خشک
زمزم احساسم را خشکاندهاند
دستم به نوشتن نمیرود
دارم از بغض خفه میشوم
کسی به دادم نمیرسد ؟
اگر میدانستم ...
اگر میدانستم با حذف یک مطلب به این قائده خوشحال میشوی که شبانه به خواب آرامشم بزنی ...
مطمئنا همهی وبلاگم را حذف میکردم !
البته هنوز هم نمیدانم ...
قارون و ربی
شرط کرده بود حجت خدا برایش ثروت دنیا بخواهد تا او در مقابل از مالش در راه خدا انفاق کند
با این وعده حجت خدا علیهالسلام برایش دعا کرده بود
اما حالا که ثروتش بیداد میکرد ، وقت دادن زکات و سهم مردم از مالش میخواست حجت خدا را تهمت فحشا بزند
ارادهی خدا دامان حجتش را از اتهام پاک نگاه داشت
اما پیامبر خدا نفرین کرد که زمین او را فرو برد
در زمین فرو میرفت و دیگر امیدی به حیات نداشت
در آن غوغای یأس ، هفتاد مرتبه پیامبر خدا را صدا زد و از او استمداد کرد ...
و همین طور در میان نگاه پر بهت مردم در خاک دفن شد ...
مطابق معمول حجت خدا شب در غار تنهایی صدا زد "یا اله العالمین" ...
اما مثل همیشه که مرتبهی اول خداوند جوابش میداد : "بله بندهی من" ؛ این بار جوابی نیامد
پیامبر و حجت خدا بر روی زمین با تعجب سوال کرد : خدای من چرا جواب نمیدهی ؟
پاسخ آمد : موسی ! امروز قارون هفتاد مرتبه از تو نجات خواست و تو جوابش ندادی
در حالی که اگر تنها یک مرتبه مرا صدا زده بود او را جواب میگفتم ...
اگر به جای صدا زدن تو یک بار گفته بود "ربی" او را نجات میدادم ...
همین! مال هیچکس نیست!
او خواهی
کاش به جای فروختن عمرت به "داشتن" او ، عمرت را برای "بودنش" گذاشته بودی
اینطور دار و ندارت ، بود و نبود او میبود ...
حالا هم با این همه ارزانی عمر بهتر است عمرت را از او مطالبه نکنی ...
تو او خواه نیستی
خود خواهی
همین!
رسم دنیا
اگر بود ....
یک مادر از من پرسید :
اگر بود چطور باهاش درد دل میکردی
گفتم :
باهاش درد دل نمیکردم
پرسید :چرا ؟
یک دروغ کوچولو گفتم :
به جای اینکه بگویم " اگر بود درد دل نداشتم"
گفتم :
"درد دل ندارم "
و اون مادر رفت ....
همین!
کلنجار
شاید نوشتنش بیشتر از نیم ساعت زمان نبرد
اما چند روزی کلنجار بر سر همچه نوشتن یا ننوشتنی ادامه داشت ...
و ما حصل این شد ...
همین! مال هیچکس نیست!
من و پاره
این روزها بسیار تلاش میکند بایستد ...
من هم بسیار تلاش میکنم تا بنشینم یا نه رسما بخوابم ...
کاش هیچوقت ایستادن را نمیآموختم
آموختهام ؟!
همین!
همیشه
یا برای همیشه بمان ...
یا برای همیشه برو ...
شوخی کردم فکر رفتن را هم نکن
انصاف
قبول کردنش سخته اما ...
انصاف این نبود که تو حق من باشی ...
خدا ... انصافت رو شکر
ریدر
چقدر دلم میخواست ریدری داشتم که اگه یه روز بهش سر نزنم عین این بی جنبهها از هزار بالا نزنه ....
گره
اگر هزار سال ، همهی هوش و توانم رو به کار میبردم نمیتوانستم سیم این هدفون رو این طوری گره بزنم که حالا وقتی بهش نیاز دارم باز نشه ...
همهی زندگیم مثل این سیمه ...
به هر چی نیاز دارم گره خورده ...
هرگاه
وقتی تو خواستهای ...
خوشا هرگاه ....
همین!
تنهایی
یعنی میشه تحمل کرد تا از قم برگرده؟
آخه یکی نیست بگه تو که تازه از مسافرت اومدی برا چی رفتی قم!
