بله آقای فوق تخصص!
دکتر میبایست اقلا اینقدر سواد داشته باشه که بفهمه،
مریضها دو دستهاند؛
دو دستهی کاملا متفاوت:
مریضهای باهمراه
مریضهای بیهمراه
بی خوابم
اشک مرا در بیاور
و شب به خیر بگو!
و از ساعت به روز شدن اینجا،
تعجب نکن...
یبوست روحی
هر قدر که در خودت بیشتر فرو روی،
متعفنتر میشوی...
وقتی نیستی
اصلا چیزی نیست...
که بخواهد چونان که باید است باشد یا چونان که نباید!
وقتی نیستی
هضم نبودنت سخت است...
چه انتظاری از معده داری؟!
وقتی نیستی
رانندگی سخت است...
حتی به کمک دست راست!
وقتی نیستی
همه جا سرد است...
حتی این دستها!
وقتی نیستی
همه چیز شب است...
به جز خودِ شب!
برای عاشقی
قبل از اینکه فرصت...
باید کسی را داشته باشی
تا به تو فرصت بدهد!
...
آتش گرفته را مگر آتش کند خموش...
پس چرا می سوزم؟
شیطان رجیم
تو را ندیده بود والا
غلط می کرد بگوید:
من از آتشم و آدم از خاک...
آتش
ریسیده هایم را پنبه کردی...
فدای سرت.
پنبه هایم را دیگر آتش نزن!
عمو مهدی
مثل بچهای که به وعید مادرش،
منتظر است بابا بیاید...
امشب منتظرم،
منتظر یک پدر
لطفا در مورد این که او کیست سوال نکنید!
حتی شما...
و ان یکاد...
نمیدانم تا به حال،
قطره اشکی چشیدهای یا نه اما...
وقتی که نیستی،
برای چشمهایت،
اسفند آتش کن!
من اغلب اوقات
چشمهای شوری دارم!
چند ساعت
چه یک وجب، چه صد وجب
وقتی بتوانی
وابستهای را یک روز،
اینطور میان زمین و هوا رها کنی...
حتما میتوانی شش سال دیگر هم،
دوباره
چنان کنی!
خر میباشد کسی که نفهمد
مخاطب خاص دارد!
یه جفت حتی!
مگه میشه،
دو جفت دست همهش رو به آسمون باشه
و هیشکی محلش نذاره؟
معده
حرص و قرص،
یکی به بهبودی
و دیگری به درد
میکشند معدهی مرا
من در این کشاکش
کشته می شوم
محکم
هر وقت به دل گلایه داری
بفشار مرا عصاره خوب است
چه کار کنم؟
اعتیاد بی افیون
افیون دیگر چه صیغهایست؟
معتاد یعنی من
که هر روز منتظرم،
شبم با پیامک عاشقانهی تو سحر شود...
دنیا
و میزان نماد ماه مهر
دگران روند و آیند
و تو همچنان که هستی...
احوال مرا نپرس...
غمی بزرگ،
اینجای دلم نشسته
از دست چه کسی؟
نمیدانم.
میدانم فقط
با احوالپرسی،
خوب نمیشود...
داغ
از آغوش یخ بستهی تو
یک استکان چای داغ آوردهام
شیرین است
حتی بدون قند لبت...
سالاد شیرازی
دلم شده معجونی از یک مشت میوهی گند افتاده، ( خیار و گوجه و...)
و به قاعدهی یک کفِ دست، دلشوره دارم...
هر چه هم آبغوره میریزم،
بوی زُهمش گرفته نمیشود.
خدا نکنه
جز تو
فدای هر کسی بشوم؛
ناکام مرده ام!
یلدا
انار میخواهد دلم،
انار ترک خورده...
یک دقیقه بیشتر.
یلدا
از این یک دقیقهی بیشتر،
استفاده کن
جملههای طلایی بگو!
دوستت دارم...
مرگ
بلآخره هر کسی،
یکی را دارد؛
برای کنارش نشستن و دیگر برنخواستن...
بیزی
خواستم بگویم،
فدای سرخی چراغتان!
زیادهگویی نباشد،
مرحمت زیاد!
دستهایم
به هیچ نمیروند،
از آغوش تو که باز میگردند...
آغوش سرد خیالت...
درد
چه در خراشه ی روحت،
چه در میانه ی سینه،
نام مرا بد انتخاب کردهاند،
از هر طرف که بخوانی...
دوباره عکسهای تو
اینجا من
و یک استکان چایِ لب نزده!
هر دو یخ بستهایم.
او گوشهایش بیبخار
من لبهایم سوخته...
دومین حاشیه بر عکسهایت
برای من غزل مگو که من خود قافیهام
قافیهی باختهی ردیف چشمهای تو
همان حاشیهی اول...؟
حضور و غیاب بغض ها
این هم یک کلاس دیگر که چند متر آنطرف تر،
در حال برگزاریست!
الصاق به تمام کلاس ها و جلساتی که روزهای دلتنگی،
تا چند قدمیشان پیش رفته ام و...
موسی عصایت کو؟
آدمها دو دستهاند:
1- خوشبخت کننده
2- خوشبخت
مگه اینکه معجزه ای پیش بیاد
گل
آدمها،
خسته که میشوند،
تکیه میزنند...
حتی به دیوار گلی!
مخدر
از مسکن متنفرم،
هنوز هم حتی،
با این همه درد...
بیا و با نیامدنت،
اصلاح نکن این رابطه را.
لبهای تو نسخهی مرا پیچیدند
تو که تب میکنی،
همه
چشمهایِ خونینِ مرا میبینند
و دائم نسخهی سرماخوردگی،
برایم مینویسند...
