در خلوت

یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها

تلخ

امشب یه شب بی نهایت تلخ

درسته که خیلی راحت بهش تن در دادم اما جدا انجامش سخته

باورم نمیشه یه نفر اینقدر سنگدل باشه که راضی به انجام این کار بشه و از من سنگدل تر اون

خدایا میدونی که راهی تو دلم به تو غیر اون ندارم و راهی به اون جز این....

کاش میتونستم فکرم را از این خاطرات پر وقلبم را خالی کنم

همچنان که چشمانم پر از اشک وقلبم خالی از فرح میشود

کاش بیشتر عقل میگذاشتم تا عشق

کاش زودتر برگشته بودم

شاید زودتراگر بود راه بازگشت این نبود...

اما خداهرآنچه خیانت است به ناسزا نیست گاهی سکوت خیانت است

امروز قلبم خسته تر از همه وقت وهمه کس

امروز چشمانم خیس واشکالودتر از همیشه

وامروز از همیشه دستم کوتاهترواز همیشه به سویت درازتر

میایم اگر قبولم کنی

فقط برای دل خودم!!!

همین مال هیچکس نیست!!!

یازهراااا گرفتار

   + نمک ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ مهر ۱۳۸٥
comment نظرات ()