فرصت یا مهلت
خلاف طبع میوهی ممنوعه شاید این نوشته طولانی بشود
تقدیم به تسنیم که بسیار عجول است .
قیامت عدهای را میگویند :
اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً
زرنگ که باشی میفهمی که تو از خدا بر خودت مهربانتر نخواهی بود
کتابت را که حالا سخت گلویت را میفشرد به خودش عرضه کن و بگو :
من چگونه پیش تو بر خود داوری کنم !
دوست خوبم !
کمی عجله را کنار بگذاریم و صبر کنیم تا آنچه خدا مقرر کرده ، همان شود . که :
وَیَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَلَن یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ یَوْمًا عِندَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ
میدانم که عدهای به وقت ابتلا :
فَاِذا رَکِبُوا فِى الْفُلْکِ دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ
بعد هم نمک خدا را میخورند و :
فَلَمّا نَجّیهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ
اما همیشه هم اینطور نیست
و خداوند این را خوب میداند .
خوب میداند که فرمود :
وَکَأَیِّن مِّن قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَهَا وَهِیَ ظَالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهَا وَإِلَیَّ الْمَصِیر
الباقیاش به عمل من و تو بسته است
اینکه فرصتی که داده را غنیمت بشمریم :
فَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ
یا نه ! مرتکب بسیار بزرگتر از گناهانمان یعنی ناامیدی بشویم :
وَالَّذِینَ سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ
به هر حال زمان در جریان است
اینکه برای من و تو این گذر تعبیر به مهلت یا فرصت شود به خود ما بسته است .
همین! مال هیچکس نیست!
ربی
سلام
بعد از آن همه ظلم و گناه ؛ وقتی در میان امواج رود نیل فرو میرفت صدا زد :
آمَنْتُ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرَائِیلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ
ایمان آوردم که خدایى جز همان که بنى اسرائیل به او ایمان آوردهاند نیست و من از تسلیمشدگانم
اما جواب آخر این بود :
آلْآنَ ؟!
وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ
الآن؟!
در حالى که پیش از این نافرمانى کردى و از تبهکاران بودى
تو شاید فکر کنی توبهاش به خاطر بزرگی گناه و نزدیکیاش به مرگ قبول نشد
اما من فکر میکنم اگر به جای "الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ" خداوند را "رَبّی" خطاب کرده بود ، هیچ چیز نمیتوانست جلوی قبول شدن توبهاش را بگیرد ...
إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ
همین! مال هیچکس نیست!
سرایش تن تو
برف میآید
باران هم خواهد آمد
بیسرایش
همه چیز این روزها بیسرایش است .
منتظر گرما و رطوبتِ ساریِ تنِ تو نشستهام .
یعنی آن هم خواهد آمد ؟
ترمز و جوانی
آن بیترمز آپدیت کردنها هم با جوانیمان رفتهاند کمی در قبرستان قدم بزنند و هوا تازه کنند ...
همین!
خاک رس
من باید چه خاکی به سرم بریزم اگه بخوام تو من رو ببینی !؟
سیاه و سفید
شعر سیاه و سفید از سعید بیابانکی عزیز :
بیست و یک سال مثل برق گذشت
بیست و یک سال از نیامدنت
کوچه مشتاق گامهایت ماند
خانه چشم انتظار در زدنت
مثل اینکه همین پریشب بود
آمدی با پسر عموهایت
خندههایت درست یادم هست
بس که آشفته بود موهایت
رو به من رو به دوربین با شوق
ایستادید سر به زیر و نجیب
آخرین عکس یادگاریتان
بین این قابها چقدر غریب ....
هیچ عکاس عاقلی جز من
دل به این عکسها نمیبندد
تازه آن هم به عکس سادهی تو
که سیاه و سفید میخندد
دور تا دور این مغازه پُر است
از هزاران هزار عکس جدید
تو کجایی کجا نمیدانم
آه ای خندهی سیاه و سفید
تو از این قابها رها شدهای
دوستانت اسیرتر شدهاند
تو جوان ماندهای رفیقانت
بیست و یک سال پیرتر شدهاند
صبح شنبه چه صبح تلخی بود
از خودم پاک ناامید شدم
قاب عکس تو بر زمین افتاد
به همین سادگی شهید شدم ...
همین!
جواب سلام
تمام ایمیلها و حتی اسپمهایم را با وسواس وارسی میکنم ...
.
فقط به هوای پیدا کردن جواب سلامم
همین!
