در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

ما هستیم

 اومده داد میزنه میگه " ماهستیم".

ناجا هم بدون داد اعلام کرد "ما هستیم".

ولی تا گفت " ما هستیم" طرف مقابل کسی نبود و همه با عمل نشان دادند " ما نیستیم"

   + مرتضا ; ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سحر و کام‌روایی

صبح فقط نیم ساعت دیرتر از بقیه بیدار شدم.

دنبال چیزی برای خوردن گشتم ولی نبود.

گفتند: سحر خیز باش تا کامروا شوی.

اما خواب را عشق است و بس

   + مرتضا ; ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نجاسات واقعی

نوشته بود: همه شاهان و همه رهبران عرب را به یک وجب از خاک فلسطین اشغال شده می فروشم

نوشتم : فروش انواع نجاسات حرام است .
حرام هم که نبود خاک مقدس فلسطین را به عالم نمی‌دهم.

همین! مال هیچکس نیست!

   + نمک ; ٤:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

معلم

"نماز و روزه" یه روش تدریس داره

"خمس و زکات" یه روش خاص خودش

اما من روش تدریس "حج و جهاد" رو بیشتر می‌پسندم

قربون ماه‌حرامت برم آقاجون

همین! مال هیچکس نیست!

   + نمک ; ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

گرگدن‌های دل‌نازک

گاهی اوقات یه حرکاتی انجام می‌دهند که مثلا خودشون رو جای آدم‌های مهربون و دل‌نازک نشون بدند ...
وقت دیدن تصاویر سانسور شده‌ی غزه ، شبکه رو عوض می‌کنند به بهونه‌ی اینکه "وااای ما دل دیدن این چیزها رو نداریم"
"مامانم اینااااا"

کرگدن لوس

همین!

   + نمک ; ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بی حجابی در حجاب!

زمانی حجاب داشتیم و در حجاب هم نبودیم.اکنون که در حجابم بی حجابی می‌کنم. اینم عاقبت نوشتن در حجاب.

البته الان که دیگه حجاب نیست و میوه ممنوعه شده. شاید چون از میوه ممنوعه تناول کردیم بی حجاب شدیم.

در هر حال بی حجاب یا با حجاب بودن مهم نیست مهم اوست که راضی باشد.

   + مرتضا ; ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

گفت: نه!

اصلا فکرش را هم نمی‌کردم یه روزی اینجوری جوابم را دهند. تقصیر من بیچاره چیست وقتی دیگران مشکل دارند.

به یاد آن بیت شعری افتادم که می‌گفت: برادران زنم با من خوب نیستند...باید که برادران زنم را عوض کنم.

ولی من که نمی‌توانم برادران زنم را عوض کنم. آخر هنوز زنی در کار نیست. اصلا چه ربطی داشت. مهم این‌ست که گفتند نه و تمام شد.

البته به نوعی هم آغاز شد. شاید تلنگری بخورم و فکری به حال این وضعیت نا به سامان کنم.

خدایا شکر تو؛ اگر چه فقط یک "نه" نصیب ما شد.

 

   + مرتضا ; ٩:٥٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

عقب وانت

اتفاقی دیدمش
همه‌ی بارش همین بود

دو تخته فرش آفتاب خورده و بی‌رنگ و رو
یه بوق دستی
یه گاز تک شعله که کپسولش با یه شلنگ آب بهش وصل شده بود
چند تا استکان لبه پریده‌ی کدر شده و اسباب تعارف چای

دلم لک زد برای یه هیئت جمع و جور و باحال ....
وانتی! آروم برو تا منم عقبت بیام ...

همین! مال هیچکس نیست!

   + نمک ; ۱:٥٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

متوسط

خیر الامور اوسطها
خیر الامور اکرهها

بسیار پیش آمده کسانی از یک امر متوسط سر باز زنند و بهترین‌ها نصیبشان گردد .

همین!

   + نمک ; ۱:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

تولد

دنبال قابله‌ای می‌گردم تا متولدم کند ...

