشان را
به آمدن تو تعبیر کند...
می روم
دل ببردی و بحل کردمت ای جان، لیکن
به از این دار نگاهش که مرا میداری
*حافظ
تازه داماد
هیچ نمی دانم
چندمین نفری بودم که از او
سراغ شعر ،برای سنگ مزار پدربزرگ هم سرش می گرفت
زن ذلیلی هم اندازه دارد برادر من !
بدان
کشوری که با خون شهدا ازش دفاع شده،
با بی حیایی و شهوترانی تو دگرگون نمی شود.
تنهایی
به هیچ چیز نباید دل بست
حتی به تنهایی...
عشق
هرگز فرو ننشیند
بلکه هر روز افزون
و زحمت و تعبش بیشتر گردد.
به بهانه نکاح
روح دعوت به نکاح
تحدید طبیعت
و جلوگیری از اطلاق شهوت است.
عبد
طریق وصول به حقایق ربوبیت
سیر در مدارج عبودیت است
فقیر من، فقیر تو
من میگویم فقیر؛
یعنی دارم از آن دختر جوانی حرف میزنم که در اولین سفر استانی دولت نهم به خراسان جنوبی، با همهی غرور خاص دورهی جوانی، از خرابی تنها حمام شهرشان گفت...
تو میگویی فقیر؛
یعنی داری از نان سنگک نخوردن هم محلهایهایت در سعادتآباد تهران حرف میزنی؛ جایی که به نظرت منطقهی "متوسط رو به بالا"ی تهران است...
نام تو انزجار است در درون من.
حیف نام مبارک علی که بر تو نهادند
که تو بویی از انسانیت نیرده ای.
.
.
هزاران بار مرگ هم کم بود برایت.
شیخ مهدی
خوشه ی زیر صفر!
بی انصافیست که دولت دهمی ها
یک خوشه ی ویژه
برای هم محله ای های جواد اطاعت،
که توان خرید نان سنگک ندارند،
در نظر نگرفته اند!
فتح مکه
تاریخ تکرار می شود
نه با کوفی گری،
اینبار اما با فتح مکه.
ساندیس...
یکی از دوستان نوشته بود:
ما، پدر در پدر ساندیس خوریم.
و من اضافه میکنم:
ما، اگر لازم باشد، تا قیام قیامت هم ساندیس خواهیم خورد!
عالم محضر خداست...
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم...
نفسهای آخر یک ایمان
زیر بار سنگینی یک گناه!
معصومیتی از دست رفته،
کمر بودنم را خم کرده است...
*از دست رفتهام؛ بدست میآیم آیا؟!
آفتابپرست!
بعضی آدمها چه زود رنگ عوض میکنند.
روزی چپ هستند و روزی راست و روزی سیبزمینی!
خوشا به حال آنانکه در حزب ولایتند.
راستی؛
آفتابپرست بودن چه حسی دارد؟
جمهوری اسلامی ایران
مشکل آنان با اسلام است
آنها با اسلام مشکل دارند
و گرنه تاراج منابع زیر زمینی اولویت بعدی آنهاست
آنها اینجا حکومت اسلامی بدلی می خواهند
به نام اسلامی و به رفتار مثل این کشور های عربی منظقه.