سکوت و فریاد
کمی آهستهتر
فریاد سکوتت گوش فلک را کر کرده
بیا و به این همه شلوغی پایان بده
اصلاح الگوی مصرف
انسان جدید با آنکه "نیاز" به داشتن خیلی چیزها ندارد بخاطر "تحریکات حاصل از تبلیغات" یا "احساسات نفسانی" خود اقدام به تهیه آنها می کند
فقط همین!
آسیمه
بود و نبودت فرقی نمیکند
یکی سرشار است از همهمه و دیگری لبریز از واهمه
مهم حکمی است که برای "من" بریدهای ....
آسیمه ، سر و ته هم ندارد
همین!
اسلام و ایران
در پی آنیم که اسلامی بنا کنیم ، آنطوری که باید ...
غافلیم که اینجا حتی ایرانی هم نیست که شاید ...
همین!
مستغرب
کاش یک دهم آنچه غرب به پرورش "مستشرق" پرداخت و به این وسیله تمدن و فرهنگ شرق را پلهی پیشرفت خود قرار داد ؛
ما هم به جای "غرب زدگی" به فکر پرورش "مستغرب" و استفادهی صحیح از فرهنگ و پیشرفتهای غرب میبودیم
همین!
تشنه
به من که رسید پیش خودش میگفت : این دیگه باید آب باشه ...
بیچاره تشنه اومد و تشنه رفت ...
این روزها آفتابهی خالی از آبم
همین! مال هیچکس نیست!
سهم من !
من نه از میوهی ممنوعه میخورم
و نه این میوه را دوست دارم
سهم من صرفا نگاشتن در میوهی ممنوعه است ...
همین! مال هیچکس نیست!
آیا علاقه ؟
از هر چیز که بگذریم ....
چطور میشه علاقمند کسی بود که همیشه در مورد عشقش باهاتون صحبت میکرده ؟!؟
سه راه پولدار شدن
توی مملکت ما سه دسته راحت پولدار میشوند
اول اونهایی که خوشگل هستند
دوم اونهایی که زرنگ هستند
و سوم اونهایی که نه خوشگل هستند و نه زرنگ
خوشگلها از راه تن فروشی
زرنگها از راه دزدی
اونهایی هم که نه خوشگلند و نه زرنگ از راه گدایی
فکر کنم راه سوم زودتر جواب بده !
همین! مال هیچکس نیست!
هدر رفت !
امام صادق(علیه السلام) :
چهار چیز هدر می رود:
بذر در شوره زار
چراغ در روشنایی
غذا به هنگام سیری
نیکی به نااهل
روشنایی
این روزها فضای خانهی ما خیلی نورانی شده
اگر حدس زدید چرا ؟! 
...
مشورت
چقدر بده که توی زندگی آدم هیچکسی نباشه که بشه باهاش مشورت کرد !
این روزها تردید نفسم را بریده !
اولویت
هیچوقت نگذارید در زندگی، کسی که شما فقط "یکی از انتخابهایش" هستید، برایتان تبدیل به "اولویت" شود! +
بهشت رفتن
می گن هر کی یارش خوشگله جاش تو بهشته!
ما که بخیل نیستیم اگه میخوای بری بهشت قبول ، من یارت میشم 
بعدتر نوشت :
اصلا قبول
من و بهشت برای تو
تو و جهنم برای من
همین! مال هیچکس نیست!
ساعت جدید
میان این همه اسباب کهنه
میان این همه ترک در و دیوار
میان این همه پیری و افتادگی
میان این همه گرد و غبار خاطرات قدیمی
دلم خوش است که دوستهایم قدیمیاند
و وقت ساعتمان جدید ....
همین! مال هیچکس نیست!
تربیت فرزندان ؟

من دوست دارم پسرم ، نمکپاره را طوری تربیت کنم که مردی بشود به مراتب از پدرش بهتر
حتما پدرم هم در مورد من خواسته است که چنین کند
والبته پدر بزرگم نیز برای پدرم همین را دنبال کرده ....
و ...
تصورش را بکنید اگر این آرزو که آرزوی همه پدران و مادران است برآورده میشد چه گلستانی در این عالم داشتیم .
چه شده است که تاریخ این همه پدر و مادر ناکام در تربیت فرزند به خود دیده است ؟
باید کتابی تدوین بشود با این عنوان
"چگونه پدر و مادرها را تربیت کنیم "
همین! مال هیچکس نیست!