   + نمک ; ۱:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سپید

به غلط پنداشتیم این سپیدی از نمک است

نیک که نگرستیم گویا موی در اسیاب سپید کرده‌ایم ...

...

همین!

   + نمک ; ۱:۳٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شهادتت مبارک

نسیمی جان فضا می‌آید
بسیجی سر جدا می‌آید

مرتضی بیگدلی، بسیجی سرافراز هم شهید و شد و به قافله سیدالشهدا پیوست.

فردا صبح از ساعت ٩:٣٠ در اصفهان تشییع خواهد شد.

   + مرتضا ; ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بودن

می گفت "هستی؟"

گفتم کاری جز "بودن" بلد نیستم

"هستم" ؟

   + نمک ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

حسودی

پرسید تا حالا شده به محمدحسین حسودیت بشه وقتی که مادرش به شما توجه نمی‌کنه ...

گفتم به محمد حسین که نه اما به مادرش چرا

وقتی نگاه پر مهر محمد حسین روی صورت مادرش می‌شینه با تمام وجود حسرت می‌خورم

حسرت این‌که هیچ‌وقت نمی‌تونم مادر باشم

   + نمک ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

پشیمونی

اون عزیز سوال کرد پشیمونی چه شکلیه
بهش گفتم : شکل موهای سفیدم

می دونی از وقتی پشیمون شدم چند تا تار به موهای سفیدم اضافه شده؟

   + نمک ; ۳:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

هوای حوصله

وقتی نباشی

انگار که هستمو گویا که نیستم...

کاش میشد احساس را به تصویر کشید

که زبانه های عشقش از آتش سوزانتر

که تلخی دلتنگی اش از اشک جاری تر

که درد زخم پنهانش دردناکتر....

 

 

هوای حوصله ام اما........ ابریست!


لینک مطلب

   + نمک ; ۳:٢٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

آسمان دل من است

آن که می بینی آسمان نیست...

پس به آن بالاها نگاه نکن.

آسمان همینجا روی زمین است...

خیلی دور هم نرو.

راحتت کنم...

آسمان اینجاست...پشت پلک های باران زده ی من...

و حالا این تو نیستی که نگاهش می کنی....

این آسمان است که تو را از چشم من می بیند.

مطمئن باش که

آن توهم آبی رنگی که آن بالاها می دیدی٬آسمان نبود

آسمانی که یک روز آفتابی باشد و یک روز بارانی.....

یک روز آبی و یک روز خاکستری.....

آسمانی که هر روز رنگ عوض کند که آسمان نیست....

آسمانی که نه به ستاره اش وفا می کند

و....نه به ماه و خورشید....

آسمانی که کبوتر و باز را با هم در خود جای بدهد....

که آسمان نیست....

آسمان دل من است که همیشه یک رنگ است


لینک مطلب


   + نمک ; ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

راست و دروغ

راست مردن و دروغ زیستن

 

دروغ مردن و راست زیستن

   + نمک ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

کفش

افسوس می خوری که چرا آدم سه لنگه کفش ندارد و اینکه چرا سه پا ندارد تاسه لنگه کفش داشته باشد تا رمی جمراتش ناقص نماند...

   + نمک ; ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شکر خدا که اهل جدل همزبان شدند

"دشمن می‌خواهد از تمام قوای خود استفاده کند تا مانع به قدرت رسیدن دوباره‌ی اصولگرایی در ایران باشد ..."

کور خوانده اند
مردم ما آنقدر بی‌انصاف نیستند که این همه زحمت را نادیده گرفته پی شاه سلطان حسین ها بروند ......

همین! مال هیچکس نیست!

   + نمک ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

رساله

گاهی که این رساله‌های عملیه را می‌بینم حالم از همه چیز به هم می خوره
رساله هایی که درش نود درصد به طهارت و صوم و صلاه پرداختند و همیشه مختصرترین قسمتش باب امر به معروف و نهی از منکره
رساله هایی که از این همه مسائل مستحدثه که از سر و کول مردم بالا می ره نقشی درش نیست ....

   + نمک ; ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()