علی شریعتی
دکتر نه تنها در میان طبقهی فکری مذهبیون مظلوم واقع شده است ، که در میان کسانی هم که سنگش را به سینه میزنند مظلوم و ناشناخته است
از اینکه عدهای مثل "گروهک فرقان"به اسم طرفداری از او علامه مطهری را ترور کردند بگیر تا اینکه عدهای به نام او اینروزها مجامع و محافل مبارزه با حاکمیت مردم را سکانداری میکنند ...
واقعا مظلومتر از او کیست ؟!؟
همین!
چه دلی
از این آمد و رفتهای مکرر دلم گرفته ...
یا نیا ...
یا نرو ...
دین نصفه
وقتی میشود فحشای یک مشت فقیر و پابرهنه را جرم تلقی کرد که جلوی متمولین و مال اندوزان و منفعت طلبان ، ریزها و درشتهاشان و مخصوصا درشتهاشان گرفته شده باشد .
و الا غلط میکنیم ما که نمیتوانیم برای این مردم عدالت اجتماعی فراهم کنیم بر تنشون به اسم دین تازیانه میزنیم
آیا اقامهی قسط و دادخواهی محرومان جزء دین نیست ؟
آیا وعدهی الهی این نیست که اگر دین را قطعه قطعه کنید به نکبت دنیا دچار میشوید ؟
أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا
شما دین الهی را نشان ما بدهید ، بعد بیایید و
به اسم اسلام بر تنمان تازیانه بزنید
به اسم خمس ما را چپاول کنید
به اسم جهاد جانمان را بستانید ....
اما شما را به خدا ذرهای نشانمان دهید ....
همین! مال هیچکس نیست!
جام زرین و آفتابه
عشق خوبه...
آب حیات زندگیه ولی باید تو جام زرین خوردش نه تو آفتابه...
حیفه وقتی میتونی عشق خوبی تو زندگیت بیاری اون رو بریزی توی آفتابه و نوش جان کنی
احساس یه آفتابه رو دارم ...
همین!
حسادت
میگفت : الحسود لا یسود ؛ حسود هرگز نیاسود
گفتم : معنای الحسود لایسود این نیست
معناش اینه که حسود هرگز به سیادت و بزرگی نمیرسد .
گفت : خب این که بدتر شد
گفتم : اصلا چه فرقی میکنه چه بلایی قراره سر این حسودخان بیاد
حسادت بده ، منم بدم ....
پیش به سوی حسادت
همین!
دلتنگی
هر چی بیشتر کتاب "دا" را می خونم بیشتر دلم براش تنگ میشه.
ای کاش بعد از اومدنش شروع به خوندن کتاب میکردم.
طبیعت من
روز طبیعت را باغ دوست گلم مرتضا بودیم و خدا رو شکر خیلی خوش گذشت ...
تماشای طبیعت با همهی زیباییهایش بعد از مدتی ملال آور میشود ...
اما تماشای تصویری که از صفحهی مانیتور به من چشمک میزند هرگز مرا خسته نخواهد کرد ...
روز طبیعت مبارک
همین! مال هیچکس نیست!
تنفس مصنوعی
این روزها همه دارن تنفس مصنوعی میدن .
ای کاش تنفس مصنوعی بود
این روزها همه مصنوعا نفس میدن .
یه نیمهجون زخمیم , بیا بیا نفس بده , نفس تویی هوا تویی
دروغ سینزده !
شکایت
عمری شکایت همه را پیش تو آوردهام
امروز شکایت تو را کجا ببرم ؟
خدایا از تو پیش خودت شکایت میکنم ...
شاید : "اللهم انی اشکو الیک منک"
فوتبالی
عجب ماجرایی شده این فوتبال ملی هم ...
فرقی نمیکند امپراطور قطبی یا مایلیکهن و حتی شصتچی و شکیبا ...
مهم این است که دایی هم به سرنوشت قلعهنویی دچار شد ولو با اندکی تاخیر
خودزنی
هیچ وقت نخواستم بگم اصلاح و تنزیه پرچم داران فرهنگی و مذهبی کشور کار کوچک و بیاهمیتیه
اما اونقدر هم ایرادها فاحش نیست که از جبههی اصلی غافل شده ، دچار خودزنی بشیم ...
متعجبم از وحدت و انسجامی که آنها در باطل خود دارند و از دو دستگی و تفرقهای که ما در حق خود داریم ...
آمار و تعطیلات
تعطیلات نوروز حسابی آمار وبلاگمون رو به لجن کشید ....

غلط
امشب یک نفر را ایگنور کردم
نمیدونم کار صحیحی بود یا نه
شاید میشد کمکش کنم ....
نمیدونم ...
خدایا تو شاهد باش تقصیر من نبود ...
خودش خواست
رفت
من خود به چشم خویشتن
دیدم که جانم میرود .....
گرسنگی
بعد از بیست و چهار ساعت گرسنگی الآن توی دلم یه چیزی ضعف میره ....
بیشتر از این که ضعف غذا خوردن داشته باشم ضعف با کسی غذا خوردن دارم ....
بیست و چهار ساعت دیگه صبر کنم ، کسی پیدا میشه ؟!؟
همین!
صنعت بازیافت
کاش یک روزی صنعت بازیافت اونقدر رشد کنه که بشه زبالههای متعفن و بازیافت نشدنی را هم اصلاح کرد
زبالههایی که به خاطر بی روح بودن خیلی زود بو میافتند و حال همه رو بهم میزنن
گفتنش فقط رسوایی داره ....
نوشتن ذکر
بعضی نوشتنها مثل ذکر گفتن است
باید آرام از ته دل گفت و باید از تکرار نترسید ....
هیچ کدام از کارهای ما تاثیری ندارد اگر او نخواهد .... وبلاگ رمز دار نوشتن هم همچه کاریست ...
ضمنا دلی نیست که خدا از آن بخواهد چیزی بفهمد
پ.ن :
١- در جواب یک کامنت خصوصی نوشته شد!
محرم رمز
وبلاگهای رمز دارم محرمی جز خودم و خدا نداره
حتی این روزها خودم هم نا محرمم
فقط خداست که می دونم هر روز بهشون سر میزنه و میخوندشون و برام گریه می کنه ....
به رنگ خدا
سیاه میشه .... رنگ پردهی کعبه
و من لعنت میفرستم به خودم که هیچ وقت بازیگر خوبی نبودم
بازیگری که بتونه برای خودش نقش بازی کنه ........
عجب بارون وحشتناکی میاد
الآنه که زیرزمینمون خراب بشه
شیمیایی
میگه میبینم حالش بده ، ولی نمیتونم بهش چیزی بگم ....
میگم راحتش بذار . وقتی حال جانبازهامون خراب میشه ، یعنی با رفقای شهیدشون مسابقهی طناب کشی دارند ...
بذار حال کنه
گفتم : نمیدونم به دل اون دعا کنم یا به دل خودمون ...
چقدر بیرحمند کسانی که آرزوی شهادت دارند ....
دههی اول
اگه درست باشه مثل "سالی که نکوست از بهارش پیداست" امسال حتما سال پر بارانی خواهد بود ...
دههی اولش که سراسر ریزش بی سرایش بوده ...
سراسر ماتم
همین!
ویران تر
با اینکه میدونم چراغت ، چرا روشن شد اما ویران تر از اونم که پی ام بدم ....
من ببخش عزیزم
همین!
سکوت
به جای تماشای برنامههای مزخرف نوروزی نشستم آقاوار یک ایمیل بیسر و ته نوشتم که نوشتنش نزدیک به سه ساعت وقت برد
وقت فرستادن هم به جای فشردن کلید ارسال درجا پاکش کردم و به جاش این را نوشتم :
مثل همیشه ...
یک شب که فکر میکنم شبی را به این تلخی تا به حال سپری نکردهام ...
شبی که امید دارم هرگز روزی در پس آن نیاید تا شاید دیگر شاهد روزهای تاریکتر از شب نباشم ...
گویا دوباره این زیرزمین نمور تبدیل به قبر شده
تنهایم
همین!
شکلات و دندان
تمام روزهای تعطیل
تمام ساعاتش
تمام لحظههایش
همه و همه طهم شکلاتی دارد به تلخی تن تو
یک بار سیاه مثل دندان کرم خورده
یک بار سفید مثل دندان تازه نیش زده ...
باید سری به دندان پزشکی بزنم
پ.ن :
١- این نوشته هیچ ارتباطی با نیش زدن دندان نمک پاره ندارد ....
همین! مال هیچکس نیست!
گناه من
گناه من این بود که خواستم تو گناه نکنی !
همین!
